ز کوی یار

آواز ماهور
شعر: حافظ
آلبوم: گنبد مینا  
  (درآمد ماهور) 
 ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی 
  از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
  از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
 (گشایش) 
 چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن 
  که قارون را زیان‌ها داد سودای زراندوزی
 (خاوران) 
 چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست 
 چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست 
  مجال عیش فرصت دان به پیروزی و بهروزی
  مجال عیش فرصت دان به پیروزی و بهروزی
 (شکسته+ورود به چهارگاه) 
 ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست 
 ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست 
  مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی
 (درآمد چهارگاه) 
 به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم 
  بیا ساقی
  بیا ساقی که جاهل را هنی‌تر می‌رسد روزی
 (زابل) 
 طریق کام جستن چیست؟ ترک کام خود گفتن 
 طریق کام جستن چیست؟ ترک کام خود گفتن 
  کلاه سروری آنست کز این ترک بردوزی
  کلاه سروری آنست کز این ترک بردوزی
 (شوشتری+بازگشت به ماهور) 
 جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع 
  که حکم آسمان اینست اگر سازی و گر سوزی
 (فرود در ماهور) 
 به بستان رو که از بلبل طریق عشق گیری یاد 
 به بستان رو که از بلبل طریق عشق گیری یاد 
  به مجلس آی
  به مجلس آی کز حافظ سخن گفتن بیاموزی

تصنیف کاروان

خواننده : استاد غلامحسین بنان 

 شعر : معینی کرمانشاهی        

آهنگ : مهدی مفتاح

دستگاه : همایون-گوشه شوشتری

-----

چون درای کاروان      در میان شبروان
بانگ عمر ما،      می رسد به گوش
 با گذشت این و آن      می دهد ندا زمان
 هر سحر، که ای:      خفتگان به هوش
بی خبر، آمدی، همچو رهگذر      بی خبر، می روی، توشه ای ببر
عمر دیگر، کی دهندت؟
داستان ها در زمانها      مانده از کاروانها
زین حکایت، با خبر شو
 تا بماند، داستانی،      از تو هم بر زبانها
 نیمه شب از رهگذری      می گذری در سفری،
 بی خبر از،     قافله در،      گوشه صحراها
در دل این دشت سیه      جان تو ای مانده به ره
 گمشده در،      پیچ و خم،      شوق و تمنّاها
 نکنی گر هوسی، ملکوتی نفسی،      تو که مرغ فلکی، منشین در قفسی
ز چه دل بسته شوی؟     به خدا خسته شوی،
 چو مرادت نبود،     به مرادی برسی
  چون درای کاروان      در میان شبروان
بانگ عمر ما،      می رسد به گوش
  با گذشت این و آن      می دهد ندا زمان
  هر سحر، که ای:      خفتگان به هوش

در دل آتش... غم رخت، تا كه خانه كرد*

تصنیف آتش دل

شعر و آهنگ:استادحسن صدرسالک

اجرا شده در آواز ابوعطا

اجرا : استاد تاج اصفهانی - سیما بینا ،ایرج، علیرضا افتخاری، مصطفی محبی زاده، اصغر شاه‌زیدی، سالار عقیلی و....

در دل آتش... غم رخت، تا كه خانه كرد*

دیده سیل خون، به دامنم بس روانه كرد

آفتاب عمر من فرو، رفت و ما هم از، افق چرا... سر برون نكرد

هیچ صبحدم، نشد فلك... چون شفق ز خون دل مرا... لاله گون نكرد

ز روی مهت جانا... پرده برگشا... در آسمان مه را منفعل نما

به ماه رویت سوگند... كه دل به مهرت پابند... به طره ات جان پیوند

فراق رویت... یك چند... به جانم آتش افكند... بكن به وصلت خرسند

بیا نگارا... جمال خود بنما... زرنگ و بویت خجل نما... گل را

رو در طرف چمن... بین بنشسته چو من

دل خون بس ز غم یاری غنچه دهن

گل درخشنده چهره تابنده... غنچه در خنده... بلبل نعره زنان

هركه جویندهباشد یابنده... دل دارد زنده بس كن آه و فغان

ز جور مهرویان... شكوه گر سازی... به ششدر محنت... مهره اندازی

همچون «سالك» دست خود بازی... همچون سالك دست خود بازی

* اصل شعر بدین گونه است: دل در آتش... غم رخت، تا كه خانه كرد*

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

آواز دشتی
شعر: حافظ
آلبوم: گنبد مینا  
  (درآمد دشتی) 
 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد 
  چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
 (درآمد دشتی) 
 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد 
 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد 
  چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
 (درآمد دشتی) 
 آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت 
 که چه بازی انگیخت 
 آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت 
  وه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد
 (بیات راجع) 
 اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار 
 اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار 
  طالع بی شفقت بین
  طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد
  چه کرد
 (عشاق) 
 برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر 
  وه که با خرمن مجنون دل‌افگار چه کرد
 (عشاق) 
 ساقیا جام می‌ام ده 
 ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب 
  نیست معلوم 
  نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
 (بیات راجع) 
 آنکه پرنقش زد 
 آنکه پرنقش زد 
 آنکه پرنقش زد این دایره مینایی 
  کس ندانست
  کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
 (عشاق+بازگشت به دشتی+فرود در شور) 
 فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت 
 فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت 
  یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد
  چه کرد
  یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد