X
تبلیغات
موسیقی دان جوان

موسیقی دان جوان

تازه ترین خبرهای موسیقی ایرانی

کنسرت همایون شجریان تمدید شد



محسن نعمتی
+ نوشته شده در  89/02/20ساعت 16:36  توسط محسن نعمتی  | 

یادداشت استاد شجریان درباره ی کنسرت همایون و همنوازان حصار

شب چهارشنبه اول اردیبهشت‌ماه هشتاد و نه، وقتی برای دیدن برنامه‌ی کنسرت همایون و علی قمصری و گروه حصار به سالن میلاد وارد شدم در ابتدا شور و هیجانی از حق‌شناسی و تشویق باشندگان را شاهد بودم که در پاسخ به آن هر چه می‌کردم باز ناتوان بودم. لحظه‌ای آرام گرفتیم تا با ورود هنرمندان جوان رقص رنگین‌کمان صداها و چهچهه‌ها آغاز شود.

نظم سالن خوب بود و صدابرداری از همیشه بهتر بود. گروه همنوازان حصار، جوانان برخاسته از اصالت فرهنگ خانواده‌‍‌های موسیقی ایران با سرپرستی و آهنگسازی علی قمصری در کنار همایون از برخی دیواره‌ها و حصارهای دست و پا گیر سنت‌های کهن گذشته، ضمن احترام و فراگیری و حفظ نژادگی هنر آوا و نوای برخاسته از فکر و دست و پنجه و حنجره و دل‌های سازندگان و حافظان نغمات، مقام‌ها و ردیف‌ها و آهنگ‌های زندگی مردمان هر گله از سرزمین پهناور و کهن ایران‌زمین، ندای انباشته در اندیشه و دل‌های معصومانه‌ی خود را، به‌گونه‌ای دیگر از عرف گروه‌نوازی‌های شناخته‌شده‌ی صدساله‌ی اخیر که هر کدام در زمان خود تحسین‌برانگیز و دلنشین بوده‌اند، با واژه‌ها (موتیف‌ها) و نغمات و رنگین‌کمان صداهای زیر و بم و ریتم‌های پر شور و حال برخاسته از دل علی قمصری را به گوش جان رساندند.

شنونده در این شب می‌باید چهار تا چشم و گوش دیگر از کنار دستی خود قرض می‌گرفت تا ببیند و بشنود این جوانان پرانگیزه چه فتنه‌ای به‌پا کرده‌اند. پنجاه سال است که در موسیقی حرفه‌ای در کنار اساتید و هنرمندان بزرگ و صاحب سبک و آفرینش بوده‌ام. از آنها آموختم و نیز ارائه و تدریس کردم، با دیگر موسیقی‌های پیشرفته‌ی ملل کم و بیش آشنا بوده و به‌دقت گوش کرده‌ام، از کلاسیک تا جاز و پاپ ماندگار گرفته تا موسیقی‌هایی که هر چند سال یک‌بار از درون جوامع برمی‌خیزد و فروکش می‌کند را شنیده‌ام، اما اندیشه‌ی ریتمیک آهنگینی بدین‌گونه که ثانیه‌های زودگذر را متوقف کند و هر ثانیه بیش از ده صدای هماهنگ در پیوند با واژه‌های دلنشین و ریتم‌های ترکیبی و پیچیده را بیافریند تا به‌حال ندیده‌ام، منظورم سرعت در نوازندگی نیست بل در زمانی زودگذر پیوند هنرمندانه و منطقی صداهای یک واژه از جملگان بر آمده از اندیشه‌ی علی قمصری است، که با تردستی نوازندگان پرشور و جوانش همچون چکاچک شمشیرهای آهنگین سرداران جوان، گاه می‌جنگد و گاه نغمه‌ی همنوایی سرمی‌دهد و گاه چون آواز عاشقانه‌ی مرغان کوچک و بزرگ جنگل‌های سرسبز که با نغمه دلبری و دلدادگی جفت خود را به میهمانی زندگی می‌خوانند به‌گوش جان می‌رسید.

این‌همه برخاسته از شهامت جوانانی است که در شرایط مناسب، بار درون خود را آزاد می‌کنند و شور و شادی می‌بخشند. هر بار که شاهد شهامت هنرمندانه‌ی هنرمندی خلاق بوده‌ام دیده‌ام که چگونه دل‌های زمانه تسخیر او شده و با او زندگی کرده‌اند، نمونه‌ی آشکارش استاد حسین علیزاده است که آغازگر راهی در آهنگسازی و همنوازی شد که هنرمندان بعد از او این جرئت و شهامت را پیش رو دارند و موفقیت او را همچنان شاهدند.

علی قمصری به‌شکلی گاه نه چندان دور و گاه متفاوت و مخصوص خود، صداهای زیر و بم و هماهنگ را به بازی هنرمندانه می‌گیرد و چون آبشاری بر دل شنونده می‌ریزد. شهامتش از حد گذشته و گستاخانه صداها را مجبور به همزیستی مسالمت‌آمیز می‌کند. از طرز کارش پیداست که امکانات سازها و نوازندگان را به‌خوبی می‌شناسد. تک‌تک نوازندگان جوان، سامان صمیمی، نگار خارکن، نوشین پاسدار، عربشاهی، مصباح قمصری، رضایی‌نیا، نصیری و آئین مشکاتیان همگی در صحنه خوش درخشیدند و به‌هنگام توان و استعداد همنوازی و همنوایی خود را نشان دادند. سهراب پورناظری شهامت و استعداد فوق‌العاده‌ای در نوازندگی و هماهنگی از خود نشان داد. علی قمصری خود چیره‌دست و مسلط ساز را در اسارت خود داشت و صحنه را به‌خوبی اداره می‌کرد.

چنین قطعات سریع و پیچیده را در استودیو به‌راحتی می‌توان با چند بار تکرار ضبط کرد؛ اما برای صحنه جرئت و اعتماد به نفس و تمرینات فشرده را طلب می‌کند که همگی داشتند. همایون نشان داد که فرزند خلف نغمه و آواز است و ریتم‌ها هر قدر ترکیبی و پیچیده باشند به‌راحتی از عهده بر می‌آید و با استفاده از تکنیک خود تحسین و تشویق همگان را بر می‌انگیزد. در آن شب، این جوانان پر استعداد کاری کردند که هر بیننده‌ای به‌پا می‌خاست و با کف زدن‌ها و فریاد شادی سالن را روی سر خود می‌گذاشتند.

در چهره‌ی علی قمصری به‌خوبی دیده می‌شد پدیده‌ای است پرانگیزه که می‌تواند صحنه‌های بین‌المللی را تسخیر کرده و شگفتی بیافریند. در همین جا با ذکر نکته‌ای معترضه به پدران و مادران و مسئولان امور بسنده می‌کنم. که توان و استعداد جوانان را باور کنیم. انباشت این نیروهای پرانگیزه و هدف را ناروا داشته، راه آزاد شدن و به هدف رسیدن آنها را فراهم کنیم. ما در همه‌ی زمینه‌های اجتماعی، از ریاضی و فیزیک و صنعت و هنر گرفته تا پزشکی و ورزش و فرهنگ و ... فراوان نیروهای انباشته در درون جوانان داریم که باید راه آزاد شدن مفید این نیروها را دریابیم و برنامه‌ریزی کنیم تا به‌شکل شایسته‌ای در جهت تعالی زندگی آینده‌ی مردم به پیش رود و آرامش اجتماعی به بار آورد. و الا انباشت و فشردگی آن به انفجاری تبدیل شده که جز ویرانی، پریشانی جامعه و پشیمانی حاصلی به بار نخواهد آورد.

یک از صدها سخن این بود و ما گفتیم.


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/20ساعت 16:21  توسط محسن نعمتی  | 

دیدار استاد شجریان در پارلمان غرب استرالیا

روز چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389 پارلمان ایالت غربی استرلیا در شهر پرت میزبان استاد محمدرضا شجریان، استاد مجید درخشانی و چهار نفر دیگر از اعضای گروه شهناز بودند.

در این دعوت استاد و همراهان پس از بازدید از مکان پارلمان در میهمانی نهار که به مناسبت این دیدار برپا شده بود شرکت کردند.


+ نوشته شده در  89/02/20ساعت 16:20  توسط محسن نعمتی  | 

باز هم اندکی تبلیغ

کنسرت گروه موسیقی ایرانی سپندار 24 و 25 آذر ماه در یک سانس (ساعت هشت شب) به سرپرستی و آهنگسازی نوید توسلی و آواز حسین بهاربین در دستگاه همایون و آواز های اصفهان و دشتی اوعطا در تالار رودکی برگزار می شود . برای اطلاعات بیشتر درباره کنسرت و مراکز بلیط فروشی ادامه مطلب را دنبال کنید .

به سرپرستی و آهنگسازی : نوید توسلی
و آواز : حسین بهاربین

همنوازان :

تار : آرش عزیزی - پوریا محمد نژاد

سنتور : پدرام جوادزاده - نوید توسلی

کمانچه : حمیدرضا آفریده

بم تار : مسعود پاد

تنبک : ستار خطابی


محسن نعمتی


+ نوشته شده در  89/02/20ساعت 16:18  توسط محسن نعمتی  | 

زبان استاد محمد رضا شجریان

استاد شجریان در آخرین مصاحبه زنده خود گفت :

 

از این به بعد دولت نمیتواند مملکت را اداره کند ,

 فقط میتواند کنترل کند

 

فکر کنم احتیاجی نداشته باشه که چیز دیگری بنویسم و این یک جمله

استاد محمدرضا شجریان تمام حرف رو زد .

واقعا میگم که افتخار می کنم تو رشته ای تحصیل می کنم که چنین استاد وطن پرستی وجود داره.

استاد همه از تو حمایت می کنیم ....

 

 

شعر : زبان آتش

 

 

تفنگت را زمین بگذارکه من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجارتفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهنمن اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کنندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-تو ای با دوستی دشمن.زبان آتش و آهنزبان خشم و خونریزی ستزبان قهر چنگیزی ستبیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شایدفروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروارتفنگت را زمین بگذارتفنگت را زمین بگذار تا از جسم تواین دیو انسان کش برون آید.تو از آیین انسانی چه می دانی؟اگر جان را خدا داده ستچرا باید تو بستانی؟چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر رابه خاک و خون بغلطانی؟گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جوییو حق با توستولی حق را -برادر جان-به زور این زبان نافهم آتشبارنباید جست...اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدارتفنگت را زمین بگذار...

 

 

 

 

لینک آخرین اثر استاد محمدرضا شجریان به نام (( زبان آتش )) با شعری از فریدون مشیری و تنظیم مجید درخشانی :

 

دانلود کنید (( زبان آتش ))


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/14ساعت 16:52  توسط محسن نعمتی  | 

کنسرت آموزشگاه موسیقی طریقت 7 خرداد 1389 فرهنگسرای هنر ( ارسباران )

آموزشگاه موسیقی طریقت از سال 74 به مدیریت عبدالله طریقت در منطقه سعادت آباد شروع به فعالیت نمود .این آموزشگاه از سالهای آغازین تاسیس خود قریب به 15 دوره جشنواره هنرجویی در سطح تهران و جزیره کیش برگزار نموده است که با استقبال بینظیر هنردوستان و علاقمندان مواجه شده است.

در تاریخ 7 خرداد 89 ساعت 16:00 فرهنگسرای هنر ( ارسباران ) ارکسترمجلسی آموزشگاه موسیقی طریقت به سرپرستی و آهنگسازی امیرحسین طریقت به اجرای برنامه خواهد پرداخت .

به همین منظور سخنی خواهیم داشت با آقای امیرحسین طریقت

-آقای طریقت لطفا مختصری در مورد گروه بفرمایید؟

با سلام خدمت شما و خوانندگان محترم.ارکستر مجلسی طریقت که همگی از هنرجویان مستعد و جوان آموزشگاه موسیقی طریقت می باشند از سال 88 فعالیت خود را آغاز نموده .این ارکستر شامل پیانو.ویلن.تار.سه تار .سنتور .دف .تمبک ضرب زورخانه .دمام .آواز و همخوان می باشد که پس از تمرینات مستمر و جدی خود از مهرماه سال 88 تا کنون در

خرداد ماه سال جاری به روی صحنه خواهد رفت

-هدف از تاسیس این ارکستر چیست ؟

آموزشگاه موسیقی طریقت هرساله و در پایان هردوره برای هنرجویان نمونه خود جشنواره ای را برگزار می نمایدو  هنرجویان بصورت گروهی و یا تکنوازی به اجرای برنامه می پردازند .که معمولا در این جشنواره ها  قطعات  قدیمی و تصانیف بصورت اونیسون اجرا می شود.بهمین منظور به جهت پیشبرد سطح علمی و آگاهی هنرجویان و بالابردن اعتماد به نفس آنها و کم کردن استرس و ترس از صحنه ,سال گذشته بهمراه دیگر اساتید ,پس از آزمونهای متعددی که از هنرجویان گرفته شد ,تعداد 25 نفر از بهترین هنرجویان مورد تایید قرار گرفته شد و تمرینات آنها در مهرماه سال 88 آغاز شدوهمانطور که که قبلا نیز گفتم تنها هدف از تاسیس این ارکستر پیشبرد سطح علمی و همچنین بالا رفتن اعتماد به نفس آنها بود تا بتوانند خود را باور کنند که بعنوان یکسری نوازنده حرفه ای کنسرت مستقل خود را برگزار می نمایند.و همین امر باعث می شود تا اعضای گروه علاوه بر این ارکستر جذب دیگر گروهها نیز خواهند شد.

-در مورد قطعات اجرایی لطفا توضیحاتی بفرمایید؟

قطعات اجرایی از ساخته های خودم و برادرانم (علی و محمد) می باشد.همچنین تصنیف شدخزان و قطعه به زندان با تنظیم جدید نیز در این برنامه اجرا خواهد شد

درپایان اگر سخنی دارید بفرمایید

جا دارد اینجا از تک تک بچه ها بخاطر همدلی شان تشکر و فدردانی کنم همچنین از برادر عزیزم میلاد که با پیانوی زیبایش مارا همراهی می کند و از شما دوست عزیز  بخاطر زحماتی که برای ححفظ و اعتلای موسیقی می کشید کمال تشکر را دارم .

در این چند هفته که گذشت 3 تن از بازیگران پیشکسوت سینمایی ایران در گذشتند

كیومرث ملك مطیعی درگذشت

كیومرث ملك مطیعی، هنرمند پیشكسوت سینما تاتر و تلویزیون ساعاتی پیش درگذشت.

به گزارش ایلنا، ملك مطیعی كه مدتها از بیماری ضعف اعصاب پا درد و استخوان درد رنج می برد ظهر امروز در بیمارستان دكتر شریعتی در سن 74 سالگی درگذشت.

كیومرث ملك مطیعی سال 1315 در بندرانزلی متولد شد. بازی در تئاتر را از سال 1330 در رشت و بازی در سینما را از سال 1350 در فیلمی به كارگردانی محمد متوسلانی» شروع به كار كرد. ملك مطیعی در طی بیش از 40 سال فعالیت هنری و در بیش از 47 فیلم سینمای حضور داشت. ملك مطیعی كه تخصص اصلی‌اش در بازیگری فیلمهای كمدی بود؛ با كار گردان‌هایی همچون شاپور قریب، شاهین باباپور و سیدمسعود اطیابی همكاری كرده است. اما آنچه كه باعث محبوبیت فوق‌العاده ملك مطیعی شد؛ حضور در مجموعه‌های تلویزیونی شب هزار و یكم، زیر آسمان شهر و مدرسه ما بوده است.

 

كارنامه بازیگری ملك مطیعی به این شرح است: حلقه های ازدواج (۱۳۸۸)،‌ گل بارون (۱۳۸۸)، پسر آدم، دختر حوا (۱۳۸۷)، پوست موز (۱۳۸۷)، صبح روز هفتم (۱۳۸۷)، كلانتری غیرانتفاعی (۱۳۸۷)، خروس جنگی (تلخ و شیرین) (۱۳۸۶)، قاعده بازی (۱۳۸۵)، عروس فراری (۱۳۸۳)، فردا روز دیگری است (۱۳۷۴)، الو!الو! من جوجوام (۱۳۷۳)، دیدار (۱۳۷۳)، آوای دریا (۱۳۶۹)، ترن (۱۳۶۶)، جنگلبان (۱۳۶۶)، سرزمین آرزوها (۱۳۶۶)، بگذار زندگی كنم (۱۳۶۵)، معما (۱۳۶۵)، میهمانی خصوصی (۱۳۶۵)، تفنگ شكسته (۱۳۶۴)، راه دوم (۱۳۶۳)، مردی كه زیاد می دانست (۱۳۶۳)، بازجویی یك جنایت (۱۳۶۲)، شیلات (۱۳۶۲)، مرگ سفید (۱۳۶۲)، سفیر (۱۳۶۱)، برنج خونین (۱۳۶۰)، پیكرتراش ـ از عوج تا اوج (۱۳۶۰)، جاده (۱۳۶۰)، دست شیطان (۱۳۶۰)، سرباز اسلام (۱۳۵۹)، طلوع انفجار (۱۳۵۹)، فریاد مجاهد (۱۳۵۸)، سایه های بلند باد (۱۳۵۷)، سرخپوستها (۱۳۵۷)، نفس بریده (1357)، صبح خاكستر (۱۳۵۶)، طوطی (۱۳۵۶)، فریاد زیر آب (۱۳۵۶)، فریاد عشق (۱۳۵۶)، كلاغ (۱۳۵۶)، ماهی ها در خاك می میرند (۱۳۵۶)، شهر شراب (۱۳۵۵) .

من همین جا به دختر ایشون خانوم کتایون ملک مطیعی که نوازنده سنتور هستند و پسران ایشون تسلیت بگم

 --------------------------------------------

 رضا کرم رضایی در گذشت

به گزارش خبرگزاری ایلنا به نقل از افسانه کرم رضایی، فرزند این بازیگر سینما و تلویزیون، آقای کرم رضایی به دلیل عفونت ریه ۲۵ روز در بیمارستان مهر تهران بستری بود.

رضا کرم ‌رضایی متولد ۱۳۱۶ در سنقرآباد کرمانشاه بود و نزدیک به ۵۰ سال سابقه کار هنری سینما، تلویزیون و تئاتر داشت.

او در سال ۱۳۳۸ از هنرستان هنرپیشگی تهران و در سال ۱۳۴۶ از انستیتو فیلم و تلویزیون و تئاتر دانشگاه مونیخ آلمان فارغ التحصیل شد.

پیکر رضا کرم رضایی روز سه شنبه ساعت ۹ صبح از مقابل تالار وحدت به سمت قطعه هنرمندان در بهشت زهرای تهران تشییع خواهد شد.

فیلم شناسی کرم رضایی(به عنوان بازیگر):

۱ -  مجنون لیلی (۱۳۸۶)۲ -  ملودی (۱۳۸۶)۳ -  سالاد فصل (۱۳۸۳)۴ -  مسافر ری (۱۳۷۹)

۵ -  فصل پنجم (۱۳۷۵)۶ -  آقای شانس (۱۳۷۳)۷ -  در کمال خونسردی (۱۳۷۳)

۸ -  دیوانه وار (۱۳۷۳)۹ -  می خواهم زنده بمانم (۱۳۷۳)۱۰ -  نیش (۱۳۷۳)۱۱ -  سهراب تا سهراب (قطب مخوف) (۱۳۷۲)۱۲ -  از بلور خون (۱۳۷۱)۱۳ -  رابطه پنهانی (۱۳۷۱)۱۴ -  آواز تهران (۱۳۷۰)۱۵ -  ایلیا، نقاش جوان (۱۳۷۰)۱۶ -  دندان طلا (۱۳۷۰)۱۷ -  نرگس (۱۳۷۰)

۱۸ -  رانده شده (۱۳۶۸)۱۹ -  آخرین لحظه (۱۳۶۷)۲۰ -  شاخه های بید (۱۳۶۷)۲۱ -  گرفتار (۱۳۶۶)

۲۲ -  محکومین (۱۳۶۶)۲۳ -  طغیان (۱۳۶۴)۲۴ -  جنجال بزرگ (۱۳۶۳)۲۵ -  بنفشه زار (۱۳۶۲)

۲۶ -  زخمه (۱۳۶۲)۲۷ -  قرنطینه (۱۳۶۱)۲۸ -  اعدامی (۱۳۵۹)۲۹ -  عبور از مرز شب (۱۳۵۷)

۳۰ -  مشت مرد (۱۳۵۷)۳۱ -  جمعه (۱۳۵۶)۳۲ -  در شهر خبری نیست (۱۳۵۶)۳۳ -  همکلاس (۱۳۵۶)۳۴ -  پسرک (۱۳۵۵)۳۵ -  رابطه جوانی (۱۳۵۵)۳۶ -  ماه عسل (۱۳۵۵)

۳۷ -  میهمان (۱۳۵۵)۳۸ -  بابا خالدار (۱۳۵۴)۳۹ -  کندو (۱۳۵۴)۴۰ -  نازنین (۱۳۵۴)

۴۱ -  همسفر (۱۳۵۴)۴۲ -  غبار نشینها (۱۳۵۳)۴۳ -  علی کنکوری (۱۳۵۲)۴۴ -  تجاوز (۱۳۵۱)

۴۵ -  تولدت مبارک (۱۳۵۱)۴۶ -  حسن سیاه (۱۳۵۱)۴۷ -  خواستگار (۱۳۵۱)۴۸ -  محلل (۱۳۵۰)

 --------------------------------------------

محمود بنفشه خواه درگذشت

محمود بنفشه‌خواه، بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون در نخستین ساعات چهارشنبه 18 فروردین‌ماه به دیار باقی شتافت.

به گزارش خبرآنلاین، این بازیگر که مدتی بود از بیماری رنج می‌برد، ساعت چهار صبح امروز چهارشنبه به دلیل ایست قلبی در منزل خود از دنیا رفت. مراسم تشییع این هنرمند ساعت 9:30 شنبه 21 فروردین‌ماه از مقابل خانه سینما برگزار می‌شود.

بنفشه‌خواه در آخرین تجربه سینمایی خود در فیلم «پسر آدم، دختر حوا» ساخته رامبد جوان حضور داشت و علاوه برآن در فیلم‌هایی مانند «پوست موز»، «تاکسی نارنجی»، «شام عروسی»، «ازدواج صورتی»، «تیک»، «آب و آتش»، «سگ‌کشی»،«مسافر ری»، «مدرسه پیرمردها» و .... نیز به ایفای نقش پرداخت.

این بازیگر سریال «پرانتز باز» و «سرزمین کهن» را در نوبت پخش دارد و در کارهای تلویزیونی چون «تنها‌ترین سردار»، «ولایت عشق»، «روزگار قریب»، «سرنخ» ایفای نقش کرد و مجموعه «عبور از پاییز» از آخرین ‌کارهای پخش شده او بود که رمضان 88 روی آنتن رفت.

بنفشه‌خواه سال 1321 در تهران به دنیا آمد. او فعالیت هنری خود را از سال 1352 و با بازی در نمایشنامه «در اعماق» به کارگردانی مهین اسکویی آغاز کرد. بنفشه‌خواه دارای مدرک تحصیلی فوق دیپلم حسابداری بود و گذراندن دوره‌ دو ساله هنرکده آناهیتا و حضور در تئاتر از دیگر کارهای هنری او بود.

عجب سالی شد دوباره موج فوت شدن اساتید هنر این مملکت شروع شده امیدوارم دیگه چنین اتفاقاتی رو نبینیم در امسال.....

بزرگان موسیقی سنتی ایران


محسن نعمتی


+ نوشته شده در  89/02/14ساعت 16:50  توسط محسن نعمتی  | 

کنسرت های ایرانی آن سوی آبها

اما اجراي كنسرت‌هاي موسيقي هنرمندان ايراني در خارج از كشور بسيار رونق داشت طوري كه اجراي كنسرت‌هاي آن سوي آبي ادامه هم خواهد داشت.

امروز گروه شمس به سرپرستي كيخسرو پورناظري براي نخستين بار به دعوت مركز فرهنگي سي‌آر‌‌آر در استانبول تركيه كنسرت مي‌دهد. كيخسرو پورناظري با اعلام اين خبر گفت: در اين كنسرت قطعاتي از ساخته‌هاي من، تهمورث و سهراب پورناظري اجرا مي‌شود.

گروه شمس، تاكنون بيش از 300 كنسرت در تالارها و جشنواره‌هاي جهاني اجرا كرده و جوايز متعددي را هم كسب كرده اما براي نخستين بار است كه در كشور تركيه به اجراي كنسرت مي‌پردازد.

كيخسرو پورناظري در باره اين كنسرت اظهار داشت: براي نخستين بار است كه گروه شمس در تركيه به اجراي كنسرت مي‌پردازد؛ به همين دليل تصميم گرفتيم كه گزيده‌اي از كارهاي قبلي اين گروه را اجرا كنيم. بيشتر قطعات اين كنسرت، اجراي كنسرت گروه شمس در تابستان 1386 است كه به مناسبت بزرگداشت سال جهاني مولانا در كاخ سعدآباد اجرا شد.

آخرين كنسرت گروه شمس در ايران به سال 1387 بر مي‌گردد كه در آن سال كنسرتي به نام ‌«آفتاب خليج فارس» برگزار كرد و بعد از آن، اين گروه ترجيح داد كه كنسرت‌هاي خود را در خارج از ايران اجرا كند، به‌طوري كه در سال گذشته تور كنسرت موسيقي «براي ايران» را در آمريكا اجرا كرد و امسال هم به تركيه مي‌رود تا به اجراي برنامه بپردازد.

به گفته سرپرست و آهنگساز گروه شمس يكي از بخش‌هاي اين كنسرت، اختصاص به بداهه‌نوازي تار و كمانچه دارد كه توسط تهمورث و سهراب پورناظري اجرا مي‌شود. همچنين نوازندگاني از كشور فرانسه و انگليس در اين كنسرت، گروه شمس را همراهي مي‌كنند. خوانندگي اين كنسرت برعهده سهراب پورناظري و نجمه تجدد است.

تور كنسرت‌هاي بهاره‌ محمدرضا شجريان، استاد آواز ايران هم به همراه گروه شهناز از ديروز در لندن آغازشده‌است. محمدرضا شجريان سال گذشته اجراهاي خود را در ايران تعطيل و كنسرت‌هاي خود را در اروپا اجرا كرد.

به گزارش ايسنا امسال تور كنسرت‌هاي بهاره‌ استاد آواز ايران به همراه گروه شهناز از شنبه 14 فروردين‌ماه با اجرا در لندن آغاز مي‌شود و پس از گذشت 3 هفته از 10 ارديبهشت با اجرا در استراليا تا 16 خرداد ادامه پيدا مي‌كند.

پيش از اين، خبر نادرستي مبني بر بيماري محمدرضا شجريان در برخي از سايت‌ها و وبلاگ‌ها هم منتشر شد كه بلافاصله بعد از انتشار اين خبر در روز 10 فروردين سايت دل آواز كه متعلق به اين هنرمند است اين خبر را تكذيب و اعلام كرد كه استاد محمدرضا شجريان در سلامت كامل بوده و هم‌اكنون آخرين تمرين‌هاي مربوط به كنسرت انگلستان را انجام داده و آماده سفر به لندن براي برگزاري كنسرتي در سالن باربيكن به تاريخ شنبه 14 فروردين است.

اين سايت همچنين عكس تمرين‌هاي شجريان همراه گروه شهناز در ساعت 13:17 دقيقه روز سه‌شنبه 10 فروردين سال 1389 را منتشر كرد.

اما كنسرت ديگر هنرمندان ايراني در خارج از كشور را گروه دستان برگزار مي‌كند. آخرين اجراي اين گروه در تابستان 1387 به خوانندگي همايون شجريان بود و امسال اين گروه از 7‌فروردين به‌مدت 22 روز و در 11 شهر در اروپا تور كنسرت خود را برگزار مي‌كنند.

اسم اين تور براساس آلبوم «به نام گل سرخ» و بر مبناي اشعار شفيعي كدكني است. بنا به خبر مجله الكترونيكي موسيقي ايرانيان، گروه دستان متشكل از سعيد فرجپوري، نوازنده كمانچه، حسين بهروز نيا، نوازنده بربط، بهنام ساماني، نوازنده سازهاي كوبه‌اي، پژمان حدادي، نوازنده سازهاي كوبه‌اي، حميد متبسم، نوازنده تار به همراه هنرمندان ميهمان كه شامل رجيب چاكرابورتي، نوازنده سارود، رضا ابائي، نوازنده قيژك، پويا سراي، نوازنده سنتور و سالار عقيلي خواننده خواهد بود.

اما بنيامين بهادري كه امسال براي نخستين بار در بيست و پنجمين جشنواره بين‌المللي موسيقي به اجراي كنسرت پرداخت در 12 ارديبهشت تور كنسرت موسيقي خود را از آمريكا آغاز خواهد كرد و در كانادا به پايان مي‌رساند.

سهم اين سوي آب

هنوز برنامه مشخصي از سوي هنرمندان ايراني براي كنسرت در داخل كشور اعلام نشده‌است اما خبرهايي از اجراي كنسرت همايون شجريان به همراه همنوازان حصار تا اجراي اركستر مجلسي ايرانيان به گوش مي‌رسد.

اركستر مجلسي ايرانيان تابستان امسال با همكاري هنري فردين خلعتبري، عليرضا قرباني و افشين يداللهي در تهران، شيراز و اصفهان كنسرت مي‌دهد. محسن رجب‌پور مدير مؤسسه ترانه شرقي به ايلنا گفت: فردين خلعتبري، رپرتوار تازه‌اي براي اركستر نوشته و تنظيم كرده و اركستر مجلسي ايرانيان از ارديبهشت ماه تمرينات خود را براي اجراي اين برنامه از سر مي‌گيرد.

البته روال معمول چنين اركسترهايي به اين ترتيب است كه در تمام طي سال تمرين دارند اما به‌دليل اينكه قرار بود اركستر روي رپرتوار تازه‌اي كار كند براي مدتي تمرينات اركستر مجلسي ايرانيان متوقف شد.

اركستر مجلسي ايرانيان آذر ماه سال گذشته نخستين كنسرتش را در مركز همايش‌هاي برج ميلاد به روي صحنه برد. به گفته رجب‌پور اولويت براي برگزاري كنسرت در شهريور ماه در سالن همايش‌هاي برج ميلاد است و زمان و محل آن منوط به برنامه‌ريزي‌ها و خالي بودن اين سالن در زمان مورد نظر گروه است.

اما گروه آوازي تهران كه سال گذشته اجراهاي زيادي را در خارج ايران داشت، در نخستين كنسرت سال نو قطعات مختلف موسيقي كلاسيك و سنتي را 2 و 3 ارديبهشت ماه ساعت 21 در تالار وحدت اجرا مي‌كند.

ميلاد عمرانلو، سرپرست گروه آوازي تهران به مهر گفت: در اين اجرا 15 قطعه در 3 بخش موسيقي اصيل ايراني،  موسيقي كلاسيك و پاپ اجرا مي‌شود و اغلب قطعاتي كه براي اين اجرا در نظر گرفته شده جديد است و فقط 5 قطعه به‌عنوان منتخب اجراهاي گذشته گروه آوازي تهران به روي صحنه مي‌رود.

به گفته عمرانلو پس از اين كنسرت گروه آوازي تهران با قطعات جديد در تاريخ 10 و 11 تير ماه كنسرت برگزار مي‌كند و پس از آن اگر مسئولان ارشاد به وعده خود جهت كمك مالي براي شركت در مسابقه كر در چين عمل كنند مرداد ماه عازم مسابقات اين كشور خواهد شد.

بلاتكليفي اركستر ملي

درحالي‌كه هنرمندان در آن سوي آب‌ها مشغول اجراي كنسرت هستند، در اين سو  اركستر ملي كه همه آن را نماينده موسيقي ملي ايران مي‌دانند حالا نزديك به يكسال مي‌شود كه تعطيل است. گرچه پيش از عيد خبرهايي براي حل مشكل اركستر ملي مطرح شد اما به‌نظر مي‌آيد كه تغيير مديريت در معاونت هنري وزارت ارشاد، روند حل اين مشكل را كند كرده‌است. محمد سرير، مديرعامل خانه موسيقي روند تعطيلي اين اركستر در سال آينده را غيرقابل‌قبول دانست.

او در گفت‌وگوي نوروزي با مهر، تعطيلي اركستر ملي در سال گذشته را ضايعه‌اي جبران‌ناپذير عنوان كرد و گفت: به‌دنبال تعطيلي اين اركستر با اعضاي هيأت‌مديره خانه موسيقي ملاقات‌هاي بسياري با آقاي فخرالديني داشتيم و به نتايج مطلوبي هم رسيده‌ايم اما مسئولان وزارت ارشاد به‌دليل تغيير مديريت در معاونت هنري هنوز فرصتي براي بررسي اين موضوع پيدا نكرده‌اند.

استعفاي فرهاد فخرالديني از رهبري اركستر ملي يكي از پرحاشيه‌ترين اخبار موسيقي سال گذشته بود كه همواره از سوي مديران و مسئولان تكذيب شد.


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/14ساعت 16:45  توسط محسن نعمتی  | 

زنده یاد پرویز مشکاتیان

پیکر زنده‌یاد پرویز مشکاتیان صبح امروز پنجشنبه با حضور هنرمندان و دوستداران عرصه موسیقی از مقابل تالار وحدت تشییع و برای خاکسپاری به زادگاهش نیشابور منتقل شد



محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/14ساعت 12:19  توسط محسن نعمتی  | 

عکس های تشییع و خاکسپاری استاد فرامرز پایور

عکس های تشییع و خاکسپاری استاد فرامرز پایور


صالحی- محمد اسمعیلی و استاد حسن دهلوی

استادان حسن ناهید - سعید ثابت و مهدی ستایشگر

ناظری در میان علاقه مندان

!


محسن نعمتی


+ نوشته شده در  89/02/14ساعت 12:14  توسط محسن نعمتی  | 

   1                             2

    

                                      3                        4

 

5



محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/14ساعت 12:3  توسط محسن نعمتی  | 

عکسهایی از هما

 

 


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/14ساعت 12:1  توسط محسن نعمتی  | 

http://homayounshajarian2.persiangig.com/image/tehran/homayounfans.com-33.jpg

http://homayounshajarian2.persiangig.com/image/tehran/homayounfans.com-31.jpg

 http://homayounshajarian2.persiangig.com/image/tehran/homayounfans.com-29.jpg


http://homayounshajarian2.persiangig.com/image/tehran/homayounfans.com-01.jpg

محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/14ساعت 11:58  توسط محسن نعمتی  | 

کنسرت موسیقی همایون

اخبار موسیقی ایران_  کنسرت همایون شجریان به همراه گروه هم‌نوازان حصار به مدت دو روز تمدید شد.

 

علی قمصری ضمن بیان این مطلب افزود: «روزهای پنجشنبه و جمعه دوم و سوم اردیبهشت‌ماه در ساعت 20 در تالار اندیشه‌ی هنری، دو اجرا برگزار می‌شود.»

قمصری ادامه داد: «این دو اجرا به لحاظ تعداد قطعات و نوازندگان هیچ تفاوتی با کنسرت‌هایی که در برج میلاد در روزهای سی‌ام و سی‌ویکم برگزار می‌شود، ندارد.»

به گفته‌ی وی زمان پیش‌فروش بلیت‌ها بزودی اعلام می‌شود و قیمت بلیت‌ها نیز قطعا با برج میلاد متفاوت خواهد بود.


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/14ساعت 11:45  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه ویگن

زندگینامه ویگن



ویگن در سال 1308 در شهرهمدان بدنیاآمد و نام کامل وی ویگن دردریان بود او از سال 1330باخواندن آواز فعالیت هنری خودراآغازکردشروع فعالیت او درسال 1332باخواندن آواز بر فیلم چهره آشنا ساخته حسن خردمند بود از عمده آوازهای شادروان می توان به قناری- مراببوس- گلی از بهشت - دختردریا-زن ایرونی-همیشه یاد توام- شادوماد- هفت هشت- مرابه یاد بیاور- دوکبوتر و مهتاب دهها ترانه خاطره انگیز دیگر اشاره کرد. حدود نیم قرن پیش در یک روز تابستانی که جوانی ارمنی به نام ویگن دردریان در باشگاه ارامنه آرارات ترانه های ارمنی می خواند ، توجه ساموئل خاچیکیان ، فیلمسازی که با فیلم هایی مانند "بازگشت" و "دختری از شیراز" غوغایی در سینمای ایران آن سالها برانگیخته بود ، را جلب کرد . ساموئل از همان باشگاه برای فيلم "چهارراه حوادث"، آرمان و ویگن دردریان را انتخاب نمود و به دلیل صدای خوش ویگن شعری هم برایش سرود که در آن فیلم بصورت ترانه بر روی صحنه های گردش ناصر ملک مطیعی و مینا مغازه ای ، توسط ویگن اجرا شد و این نخستین اجرای رسانه ای ویگن به شمار می رفت. چراکه هنوز به رادیو راه نیافته بود

از خاطرات بیاد ماندنی گذشته میتوان به برنامه " داستان شب " رادیو اشاره کرد. شاید برخی از ما بخاطر داریم که هر هفته چهارشنبه ها در پایان آخرین قسمت قصه آن هفته ، ترانه "لالایی" ویگن پخش می شد.صدای ویگن و ترانه هایش هیچ گاه از خاطر ما نخواهد رفت . به درستي ميتوان ويگن را سلطان بي رقيب جاز ايران دانست وي از همان ابتدا سبکي نو را در موزيک ايران بنا نهاد . در آن زمان که موسيقي کشور جز ترانه هاي کوچه باغي و کافه اي حرف ديگری براي گفتن نداشت ويگن حرف و کلامي نو زد و با آهنگ هاي موزون و بهره گيري از تنظيم هاي استادان بزرگي همچون مهندس خرم و ......توانست مدت 50 سال به عنوان يکه تاز صحنه ها در اوج باشد. روحش شاد و یادش گرامی



تمام فیلمهایی که ویگن عزیز درانها ترانه خونده یا بازی کرده


1=اتش وخاکستر هم خواننده هم بازیگر

2=ارامش قبل از طوفان هم بازیگر هم خواننده

3=ارشین مالالان هم خواننده هم بازیگر

4=اسمون جل فقط خواننده همراه باپوران ونخست

5=افت زندگی فقط خواننده همراه با روانبخش

6=اعتراف هم خواننده هم بازیگر

7=بازی عشق فقط خواننده

8=بچه های محل فقط خواننده همراه با ویدا قهرمانی

9=بیوه های خندان فقط خواننده

10=بی ستاره ها همراه بامهوش-یاسمین-افت

11=تپه عشق هم بازیگر هم خواننده

12=ترس وتاریکی هم خواننده هم بازیگر

13=چشمه عشاق هم خواننده هم بازیگر همراه با پوران

14=چهارراه حوادث فقط بازیگر

15=چهره اشنا خواننده همراه با حمید قنبری وناهید سرفراز وبازیگر

16=خون وشرف فقط بازیگر

17=درجستجوی داماد فقط خواننده باسیما

18=دنیای پول فقط خواننده همراه با عارف-پوران-ایرج-بهشته

19=شب نشینی در جهنم فقط خواننده همراه با بانو دلکش

20=طوفان در شهر ما فقط خواننده همراه با الهه

21=ضالم بلا هم خواننده هم بازیگر در هردو همراه با بانو دلکش

22=عروسک پشت پرده هم خواننده هم بازیگر

23=عروس دریا هم خواننده هم بازیگر

24=عسل تلخ هم خواننده همبازیگر

25=عشق بزرگ خواننده با منوچهر سخایی

26=فرداروشن هست خواننده با بانو دلکش وبازیگر

27=لاله اتشین هم بازیگر هم خواننده با پوران وبهشته

28=یکی بود کی نبود خواننده با مهوش

این 28فیلم اوج هنرنمایی ویگن بودند از نکات جالب فیلمها همصداشدن با بهترینها مثل بانو دلکش-عارف وزنده یاد پوران هست

اوبازیگر وخواننده بیشتر فیلمهای زنده یاد سامویل خاچیکیان هم بود


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/12ساعت 8:2  توسط محسن نعمتی  | 

زندگينامه پوران خواننده قديمي ايران

او ابتدا با نام بانوي ناشناس و سپس با شهرت همسر اولش (عباس شاپوري) با نام بانو شاپوري و سرانجام با عنوان پوران به كارش ادامه داد. او موسيقي را از شاگردي استاد شاپوري شروع كرد. پوران فعاليت در سينما از ???? آغاز كرد، برخي از فيلم هايي كه او در آن ها نقش آفريني كرده عبارتند از: ستارگان مي درخشند، عمو نوروز، طلاي سفيد، گرگهاي گرسنه، لاله آتشين، آقاي قرن بيستم، اشكها ولبخندها، دنياي پول، حاتم طائي، گدايان تهران و توفان بر فراز پاترا

همسر دوم پوران آقاي روشن زاده بود كه ايشان و آقاي بهمنش از بهترين مفسران ورزشي ايران بودند، پوران از ايشان داراي 2 فرزند به نام هاي اميد و آرزو شد. مشهورترين ترانه بهاري را او خواند. شايد هم معروف ترين ترانه نوروزي را. گل اومد، بهاراومد، من ازتو دورم... 15 نوروز ايران، با ترانه او آغاز شد و يا ادامه يافت: 41 تا 56.



براي يك دهه كامل و شايد هم بيشتر، بي رقيب ترين خواننده شاد ايران- به سبك خود - بود. در سال هاي غمگين پس از 28 مرداد، اگر با مرا ببوس مي گريستند، با صداي پوران از غم فاصله مي گرفتند.



پوران در دهه 1330 مشهورترين خواننده روز ايران شد و در دهه 40 نيز اين شهرت را براي خود حفظ كرد. او اين راه بلند را خيلي كوتاه طي كرد. از سال 1330 خواند و از سال 1331 با نام مستعار بانو ناشناس وارد راديو ايران شد. بخت و استعداد خود را در چند فيلم هم آزمايش كرد، از جمله فيلم اول هيكل. بدرستي، كس ندانست چرا از شوهرش شاپوري ويلونيستي كه آهنگساز ترانه هاي او نيز بود جدا شد، اما با روشن زاده تا آخرين لحظات مرگ ناگهاني اش ماند

كمتر مي شد حدس زد پوران روزي از فيلتر تنگ برنامه گل ها نيز عبور كند و صدايش براي گلها ضبط شود، كه شد! آنها كه دستي توانا در ترانه سرائي و آهنگسازي داشتند و دارند، هركجا از خاطرات خود گفته و نوشته اند، وقتي به پوران رسيده اند بدون لحظه اي ترديد از استعداد كم نظير او براي اجراي تصنيف و ترانه، گوش تيز او براي گرفتن سيلاب هاي ترانه و آهنگ و آشنائي كامل او به ضربآهنگ ها ياد كرده اند. ريتم را خوب مي شناخت و استادانه نيز مراعات مي كرد.

از او كه در آغاز دهه 60 گرفتار بيماري بي درمان سرطان شد و براي بستن چشم بر جهان، خود را به ايران رساند تا در وطن به خاك سپرده شود، اجراي ترانه هاي بسياري باقي مانده است، اما حيف است اگر از ترانه اي ياد نشود كه مي گويند تا آخرين دوراني كه هنوز مي توانست زمزمه كند، هرگاه مي شد و مي خواست آن را با نفسي كه بيرون مي آمد و كوتاه بود زمزمه مي كرد:

چشماي من ميل به گريه داره

مي خواد بباره

دل نمي دوني كه چه حالي داره

چه حالي داره

غصه بجز گريه دوا نداره

خدا نداره

...

هرچي تو دنيا غمه

مال منه

روزي هزاربار

دل من ميشكنه

دل ديگه او طاقتا رو

نداره

خدا، نداره

پشت سرهم

داره بد مي آره

خدا مي آره

از اين اجرا، مي گويند ضبطي وجود دارد كه پوران ديگر نفس خواندن بلند آن را ندارد، اما چنان مسلط آن را مي خواند كه به گله اي آهنگين مي ماند. پوران در سال 1369 زماني كه براي ديدن نوه اش به ايران آمده بود به علت ابتلا به بيماري سرطان درگذشت و در امام زاده طاهر كرج به خاك سپرده شد
  


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/12ساعت 7:53  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه سکینه دده بالا (هایده)

نام : سکینه دده بالا

نام هنری : هایده

تاریخ تولد : 1321

محل تولد : کرمانشاه

تاریخ وفات : 1368

محل وفات : آمریکا

محل دفن : آمریکا



                                                                   
هایده در سال 1321 هجری شمسی در یکی از روستاهای کرمانشاه بدنیا آمد.

وی کارش را در رادیو با برنامه گلهای رنگارنگ آغاز کرد و از همان اوایل نام خود را در شناسنامه موسیقی ایران به ثبت رسانید.

هایده به گفته بسیاری دارای یکی از بهترین صداهای تاریخ موسیقی ایران بود.

زنده یاد هایده در 7 شهریور 1357 مانند بسیاری از هنرمندان دیگر وطن را به قصد لندن ترک کرد و پس از مدتی به آمریکا رفت و کار هنری خویش را در آنجا ادامه داد..............تا اینکه در سی دی سال 1368 با اینکه هنوز بیش از 47 بهار از عمرش نگذشته بود در آمریکا بر اثر سکته قلبی دیده از جهان فرو بست و دوستداران خویش را در غم و اندوه فرو برد.

پیکر هایده در مراسمی باشکوه و با حضور هنرمندان زیادی در آمریکا به خاک سپرده شد.



بانو هایده درمصاحبه ای که حدود سه چهار سال قبل از درگذشتش با او انجام شده بود تلخ ترین خاطره اش را چنین بیان میکند:




از زبان خود هایده:

تلخ ترین خاطره من اینه که آهنگی از جهانبخش پازوکی به من پیشنهاد شده بود بخونم که ترجیع بند آن اینه: من خودم رفتنی ام

من بشدت به پازوکی پافشاری میکردم که من این آهنگ رو نمیخونم

نمیدونم چرا دلشوره عجیبی داشتم چون میخواستم به مسافرت اروپا بیایم و فکر حادثه ای مرا تعقیب میکرد.فکر میکردم شاید بیماری ای تصادفی چیزی باعث شود که من برنگردم به ایران و هیچ وقت فکر نمیکردم همچین حادثه ای اتفاق بیافتد و من تا امروز یعنی 6 سال نتوانم وطنم را ببینم.

به هر صورت با ناراحتی خیلی شدید رفتم روی صحنه و اونو اجرا کردم.

7 شهریور ایران را به قصد لندن ترک کردم و نمیتونم براتون توجیح کنم که حالت من در اون ساعت و اون لحظه چه بود.

ولی امیدی است که مرا نگه میدارد که باز بتوانم ایرانم را ببینم وبه آغوش هموطنانم برگردم.



در سال های پس از انقلاب، میان 1360 و 1368 و شاید به سبب ترانه های غمیادانه (نوستالژیک) وطنی که می خواند، روز به روز بر شمار طرفدارانش در بیرون از ایران افزوده می شد، هر چند که در خود ایران نامش حتی از فهرست کتاب های مرجع زدوده شده بود.
از همین روی برای یافتن زندگینامه دقیق او سر در هر منبع موسیقائی فرو بردیم که در این سال های اخیر تعدادشان نیز زیاد شده است. چیز دندان گیری نصیب مان نشد. مثلا زاد روزش و زندگی پیش از خوانندگی اش را در این منابع نیافتیم، ولی در همه آن ها به "تحقیر" و تکرار آمده که نام اصلی اش "سکینه دده بالا" بوده است. گویی نام می تواند تعیین کننده کیفیت صدای او بشود!

هایده از سال 1345 فراگیری موسیقی و آوازخوانی را نزد موسیقیدان معروف علی تجویدی آغاز کرد. تجویدی در میان آهنگسازان ایرانی، معروف شده است به "کاشف صداهای ناب"! البته صدا ها راکشف کرده، پرورش داده، معرفی کرده، ولی چند صباحی نگذشته که آن ها را از دست داده است. یا خودشان به راه دیگر، غالبا راه کاباره، رفته اند و یا "رنود" آنها را از او به غنیمت گرفته اند. هایده به گمان از آخرین کشفیات درخشان تجویدی باشد. شانسی که هایده آورده، این بوده که تجویدی آهنگ تازه ای را در "مخالف سه گاه" و در پیوند با شعری برانگیزاننده از "رهی معیری" آماده اجرا داشته است. این ترانه با زیر و بالاهایی که دارد، معرف دقیقی برای صدای گسترده و پر توان هایده شده و صدای هایده نیز متقابلا ترانه "تجویدی - معیری" را تاثیر بیشتر بخشیده است.

متن این ترانه که "آزاده" نام دارد، آخرین کار موسیقائی " رهی معیری" است که در تب بیماری آن را سروده و کمتر در یک سال پس از آن، در آبان ماه سال 1347 درگذشت.

ترانه آزاده با صدای هایده، آهنگ از علی تجویدی با شعر رهی معیری

تجویدی خود در یک گفتگوی رادیویی در شرح ساخت و پرداخت "آزاده" گفته است که رهی پس از آن که نیمی از ترانه را ساخنه، بیمار شده و بر اساس حالاتی که به خاطر آن کسالت در وجودش بوده، بقیه را با سوز و حال بیشتری تمام کرده است.

ترانه نشان می دهد که رهی، در بستر مرگ به تنها چیزی که برایش باقی مانده بود، می نازیده است به آزادگی:

- "یارب چو من افتاده ای کو؟ / افتاده آزاده ای کو؟/
تا رفته از جانم برون، سودای هستی/ آزاده ام، آزاده از غوغای هستی/
گلبانگ مستی آفرین/ هم چون رهی سر دادهام من/
مرغ شباهنگم ولی/ در دام غم افتاده ام من/
خندان لب و خونین مگیر/ مانند جام بادهام/ آزاده ام من!..."

تجویدی در گفتگویی که با او داشتم گفت: "آزاده را هیچ خواننده دیگری نمی توانست چون هایده با چنین وسعت صدایی بخواند ... هایده با خواندن این ترانه و چند ترانه دیگر که من به او دادم، توانست تحولی در ترانه خوانی و آواز خوانی ایجاد کند و تاثیرات تازه ای در موسیقی سنتی به وجود بیاورد..."

راه دیگر

هایده، اگرچه در سالهای پیش از انقلاب همچنان روی صحنه ماند ولی بیشترین زمان و توان خود را در خدمت "بازار" قرار داد که بیشتر به سود و زیان می اندیشد تا به ارزشها. تجویدی که زمانی به شکوه گفته بود که هر صدائی را که کشف می کند و می پروراند، بعدها بهره اش را به کاباره می برد. در عین حال گناه این انحراف را پیش از آن که بر گردن خواننده ها بگذارد، از چشم جامعه می بیند:

"جامعه بود که این ها را به سوی کاباره می کشانید... من در شوراهای موسیقی می گفتم که حقوق این ها را زیاد کنید تا احتیاج به رفتن به کاباره نداشته باشند... ولی نکردند این کار را... حقوق بسیار کمی مثلا 500 تومان به خواننده می دادند، در حالی که همین خواننده وقتی به کاباره می رفت شبی ده هزار تومان می گرفت... گناهی نداشتند... زندگی غیر از این را اجازه نمی داد..."


صدای هایده و برخی از ترانه های "غمیادانه" او در سال های غربت، تسکینی در خور برای مهاجران و تبعیدیان دلشکسته بوده است

هایده، پس از آزاده، چند ترانه دیگر نیز از تجویدی خواند و بعد سر و کارش به کاباره افتاد، از او جدا شد و به موسیقی به اصطلاح "مردمی"، نزدیکتر شد. محمد حیدری، جهانبخش پارزکی، صادق نوجوکی و انوشیروان روحانی آهنگسازان دیگری بودند که صدای رسای هایده را در اجرای ترانه های خود به کار گرفتند. همان قدر که این ها در راه "مردمی" شدن به هایده یاری رسانیدند، او نیز با صدای پر جاذبه خود سبب سکه شدن کار آن ها شد!

مهاجرت به "شهر فرشتگان" (لس آنجلس) پس از انقلاب کار را دیگر یکسره کرد. مهاجران مخاطب موسیقی آن قدر خسته و شکسته بودند که دیگر به ارزشها نمی اندیشند و تنها "تفریح و سرگرمی" می خواستند. سرمایه نیز در جایی به کار می افتاد که مخاطب انبوه داشته باشد. بر بستری چنین تنیده از "تفریح و تجارت" موسیقی معروف به "لس آنجلسی" به دنیا آمد و بیشتر خوانندگان مهاجر از جمله هایده را نیز به خدمت خود درآورد.

این حرف، بدان معنا نیست که در ترانه های غربتی هایده هیچ گوشه با ارزش دلنوازی وجود ندارد. در وهله اول باید به جنس صدای ناب و کمیاب او اندیشید که در همه بازمانده هایش یکسان مانده است، در این دنیای "بی صدائی" و "بد صدائی" خود، نفس ارزش است!

هایده در این هشت نه سالی که در مهاجرت به سر برد، دست کم توانست بخواند. اگر در ایران مانده بود سرنوشتی بهتر از "پریسا" و "هنگامه اخوان" پیدا نمی کرد که هنوز که هنوز است نمی توانند، آزادانه - و برای همگان - بخوانند، با آن که به دامنشان، پیرایه ابتذال نبسته اند!

صدای هایده و برخی از ترانه های "غمیادانه" او در سال های غربت، تسکینی در خور برای مهاجران و تبعیدیان دلشکسته بوده است.

هایده، سر انجام، در سال 1368 در شهر سانفرانسیسکو، به سکته قلبی درگذشت و در گورستان "وست وود" لس آنجلس به خاک سپرده شد.

نقل از بی بی سی

مصاحبه با آقای مهدی ذکایی سردبیر مجله جوانان در امریکا در رابطه با هایده

"خانم هایده ابتدا اومده بود لندن. مدتی بعد از انقلاب اونجا زندگی کرد و کار کرد و بعد اومد آمریکا و اینجا فعالیتش رو شروع کرد. هایده شبی که در سانفرانسیسکو روی صحنه بود درگذشت. بعد از کنسرت بلافاصله دچار حمله قلبی شد و فردای آن روز در گذشت. من فکر کنم اون موقعی که این اتفاق براش افتاد هایده در بهترین موقعیت خوانندگی بود و هیچ کس در برابرش نبود."

" و اون موقع یادمه که تمام آلبوم ها وآهنگاش گل کرده بود و روی صحنه هم موفق بود. هایده وقتی فوت کرد که در اوج بود. وقتی که رفت ، مردم خیلی خیلی متاثر شدن. براش با شکوه ترین مراسم خاکسپاری و هفت و یادبود رو برگزار کردن که در تمام سالهای اخیر چنین مراسمی برای کسی انجام نشد و جای هایده همیشه خالیه وصدا وآهنگاش همیشه موندنیه."

    محسن نعمتی
+ نوشته شده در  89/02/12ساعت 7:50  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه افتخار دده بالا (مهستی)

مهستی در غربت ، جهان را وداع گفت

مهستی (زاده ۲۵ آبان ۱۳۲۵ - درگذشت ۴ تیر ۱۳۸۶) خواننده درگذشته موسیقی سنتی و پاپ ایرانی و خواهر خوانندهٔ ایرانی هایده است.

مهستی نام اصلی اش افتخار دده بالا بود.

مهستی از خوانندگان موسیقی اصیل و همچنین پاپ ایرانی است
وی در نوجوانی استعدادش برای خوانندگی توسط پرویز یاحقی کشف شد
خواهر او هایده از بزرگ‌ترین خوانندگان درگذشته موسیقی پاپ ایران است
هایده از مهستی بزرگتر بود، اما مهستی زودتر از خواهر خود پا در وادی هنر گذاشت

مهستی کار خود را در برنامه معروف گل های رنگارنگ رادیو ملی ایران با آهنگ "آنکه دلم را برده خدایا" آغاز کرد.

استعدادش برای خوانندگی توسط پرویز یاحقی، یکی از مشهورترین موسیقیدان های ایران، کشف شد.

در دهه چهل پخش آوازهای نخستین او در مجموعه گلهای رنگارنگ از رادیو ملی ایران، اعتبار هنری وی شد و او یکی از خوانندگان محبوب مردم گردید و سپس راه را برای ورود خواهر بزرگترش، هایده به عالم هنر خوانندگی باز کرد.

گفته می شود که هایده، خواهر مهستی، کار خود را یک سال پس از او آغاز کرد.

دوره خوانندگی

در ابتدا خانواده وی نسبت به آواز خوانی او اظهار بی میلی می‌کردند چراکه در آن دوران خوانندگی برای یک زن مناسب تلقی نمی‌گردید
اما مهستی با غلبه با این باورها،چهره‌ای پسندیده و استوار از یک زن خواننده در اذهان عموم از خود نشان داد
و راه را برای دیگر خوانندهٔ زن هموار نمود
وی در طی دوران فعالیت هنری خود بیش از ۳۵ آلبوم ارائه داده‌است

در طول 35 سال کار خوانندگی، مهستی آهنگ های ماندگار بسیاری اجرا کرد.

تاثیر مهستی در موسیقی سنتی ایران با ارزش و بخشی از سرمایه موسیقی سنتی ایران محسوب می شود.

پس از انقلاب، به بریتانیا رفت و بعد از چند سال بالاخره به آمریکا مهاجرت کرد.

در سال 2005 آکادمی جهانی هنر، ادبیات و نیز رسانه های بسیاری برای 35 سال فعالیت در زمینه موسیقی سنتی و پاپ ایران از هنر او تقدیر به عمل آوردند.

او در (بهمن ماه) ماه مارچ 2..7 اعلام کرد

که از چهار سال پیش به بیماری سرطان پیشرفته مبتلا است

و غفلت در درمان آن، سبب وخامت حال وی شده است

و از ایرانیان خواست تا در برابر عوامل سرطان زا و نشانه های آن هوشیارباشند.

ابتلای مهستی به بیماری سرطان هنگامی منتشر شد

که او در ایام نوروز به دلیل شدت بیماری اش نتوانست روی صحنه کنسرت در دوبی ظاهر شود

و توسط دخترش که از لندن به دوبی آمده بود به بیمارستانی در لس آنجلس منتقل گردید.

"مهستی" خواننده ایرانی روز دوشنبه 25 ژوئن سن 61 سالگی در کمال ناباوری از میان ما رفت.

از وی حدود 35 آلبوم موسیقی از جمله : هوای یار، آشفته، مسافر و گل امید و.....و همیشه سبز و ازخدا خواسته به یادگار باقی مانده است.

 

 

او در سال های پیش از مرگ در شهر"سنتا روزا" در شمال کالیفرنیا در آمریکا
با دخترش سحر و همسرش ناصر و دو فرزند دیگرش ناتاشا و ناتالی زندگی می کرد
وی که در دو روز آخر عمرش در اغما به سر می برد روز 25 ژوئن سال 2007 دربیمارستان از میان ما رفت
مهستی در مصاخبه ای با یک شبکه خارج از کشور گفت که در آلبوم جدیدش فقط با شادمهرعقیلی کار کرده و این به این معنی هستش که شادمهر یک خواننده و آهنگ ساز حرفه ای پاپ هست

نماز مهستی در بنیاد ایمان خوانده شد
در این مراسم بنا بر گفته رئیس بنیاد ایمان
مهستی فردی مذهبی بود که ضمن احترام به همه ادیان
با شرکت در مراسم مذهبی همه ایرانیان با هر نوع اعتقادی
اما خود یک مسلمان بود
که در تمامی مراسم های مذهبی بنیاد ایمان بخصوص
شبهای قدر و مراسم تاسوا و عاشورای بنیاد ایمان شرکت
مینموده و نیایش میکرده
ریس بنیاد ایمان آمریکا
بر مسلمانی مهستی تا پایان زندگی شهادت داد
و هرگونه شایعه تغیر دین را با توجه به دوستی
و ارتباط نزدیکش با مهستی رد کرد

گوگوش یک ماه پیش از درگذشت بانو
به عیادت مهستی عزیز رفت
عکس های زیر متعلق به دیدار
گوگوش عزیز و مهستی نازنین میباشد

TinyPic image

TinyPic image

و اما یک ماه بعد
حضور گوگوش و مهرداد
بر مزار مهستی

 *
مدتی است ایرانیان در غم بزرگ از دست دادن مهستی به سوگ نشسته اند
گوگوش نیز عزادار بانوی آواز ایران است و در سوگش نشسته9 تیر گوگوش عزیز بر سر مزار مهستی واقع در وست وود مورچوری در شهر لوس آنجلس رفت
وی پس از حضور بر مزار هایده و خانم بلغاری مادر هایده و مهستی
بر سر مزار تازه از دست رفته مان مهستی رفت
شایان ذکر است که گریه گوگوش بر مزار مهستی بسیاری از حضار را تحت تاثیر قرار داد

عکس شادمهر عقیلی بر سر مزار مهستی
 

آلبوم از خدا خواسته کاری بسیار زیا از همکاری شادمهر و مهستی بود که بسیار مورد توجه جوانان کشور قرار گرفت

از خداوند تعالی خواستارم که به خانواده ی
مهستی و تمام عاشقانش در
سراسر دنیا صبر عطا کند
آلبوم از خدا خواسته از مهستی که شامل 7 ترانه زیباست که امیدوارم از شنیدنش لذت ببرید

 

Mahasty

که شامل ترانه های زیر می باشد
طاقت
از خدا خواسته
امتحان
دنیا
شاید
وقتی رفتم
زندگی
متن آهنگ از خدا خواسته
به من نگاه کن واسه یه لحظه
نگات به صد تا آسمون میارزه
من از خدامه بکشم نازتو
تا بشنوم یه لحظه آوازتو

من از خدامه پیش تو بمونم
جواب حرفاتو خودم بخونم
من از خدامه بمونم دیوونت
سر بذارم رو شهر امن شونت

من از خدامه بمونی کنارم
من که بجز تو کسی رو ندارم
من از خدامه که نباشه دوری
فقط دلم میخواد بگی چه جوری

من از خدامه که یه روز دعامون
بره تو آسمون پیش خدامون
به عشق اینکه بعد اون همه درد
خدا نگاهیم به ما کرد

یکی از آخرین تصاویر بانو مهستی
مهستی  » از خدا خواسته » از خدا خواسته
پشت صحنه کنسرت لندن و مصاحبه با بانو مهستی
بهزاد: پشت صحنه کنسرت لندن با بانو مهستی هستیم
خیلی به لندن خوش اومدین
آرزوی من بود که بتونم با شما صحبت کنم


بانو مهستی: قربونت برم من
من هم خیلی خوشحال هستم که با توی نازنین دارم صحبت می کنم
بهزاد: به خصوص با آلبوم جدید خوش اومدین
میشه گفت این آلبوم، یک انقلاب جدیدی توی کار شما بود
و دیگه از آهنگسازها و ترانه سراهایی که معمولاً باهاشون
کار می کردین استفاده نکردید
و کلاً این آلبوم رو بردین به سمت نسل جوون تر
و البته باید بگم که آلبوم موفقی هم بود
مهستی: من خیلی خوشحالم که این ایده جدید رو اجرا کردم
من واقعاً عاشق کارم هستم و بعد از سی و پنجل – چهل سال خوانندگی
هنوز فکر می کنم خواننده جدیدی هستم
به همین دلیل از هنرمند بسیار عزیزم آقای شادمهر عقیلی استفاده کردم
چون ایشون تمام فکر و ذهنش برای جوونهاست

پشت صحنه کنسرت

من فکر کردم بهترین شانس رو دارم که با این عزیزم
و همین طور خانم مریم حیدرزاده همکاری داشته باشم
با خانم حیدرزاده عزیزم در زمینه شعری کار کردم
و من به هر دوی اونها افتخار می کنم
باور نمی کنید که هر روز به من تلفن میشه
و جوونهای ۲۲ تا ۲۵ ساله میگن "خانم مهستی، خسته نباشی
و به خاطر آلبوم جدید تبریک میگیم
چون واقعاً همه خواسته های ما رو بر آورده کرده
بهزاد: خانم مهستی دوست دارم برای بچه ها اون زمانی رو
یادآوری کنید که شروع به خوندن کردید
خانواده چقدر به شما ایراد می گرفتند؟
مهستی: خیلی زیاد
چون واقعاً خانواده ما نمی گذاشتند من و خانم هایده بخونیم
من چون عاشق هنر بودم با هر وضعیتی بود رفتم دنبال اینکار
و گفتم حتی اگر برادرم هم من رو بکشه، بزار من به این آرزوم برسم
و بعد کشته بشم!
ولی بعدها هم من و هم هایده ( که همیشه روحش شاد باشه ) به برادرم
ثابت کردیم که آدم می تونه در عین حال یک هنرمند
و یک خانم ( بانو ) هم باشه.



بهزاد: بانو مهستی، شما جزو اولین نفراتی بودین که
راه خوانندگی رو برای خانم ها باز کردید
اون هم زمانی که "خواننده زن بودن" زیر سوال بود
خیلی برام جالبه که بدونم چطور اون مسیری که رو شروع کرده بودید
رو تغییر دادین و برای جوون ها و یک نسل جدید شروع به خوندن کردید؟
مهستی: چون عاشق کارم هستم
دوست دارم هنوز هم جوونها من رو دوست داشته باشن
و از کار من استقبال کنند
بهزاد: یعنی احساس می کردین یک نسلی اون وسط ترک شده؟
مهستی: دقیقاً
دلم نمی خواست هیچ وقت بگن این قدیمیه
دوست دارم همیشه با جوون ها، قدیم ها و همه تیپ آدم باشم
بهزاد: بنابراین میشه گفت که مسیر جدیدی از خانم مهستی
در کارهای آینده اش خواهیم شنید؟
مهستی: بله، حتماً
یک آلبوم دیگری دارم از شادمهر عقیلی عزیزم که اون هم یک کار متفاوته
و به امید خدا به زودی به بازار میاد
و در دسترس همه هموطنان عزیز قرار میگیره


بهزاد: دوست دارم از آهنگ های آلبوم "از خدا خواسته" صحبت کنید
خود شما کدوم از آهنگ ها رو بیشتر از همه دوست دارین؟
مهستی: من همه رو دوست دارم
اما عاشق آهنگ "طاقت" هستم که تمام با گیتاره و این کار خیلی موفق بود
بعد از اون هم آهنگ "زندگی" رو دوست دارم
بهزاد: در کنسرت لندن شما از آهنگ های قدیمی هم خوندین
این انتخاب ها بر چه اساسی صورت می گیره؟
مهستی: انتخاب رو از روی شور و حال مردم انجام میدم
هر وقت هم هر چیزی از من خواستند که بخونم، گفتم چشم و براشون
خوندم چون دوست دارم با مردم حال کنم و خودم رو اون شب تقدیم
به مردم می کنم
بهزاد: خیلی ممنون خانم مهستی
این مصاحبه خیلی خلاصه شد اما دوست دارم
در فرصت های بعدی بیشتر با هم صحبت کنیم
الان هم طرفدارها پشت در بسته هی دارن به من چپ چپ نگاه می کنن
که بیان عکس بگیرن
مهستی: من هم خیلی خوشحال شدم
باز هم میخوام به تمام هموطنانم بگم که عاشقشون هستم
و این شمایید که مهستی هستین
تصویری از انرژی درمانی بانو در مراسم مسیحیت
که مسبب شایعات فراوانی شد
و اما جالب آنکه
بنیاد مسیحیان در اولین ساعات درگذشت مهستی بانو
اعلام کرده بود که مهستی در سالهای آخر زندگی خویش به
مسحیت گرویده بود
وبر سر این موضوع جنجالها به پا خواست
عجیب اینکه ضمن احترام به همه ادیان آسمانی چرا؟
بنیاد مسیحیت بعد از درگذشت بانو این خبر را انتشار داد؟
اما سحر چهل روز بعد در مصاحبه ای با نادر رفیعی گفت
مادرم چون بیمار بود به هر وسیله مذهبی برای شفا یافتن
توسل می جست و در مراسم مذهبی سایر ادیان شرکت میکرد
واین مسبب شایعات بود
سحر تنها فرزند مهستی گفت
مادرم چون احساس کرده بود به سفر آخر نزدیک است
لذا سفارشات لازم را نموده بود و وصیت کرده بود تا مادرم
را به سنت مادری یعنی سنت اسلام به خاک سپارند
و گفت مادرم را همان خانمی غسل داد که هایده و مادر بزرگم
را غسل داده بود
و با کفنی که خود از قبل تهیه کرده بود پس از نماز و آیین
مسلمانی به خاک سپرده شد
تصاویری از توسل مهستی به مراسم مسیحیان
و سر آغاز شایعات


محسن نعمتی
+ نوشته شده در  89/02/12ساعت 7:43  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه پروانه امیر افشاری (حمیرا )

برای دیدن تو چشم می کند گدایی،به خدا که این گدایی ندهم به پادشاهی

پروانه امیرافشاری در 1323در تهران به دنیا آمد. وی از خانواده بانفوذ و سرشناس امیرافشاری که اصالتی آذری دارند می‌باشد. پدر ایشان مالک 150 شهر و روستا در منطقه شرق ایران و توابع طالقان بودند. از همان کودکی حمیرا خانه آنها به افتخار افراد بانفوذ حکومتی شاهد مراسم بزرگ با حضور هنرمندان نامی آن زمان مثل قمرالملوک وزیری روح انگیز بنان ملوک ضرابی و ... بود که همین انگیزه اولیه دختر خانواده برای رو آوری به آواز شد


محسن نعمتی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/02/12ساعت 7:36  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه استاد سید محمد بهجت تیریزی

زندگی نامه استاد سید محمد بهجت تیریزی

سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار (قبل از آن بهجت) شاعر ایرانی بود که شعرهایی به زبان‌های فارسی و ترکی آذربایجانی دارد. از شعرهای معروف او می‌توان به (علی ای همای رحمت) و (آمدی جانم به قربانت) به فارسی و (حیدر بابایه سلام) (به معنی سلام بر حیدر بابا) به ترکی آذربایجانی اشاره کرد. روز وفات این شاعر در ایران (روز ملی شعر) نام‌گذاری شده‌است.

زندگی : شهریار به سال 1285 در روستای خشگناب در بخش قره‌چمن آذربایجان ایران در اطراف تبریز متولد شد. پدرش حاج میر آقا خشگنابی نام داشت که در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز در سال ۱۳۰۰ برای ادامهٔ تحصیل از تبریز به تهران رفت و در مدرسهٔ دارالفنون (تا 1303) و پس از آن در رشتهٔ پزشکی ادامهٔ تحصیل داد. حدود شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکتری (به علل عشقی و ناراحتی خیال و پیش‌آمدهای دیگر) ترک تحصیل کرد (زاهدی 1337، ص ۵۹). پس از سفری چهارساله به خراسان برای کار در ادارهٔ ثبت اسناد مشهد و نیشابور، شهریار به تهران بازگشت و به سال 1315 در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به تبریز منتقل شد. بعدها دانشگاه تبریز وی را یکی از پاسداران شعر و ادب میهن خواند و عنوان استاد افتخاری دانشکده ادبیات تبریز را نیز به وی اعطا نمود شهریار پس از انقلاب ۱۳۵۷، شعرهایی در مدح نظام جمهوری اسلامی و مسئولین آن، از جمله روح الله خمینی و سید علی خامنه‌ای و نیز اکبر هاشمی رفسنجانی (انتشار پس از مرگ شهریار)سرود.
شهریار در روزهای آخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان مهر تهران بستری شد و پس از مرگ در ۱۳۶۷، بنا به وصیت خود در مقبرةالشعرا در تبریز دفن شد.
شهریار دو دختر به نام‌های شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی داشت.


عشق و شعر

گفته می‌شود، شهریار سال آخر رشته پزشکی بود که عاشق دختری شد. پس از مدتی خواستگاری نیز از سوی دربار برای دختر پیدا می‌شود. گویا خانواده دختر با توجه به وضع مالی محمدحسین تصمیم می‌گیرند که دختر خود را به خواستگار مرفه‌تر بدهند. این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این که فقط یک سال به پایان دوره ۷ ساله رشته پزشکی مانده بود ترک تحصیل کرد. غم عشق حتی باعث مریضی و بستری شدن وی در بیمارستان می‌شود. ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر می‌رسد و همراه شوهرش به عیادت محمد در بیمارستان می‌رود. شهریار پس از این دیدار در بیمارستان شعری را که دو بیت آن در زیر آمده است، در بستر می‌سراید. این شعر بعد ها با صدای غلامحسین بنان به صورت آواز خوانده شد.

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا
...

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

شهریار بعد از این شکست عشقی که منجر به ترک تحصیل وی می شود به صورت جدی به شعر روی می آورد و منظومه های زیادی را می سراید. وی اولین دفتر شعر خود را در سال ۱۳۰۸ با مقدمه ملک‌الشعرای بهار، سعید نفیسی و پژمان بختیاری منتشر کرد. بسیاری از اشعار او به فارسی و ترکی آذری، جز آثار ماندگار این زبان‌هاست. منظومه حیدربابایه سلام، سروده شده به سال ۱۳۳۳، از مهمترین آثار ادبی ترکی آذری شناخته می‌شود.


شعرها و کتاب ها

حیدر بابایه سلام، شعر ترکی
کلیات محمد حسین شهریار، مجموعه اشعار به زبان فارسی

شعر معروفی که در بالا اشاره شد(آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ) در ادامه مطلب قرار داده شده.

خرید لوح فشرده یادنامه شهریار با صدای استاد سید محمد بهجت تبریزی


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/12ساعت 7:29  توسط محسن نعمتی  | 

بیوگرافی مرضیه (اشرف السادات)

اشرف السادات مرتضایی یا آنچنان که برای ایرانیان شناخته شده است مرضیه خواننده افسانه ای در سال 1926 در تهران بدنیا آمد. پدرومادرش از یک خانواده هنردوست بودند و هنرمندانی از قبیل مجسمه ساز ، نقاش و مینیاتوریست و موسیقیدان در فامیلش زیاد بودند. اما مادرش بود که بطور خاص اورا تشویق به خواندن کرد و در همه دوران حیاتش ازاو پشتیبانی میکرد بانو مرضیه در مصاحبه ای که با او داشتیم درباره خود می گفت : درزمانی که خانواده های ایرانی به ندرت فرزندان دخترشان را برای تحصیل علم میفرستادند پدرمن با وجودیکه یک فرد روحانی بود مراتشویق به آموزش تحصیلات مرسوم زمان نمود. وقتیکه من آغازبه خواندن کردم خواننده شدن برای زنان خیلی غیر عادی بود و درعین حال یک خواننده در آن زمان باید هم دانش مدرسه ای میداشت و هم دانش کلاسیک موسیقی. و هم چنین یک صدای خوب . در ضمن استادان موسیقی زیادی باید صدای اورا تائید میکردند و همچنین تئوری موسیقی راباید بخوبی میدانست. من سالهای زیادی را به آموختن در زیر نظر استادان بزرگ موسیقی ایرانی گذراندم پیش از اینکه شروع به خواندن کنم"مرضیه در سال 1942 (1322 شمسی) به جهان موسیقی هنر وارد شد. اولین بار دریک تئاتر که نمایشنامه شیرین و فرهاد را اجرا میکرد ( تئاتر باربد) درنقش شیرین بازی کرد .این نمایش 37 شب روی صحنه بود. که برای او یک موققیت بزرگ و سریع به بار آورد و. با استقبال زیاد مردم مواجه شد مرضیه بسرعت نظر استادان موسیقی را به خود جلب کرد و اولین زنی بود که توانست در برنامه گلهای رنگارنگ که برنامه ای بسیار سنگین و هنری بود آواز بخواند.مرضیه در حدود 1000 آواز دردوران شکوفایی هنریش خواند که در ارتقای موسیقی فارسی بسیار اثر گذار بود. بالاتر از موفقیت هایش در خوانندگی و موسیقی . او داری کیفیت های تحسین برانگیزدیگری است که مهمتر از همه شجاعت و پشتکار درخشان او در نوآوری بود . در زمانیکه خوانندگی به عنوان یک سرگرمی ویا شغلی نه چندان افتخارآمیز تلقی میشد و بخصوص زنها در خانه ها محبوس شده حق هیچگونه ابراز وجودی نداشتند به عنوان یک زن جوان او خوانندگی را بطور جدی و به عنوان یک کار تحصصی و غرورآفرین درسطح بالایی از نظر فرهنگی انتخاب کرد. تا جایی که کارستزگ او در هنر پارسی و با وجود همه اختلافات فرهنگی وزبانی اقوام ایرانی به زودی شناخته شد و او به عنوان یک سمبل یا اسطوره در موسیقی ایرانی توسط همه افراد ایرانی با هر فرهنگ و زبانی پذیرفته شد و بصورت یک گنج فرهنگی در آمد.


نوشته شده توسط محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/12ساعت 7:25  توسط محسن نعمتی  | 

تاثیر موسیقی

 برتر از هر هنری موسیقی است/ که فرید است و ندارد همتا نگذارد به دلی بار غمی / سبک و نرم بود همچو هوا هر سیستم موسیقی به منظور افزایش گنجینه فرهنگی خود می تواند با اتکا به ریشه ها و ارزش های خود و متناسب با نیازهای زمان، رشد و تکامل یابد. این تکامل باتوجه به نقشی که موسیقی به عهده دارد شامل ارزش هایی مانند نیازهای روحی، مذهبی، اخلاقی، ذهنی، روان تنی، عاشقانه، تفریحی، آئینی، فنی، حرفه ای، دفاعی و غیره است. به عنوان مثال نقش مذهبی موسیقی مانند نوحه خوانی، مرثیه خوانی، مداحی، تعزیه و قرائت قرآن کریم و سایر موارد مانند سماع و بزم درویشان، اصوات روحانی، با ریتم های مناسب وسیله باارزشی است که مجریان و شنوندگان را بیش از بیش به تعمق و تمرکز واداشته و آنها را به فضایی روحانی نزدیک می سازد، گوئی موسیقی غذائی است که هنرهای دیگر مانند ادبیات، سینما، نقاشی وغیره به منظور توان بخشی و توان یابی به آن نیاز دارند تا پیامشان گویاتر و نافذ تر شود . استفاده از موسیقی به هنگام کار، از زمان های قدیم یکی از ابتکارات بشر بمنظور جلوگیری از خستگی و بالا بردن میزان بازدهی بیشتر و همچنین ایجاد هماهنگی در تسریع آن بوده است. بهترین نمونه کشتی های رم قدیم است که پارو زنان آن برده بودند و با استفاده از ضربه های منظم طبل و ایجاد هماهنگی در حرکات پاروی آنان ، کشتی قدرت و سرعت بیشتری می یافت. همچنین آوازهای کارکه بوسیله بردگان سیاه آمریکا خوانده می شد و باعث سرگرمی و جلوگیری از خستگی آنان می شد . از طرفی چون موسیقی دارای ریتم منظم است کارگران با هماهنگی و سرعت یکسانی بکار خود ادامه می دادند. اخیراً به اثبات رسیده است که پخش موسیقی راندمان کار را برای کسانی که به کارهای دستی اشتغال دارند از سه تا شش درصد افزایش داده است . موسیقی زبانی است که از صداهای طبیعی موجود که اسیر سرپنجه سلیقه و ظرفیت پذیر بشر شده اند صحبت می کند . بیزارم از آن گوش که آواز نی اشنود / و اگاه نشد از خرد و دانش نائی

محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/09ساعت 12:7  توسط محسن نعمتی  | 

کلید شناخت انواع موسیقی


آیا ما مفهوم واقعی موسیقی را می شناسیم؟کدامیک را می پسندیم و کدام یک از انواع آن برای ما گویا تر است ومی توانیم با آن ارتباط برقرار کنیم؟
متاسفانه بعضی از واژه ها همیشه و به صورت دقیق گویای معانی و مفاهیم ظریف واقعی نیستند و به همین علت بیشترین کوشش فرزانگان و سخن سنجان همواره انتقال صحیح مفاهیم ظریف و شکننده ای است که در میان این گونه واژه ها وجود دارد.بنا بر این با استفاده از اصل "دلالت لفظ برمعنا" می توان حالت و صفت و به طور کلی ویژگی های ظاهری یک موجود "دال" را بر وجود دیگری به نام "مدلول" مشخص نمود که در بدو امر مشاهده و احساس نمی شود؛ به این معنی که با دیدن یک واژه "ذهن"ما به تصور "مفهوم"آن پرداخته و آن را مجسم می کند."تصورذهنی"انسان از واژه ی "موسیقی"نظیر صورتی است که در آینه منعکس می شود با این تفاوت که آینه "فعل پذیر محض" است ولی ذهن فعالیت دارد و متناسب با تخیلات نیازها سلیقه ها و خلاقیت ها و آگاهی صاحب آن " در تصور" خود  تصرف کرده است وازآن شکل و صورت جدیدی را متجلی می سازد.."|تصور"به اعتبار کمیت از نطر جز یا اجزا تشکیل دهنده آن سه گونه است.الف: تصور جزیی ب: تصور اضافی ج- تصورکلی.
تصور جزیی شامل یک مورد معین است که مفهوم آن مستقل بوده و ربطی به مورد دیگر ندارد مانند واژه "تار" و واژه "سه گاه" در موسیقی تصور اضافی شامل بیش از یک مورد است مانند "سازهای مضرابی" که می تواند شامل تار-سنتور-سه تار-گیتارو غیره باشد "تصور کلی" آن است که برای تعدادی زیادی از واژه ها در نطر گرفته می شود مانند واژه "ساز" در موقعیتی که شاکل نمام آلات موسیقی است .
"کلیت" نیز به نوبه خود به "جنس"،" نوع"، "فصل"، "عرض خاص" و عرض عام تقسیم می شود.
جنس تصوری است که به موجودات مختلف الحقیقه دلالت دارد مانند هنر که نقاشی، نمایش، ادبیات، سینما شعر و موسیقی را در بر دارد "نوع" به موجودات متفق الحقیقه دلالت دارد مانند انواع موسیقی چینی، ژاپنی ایرانی ،ملی، اصیل ،محلی، بومی که همه از انواع مختلف موسیقی هستند.
"فصل" وجه یاوجوه تمایزی است بین افراد یک نوع مانند تمایز بین موسیقی ایرانی و فرانسوی و موسیقی علمی و عامیانه. عرض خاص که وجه تمایزی است بین یک جزء از اجزاء یک نوع با کل آن مانند گوشه که یکی از اجزا ردیف در موسیقی ایران است.
عرض عام صفتی است مشترک میان افراد یک نوع مانند موسیقی محلی ،مقامی،عامیانه و سنتی که در موسیقی ایرانی صفت مشترک آن ها ایرانی بودن است.
البته این صفات در موسیقی کشور ما یا ملت های مختلف نیز صادق است به این معنی که کشور های دیگر نیز به نوبه خود موسیقی ملی ، محلی، مقامی ، عامیانه مخصوص به خود را دارند مانند موسیقی ملی ،محلی و مقامی کشور مجارستان.
از آنجا که ملت عبارت است ازمجموعه افراد یک کشور و ملیت شامل مجموعه صفات وخصائص افراد یک کشور است می توان گفت که موسیقی ملی مجموعه ای است شامل کلیه زیر مجموعه هایی که اجزا آن به شکار می روند و چون در این مورد در کشور ها و ملت های دیگر نیز صادق است بنا بر این می توان گفت " موسیقی ملی ایران" مجموعه ای است متشکل از زیر مجموعه هایی مانند موسیقی سنتی ،پاپ،اصیل،محلی یا فولکلوریک عامیانه شهری ،موسیقی روز عامه پسند بومی ، جدی و بازاری وغیره.


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/09ساعت 12:6  توسط محسن نعمتی  | 

آشنایی با پوئم سمفونیک

پوئم سمفونیک (Poeme Symphonique) آهنگی است که برای ارکستر سمفونیک و معمولاً در یک موومان ساخته می شود و در آن آهنگساز از ایده ای ماورای موسیقی و معمولاً شاعرانه الهام می گیرد.

پوئم سمفونیک نوعی از «موسیقی های برنامه ای*» است که در نیمه دوم قرن نوزدهم به تکامل رسید. این موسیقی موضوعی را بیان می کند که قصد روایت آن را دارد و در حالیکه فرم موسیقایی ویژه ای را در نظر ندارد، برای رسیدن به انسجام دراماتیک قوی تر، می تواند در مسیر طرح هایی مانند سونات، تم واریاسیون یا لایت موتیف قرار گیرد و به این ترتیب با استفاده از بسط و گسترش ارکستر و امکانات دیگر آن، ارزش سمفونیک پیدا کند.

پوئم سمفونیک در اواسط قرن نوزدهم به وسیله "فرانتس لیست" به شکل واقعی خود درآمد ولی در بعضی از سمفونی های "هایدن" مانند صبح، ظهر، عصر که در حدود سال 1761 و سمفونی "پاستورال بتهوون" که در حدود سال 1808 و اورتور هبریدها اثر "مندلسون" که در حدود 1830 تصنیف شده اند قطعاتی از این نوع می توان یافت. هکتور برلیوز یکی از آهنگسازان برجسته است که با «سمفونی های برنامه ای» خود "سمفونی فانتاستیک" ( 1830 ) "هارولد در ایتالیا" ( 1836 ) و رومئو ژولیت ( 1839 ) قدم بزرگی در این راه برداشته است این سمفونی های برلیوز سازبندی مخصوص به خود با حالت دراماتیک دارد. "فرانتس لیست" ( 1886-1811 ) نخستین آهنگسازی است که عنوان «پوئم سمفونیک» را به کار برد و اصول و قواعد، این نوع موسیقی را پایه ریزی کرد و تعداد سیزده اثر با این فورم از خود به یادگار گذاشت که دوازده تای آن را بین سال های 1849 تا 1858 و سیزدهمی را در سال 1882 تصنیف کرد . از این سیزده قطعه "پرلودها" از همه معروف تر و برجسته تر می باشند بعد از او "ریشارد واگنر" ( 1949 – 1864 ) در این راه به فعالیت پرداخت و آن را به اوج خود رسانید.

 آهنگسازان فرانسوی در نیمه قرن نوزدهم تا اوائل قرن بیستم در این زمینه آثاری تصنیف کرده اند که از آن جمله "رقص اموات" ( 1874 ) اثر "سن سان" ، "شکارچی نفرین شده" ( 1882 ) اثر "سزار فرانک" ، "شاگرد جادوگر" ( 1897 ) اثر "پل دوکا" ، "دریا" اثر "کلود دبوسی"(1905) از همین نوع به شمار می روند . از میان آهنگسازان روسی "شبی برفراز کوه سنگی" ( 1867 ) اثر "موسورگسکی"، "در بیابان های آسیای مرکزی" ( 1880) اثر "بورودین"، "شهرزاد" ( 1888) اثر "کرساکف" ، "مانفرد" ( 1885) اثر چایکوفسکی ، منظومه جذبه ( 1907) و "پرومته" ( 1910) اثر "اسکریابین" و همچنین "میهن من" ( 79-1874) اثر اسمتانا موسیقی دان چک و فنلاندیا (1900) و تاپیولا (1926) اثر سیبلیوس آهنگساز فنلاندی و در میان آثار قرن بیستم "شب دگرگون" (1899) و "پلئاس و ملیزاند" (1903) اثر «آرنولد شونبرگ» آهنگساز اتریشی نیز از این نوع موسیقی هستند. * سمفونی های برنامه ای یا program music به موسیقی هایی اطلاق می شود که بر اساس داستان، شعر و یا قصه ای ساخته و همراه با شعر و داستان اجرا شود. این سمفونی های برنامه ای می توانند در قالب های مختلفی چون اپرا و باله اجرا شوند.

محسن نعمتی
+ نوشته شده در  89/02/09ساعت 12:4  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه نادر گلچین


نادر گلچین در سال 1315 در رشت متولد شد و از سال 1350 همكاري خود را با راديو آغاز كرد. او از خوانندگان قدیمی است و اگرچه کمتر نامی از او می شنویم اما آثار ارزشمندی ارائه کرده است.
گلچین از جمله خوانندگان صاحب سبك و داراي صدايي خاص خود است.
از دیگر آثار او می توان به تصنیف های مرغ سحر، ناوک مژگان، قصه شهر عشق، مسبب، من دیگه بچه نمی شم و نفس باد صبا، زلف بنفشه و... یاد کرد.
بیشتر فعالیت های او به سال های پیش از انقلاب باز می گردد. از آثار او می توان به «یوسف گم گشته و گریز اشاره کرد.
اخیراً در ایران آلبومی به نام گریز که کار مشترک فریدون شهبازیان و نادر گلچین است پس از 35 سال گردگیری و منتشر شده‌است.
گلچين صدايي خاص با سوزي پنهاني و نيز پخته و پرورده دارد كه با ساختار اركستري هماهنگي زیادی دارد. او همچنین از تحريرهاي شمرده و پخته آوازي برخوردار است و سعي مي كند كه محدوده صدايش را بشناسد و در همان محدوده از تمامي ظرفيت هاي صدايي اش بهره ببرد. وي شعر را به خوبي مي شناسد و به همان خوبي و شمردگي در آوازهايش ادا مي كند.

او با آهنگسازان و هنرمندان زیادی از جمله فریدون شهبازيان، محمدرضا لطفي، حسین عليزاده و پرویز مشكاتيان همکاری داشته است.


نوشته شده توسط محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/09ساعت 12:2  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه سعدی




زندگی نامه


سعدی تخلص و شهرت «مشرف الدین» ، مشهور به «شیخ سعدی» یا «شیخ شیراز» است.

درباره نام و نام پدر شاعر و هم چنین تاریخ تولد سعدی اختلاف بسیار است.

سال تولد او را از 571 تا 606 هجری قمری احتمال داده اند و تاریخ درگذشتش را هم سالهای 690 تا 695 نوشته اند.

سعدی در شیراز پای به هستی نهاد و هنوز کودکی بیش نبود که پدرش در گذشت.

آنچه مسلم است اغلب افراد خانواده وی اهل علم و دین و دانش بودند.

سعدی خود در این مورد می گوید:

همه قبیله ی من، عالمان دین بودند ------- مرا معلم عشق تو، شاعری آموخت

سعدی پس از تحصیل مقدمات علوم از شیراز به بغداد رفت و در مدرسه نظامیه به تکمیل دانش خود پرداخت.

او در نظامیه بغداد که مهمترین مرکز علم و دانش آن زمان به حاسب می آید در درس استادان معروفی چون سهروردی شرکت کرد.

سعدی پس از این دوره به حجاز، شام و سوریه رفت و در آخر راهی سفر حج شد.

او در شهرهای شام (سوریه امروزی) به سخنرانی هم می پرداخت ولی در همین حال، بر اثر این سفرها به تجربه و دانش خود نیز می افزود.

سعدی در روزگار سلطنت "اتابک ابوبکر بن سعد" به شیراز بازگشت و در همین ایام دو اثر جاودان بوستان و گلستان را آفرید و به نام «اتابک» و پسرش سعد بن ابوبکر کرد.

برخی معتقدند که او لقب سعدی را نیز از همین نام "سعد بن ابوبکر" گرفته است.




تصویر


پس از از بین رفتن حکومت سلغریان، سعدی بار دیگر از شیراز خارج شد و به بغداد و حجاز رفت.

در بازگشت به شیراز، با آن که مورد احترام و تکریم بزرگان فارس بود، بنابر مشهور به خلوت پناه برد و مشغول ریاضت شد.

سعدی، شاعر جهاندیده، جهانگرد و سالک سرزمینهای دور و غریب بود؛ او خود را با تاجران ادویه و کالا و زئران اماکن مقدس همراه می کرد. از پادشاهان حکایتها شنیده و روزگار را با آنان به مدارا می گذراند.

سفاکی و سخاوتشان را نیک می شناخت و گاه عطایشان را به لقایشان می بخشید. با عاشقان و پهلوانات و مدعیان و شیوخ و صوفیان و رندان به جبر و اختیار همنشین می شد و خامی روزگار جوانی را به تجربه سفرهای مکرر به پختگی دوران پیری پیوند می زد.

سفرهای سعدی تنها جستجوی تنوع، طلب دانش و آگاهی از رسوم و فرهنگهای مختلف نبود؛ بلکه هر سفر تجربه ای معنوی نیز به شمار می آمد.

سنت تصوف اسلامی همواره مبتنی بر سیر و سلوک عارف در جهان آفاق و انفس بود و سالک، مسافری است که باید در هر دو وادی، سیری داشته باشد؛ یعنی سفری در درون و سفری در بیرون.

وارد شدن سعدی به حلقه شیخ شهاب الدین سهروردی خود گواه این موضوع است.

ره آورد این سفرها برای شاعر، علاوه بر تجارب معنوی و دنیوی، انبوهی از روایت، قصه ها و مشاهدات بود که ریشه در واقعیت زندگی داشت؛ چنان که هر حکایت گلستان، پنجره ای رو به زندگی می گشاید و گویی هر عبارتش از پس هزاران تجربه و آزمایش به شیوه ای یقینی بیان می شود. گویی، هر حکایت پیش از آن که وابسته به دنیای تخیل و نظر باشد، حاصل دنیای تجارب عملی است.

شاید یکی از مهم ترین عوامل دلنشینی پندها و اندرزهای سعدی در میان عوام و خواص، وجه عینی بودن آنهاست. اگرچه لحن کلام و نحوه بیان هنرمندانه آنها نیز سهمی عمده در ماندگاری این نوع از آثارش دارد.

از سویی، بنا بر روایت خود سعدی، خلق آثار جاودانی همچون گلستان و بوستان در چند ماه، بیانگر این نکته است که این شاعر بزرگ از چه گنجینه ی دانایی، توانایی، تجارب اجتماعی و عرفانی و ادبی برخوردار بوده است.

آثار سعدی علاوه بر آن که عصاره و چکیده اندیشه ها و تأملات عرفانی و اجتماعی و تربیتی وی است، آیینه خصایل و خلق و خوی و منش ملتی کهنسال است و از همین رو هیچ وقت شکوه و درخشش خود را از دست نخواهد داد.

ویژگی های آثار سعدی


آنچه که بیش از هر ویژگی دیگر آثار سعدی شهرت یافته است، "سهل و ممتنع" بودن است.

این صفت به این معنی است که اشعار و متون آثار سعدی در نظر اول "سهل" و ساده به نظر می رسند و کلمات سخت و نارسا ندارد.

در طول قرن های مختلف، همه ی خوانندگان به راحتی با این آثار ارتباط برقرار کرده اند.

اما آثار سعدی از جنبه ی دیگری، "ممتنع" هستند و کلمه ی "ممتنع" در اینجا یعنی دشوار و غیرقابل دسترس.

وقتی گفته می شود شعر سعدی "سهل و ممتنع" است یعنی در نگاه اول، هر کسی آثار او را به راحتی می فهمد ولی وقتی می خواهد چون او سخن بگوید می فهمد که این کار سخت و دشوار و هدفی دست نیافتنی است.

بعضی دیگر از ویژگی های آثار سعدی عبارتند از:

نکات دستوری

نکات دستوری در آثار سعدی به صحیح ترین شکل ممکن رعایت شده است.

عنصر وزن و موسیقی، منجر به از بین رفتن یا پیش و پس شدن ساختار دستوری در جملات نمی شود و سعدی به ظریف ترین و طبیعی ترین حالت ممکن در لحن و زبان، با وجود تنگنای وزن، از عهده این کار برمی آید.

ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست

گر امید وصل باشد، همچنان دشوار نیست

نوک مژگانم به سرخی بر بیاض روی زرد

قصه دل می نویسد حاجت گفتار نیست




تصویر

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

به وقت صبح قیامت، که سر زخاک برآرم

به گفتگوی تو خیزم، به جستجوی تو باشم

حدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم

جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشم


ایجاز

ایجاز یعنی خلاصه گویی و یا پیراستن شعر از کلمات زاید و اضافی.

دوری از عبارت پردازی های بیهوده ای که نه تنها نقش خاصی در ساختار کلی شعر بلکه از زیبایی کلام نیز می کاهند، در شعر و کلام سعدی نقش ویژه ای دارد.

از سویی این ایجاز که در نهایت زیبایی است، منجر به اغراق های ظریف تخیلی و تغزلی می شود و زبان شعر را از غنایی بیشتر برخوردار می کند.

در شعر سعدی هیچ کلمه ای بدون دلیل اضافه یا کم نمی شود.

گفتم آهن دلی کنم چندی

ندهم دل به هیچ دلبندی

به دلت کز دلم به در نکنم

سخت تر زین مخواه سوگندی

ریش فرهاد بهترک می بود

گر نه شیرین نمک پراکندی

کاشکی خاک بودمی در راه

تا مگر سایه بر من افکندی ...


ایجاز سعدی، ایجاز میان تهی و سبک نیست، بلکه پراز اندیشه و درد است.

در دو حکایت زیر از "گلستان" به خوبی مشاهده می شود که سعدی چه اندازه از معنی را در چه مقدار از سخن می گنجاند:

حکایت: پادشاهی پارسایی را دید، گفت: «هیچت از ما یاد آید؟» گفت: «بلی، وقتی که خدا را فراموش می کنم.»

حکایت: یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: «از عبادتها کدام فاضلتر است؟» گفت: «تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.»


موسیقی

سعدی از موسیقی و عوامل موسیقی ساز در سبک و زبان اشعارش سود می جوید. وی اغلب از اوزان عروضی استفاده میکند.

علاوه بر اوزان عروضی، شاعر به شیوه مؤثری از عواملی بهره می برد که هر کدام به نوعی موسیقی کلام او را افزایش می دهند؛ عواملی همچون انواع جناس، هم حروفیهای آشکار و پنهان، واج آرایی، تکرار کلمات، تکیه های مناسب، موازنه های هماهنگ لفظی در ادبیات و لف و نشرهای مرتب و ...

استفاده از این عناصر به گونه ای هنرمندانه و زیرکانه صورت می گیرد که شنونده یا خواننده شعر او پیش از آن که متوجه صنایع به کار رفته در شعر او شود، جذب زیبایی و هماهنگی و لطافت آنها می شود.

در غزل زیر سعدی نهایت استفاده را از عوامل موسیقی زای زبان برده است، بی آن که سخنش رنگ تکلف و تصنع به خود بگیرد.

تکرارهای هنرمندانه ی کلمات، هم حروفی ها و وزن مناسب شعر و همچنین لحن عاطفی و تعزلی کلام سعدی را چون شربتی شیرین و گوارا به جان خواننده می ریزد:

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوق است در جدایی و جور است در نظر

هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن تست

باز آ که روی در قدمانت بگستریم

ما را سری است با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم

گفتی زخاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

ما با توایم و با تو نه ایم اینت بوالعجب

در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر دریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟


طنز و ظرافت

طنز و ظرافت جایگاه ویژه ای در ساختار سبکی آثار سعدی دارد.

البته خاستگاه این طنز به نوع نگاه و تفکر این شاعر بزرگ بر می گردد. طنز سعدی، سرشار از روح حیات و سرزندگی است.

سعدی به یاری لحن طنز، خشکی را از کلام خود می گیرد و شور و حرکت را بدان باز می گرداند.

با همین طنز، تیغ کلامش را تیز و برنده و اثرگذار می کند.

طنز، نیش همراه با نوش است؛ زخمی در کنار مرهم. سالها بعد، لسان الغیب، حافظ شیرازی ابعاد عمیق دیگری به طنز شاعرانه بخشید و از آن در شعر خود استفاده ها برد:

با محتسب شهر بگویید که زنهار

در مجلس ما سنگ مینداز که جام است


یا

کسان عتاب کنندم که ترک عشق بگوی

به نقد اگر نکُشد عشقم، این سخن بکشد


آثار سعدی


از سعدی آثار گوناگونی به نظم و نثر موجود است که عبارتند از:

1- بوستان یا سعدی نامه، که در واقع اولین اثر اوست و در سال 655 تمام شده است. گویا سعدی آن را در ایام سفر خود سروده و هم چون ارمغانی در سال ورود خود به وطن بر دوستانش عرضه کرده است.

موضوع این کتاب که از عالی ترین آثار قلم توانای سعدی و یکی از شاهکارهای شعر فارسی است، اخلاق و تربیت و سیاست و اجتماعیات است.

این کتاب ده بخش دارد به نام های: عدل، احسان، عشق، تواضع، رضا، ذکر، تربیت، شکر، توبه، مناجات و ختم کتاب.

سعدی این کتاب را که حدود چهارهزار بیت دارد به نام اتابک ابوبکر بن سعد کرده است.

2- گلستان، شاهکار نویسندگی و بلاغت فارسی است که سعدی آن را در سال 656 تألیف کرده است.

3- قصاید عربی، که حدود هفتصد بیت می شود و شامل موضوعات غنایی و مدح و اندرز و مرثیه است.

4- قصاید فارسی، در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان معاصر سعدی است.

5- مراثی، شامل چند قصیده بلند در رثای مستعصم بالله -آخرین خلیفه عباسی که به فرمان هلاکو کشته شد- و نیز مرثیه هایی برای چند تن از اتابکان فارس و وزرای آن زمان است.

6- ملمعات و مثلثات و ترجیعات: که شمال اشعاری در قالب های خاص مانند ترجیع بند و ... است.

7- غزلیات، که خود شامل چهار بخش است؛ طیبات، بدایع، خواتیم و غزلیات قدیم.

8- مجالس پنجگانه، این کتاب به نثر است و در بردارنده ی خطابه ها و سخنرانی های سعدی است.

هر چند موضوع آن ارشاد و نصیحت است اما از لحاظ جوهر نویسندگی به پای گلستان نمی رسد.

9- نصیحة الملوک، در پند و اخلاق و چندین رساله ی دیگر به نثر در موضوعات گوناگون.

10- صاحبیه، که مجموعه چند قطعه فارسی و عربی است و بیشتر آنها در ستایش شمس الدین صاحب دیوان جوینی وزیر دانشمند دوست عصر اتابکان است و به همین دلیل آن را "صاحبیه" نامیده است.

11- خبیثات، مجموعه ای است از اشعار هزل آمیز، که هر چند اغلب آنها خوشایند نیست ولی چند غزل و رباعی دارد که نمونه ای از لطیفه های آن دوران هستند و از این جهت قابل بررسی اند.

مجموعه ی این آثار "کلیات سعدی" نامیده می شود. که تحت همین عنوان بارها بارها چاپ شده است.

نمونه آثار


نمونه ی شعر از "بوستان"

سگی پای صحرانشینی گزید
به خشمی که زهرش ز دندان چکید

شب از درد بیچاره خوابش نبرد
به خیل اندرش دختری بود خورد

پدر را جفا کرد و تندی نمود
که آخر تو را نیز دندان نبود؟

پس از گریه مرد پراگنده روز
بخندید کای مامک دلفروز

مرا گر چه هم سلطنت بود بیش
دریغ آمدم کام و دندان خویش

محالست اگر تیغ بر سر خورم
که دندان به پای سگ اندربرم

توان کرد با ناکسان بدرگی
ولیکن نباید ز مردم سگی



نمونه ای از غزل سعدی

شب عاشقان بی​دل چه شبی دراز باشد

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت

به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت

که محب صادق آنست که پاکباز باشد

به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن

که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد



تصویر

محسن نعمتی
+ نوشته شده در  89/02/09ساعت 11:57  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه حافظ شیرازی




تصویر


زندگی نامه


حافظ شیرازی، شمس الدین محمد

(سال و محل تولد: 726 هـ.ق- شیراز ، سال و محل وفات: 791 هـ.ق- شیراز)

شمس الدین محمد حافظ ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان الغیب از مشهورترین شعرای تاریخ ایران زمین است که تا نام ایران زنده و پا برجاست نام وی نیز جاودان خواهد بود.

با وجود شهرت والای این شاعران گران مایه در خصوص دوران زندگی حافظ بویژه زمان به دنیا آمدن او اطلاعات دقیقی در دست نیست ولی در حدود سال 726 ه.ق در شهر شیراز به دنیا آمد است.

اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده است. شمس الدین از دوران طفولیت به مکتب و مدرسه روی آوردو آموخت سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان بویژه قوام الدین عبدا... بهره ها گرفت.

خواجه در دوران جوانی بر تمام علوم مذهبی و ادبی روزگار خود تسلط یافت.

او هنوز دهه بیست زندگی خود را سپری ننموده بود که به یکی از مشاهیر علم و ادب دیار خود تبدل شد. وی در این دوره علاوه بر اندوخته عمیق علمی و ادبی خود قرآن را نیز کامل از حفظ داشت و از این روی تخلص حافظ بر خود نهاد.

دوران جوانی حافظ مصادف بود با افول سلسله محلی اتابکان فارس و این ایالات مهم به تصرف خاندان اینجو در آمده بود. حافظ که در همان دوره به شهرت والایی دست یافته بود مورد توجه و امرای اینجو قرار گرفت و پس از راه یافتن به دربار آنان به مقامی بزرگ نزد شاه شیخ جمال الدین ابواسحاق حاکم فارس دست یافت.

دوره حکومت شاه ابواسحاق اینجو توأم با عدالت و انصاف بود و این امیر دانشمند و ادب دوست در دوره حکمرانی خود که از سال 742 تا 754 ه.ق بطول انجامید در عمرانی و آبادانی فارس و آسایش و امنیت مردم این ایالت بویژه شیراز کوشید.

حافظ از لطف امیرابواسحاق بهره مند بود و در اشعار خود با ستودن وی در القابی همچون (جمال چهره اسلام) و (سپهر علم وحیاء) حق شناسی خود را نسبت به این امیر نیکوکار بیان داشت.

پس از این دوره صلح و صفا امیر مبارزه الدین مؤسس سلسله آل مظفر در سال 754 ه.ق بر امیر اسحاق چیره گشت و پس از آنکه او را در میدان شهر شیراز به قتل رساند حکومتی مبتنی بر ظلم و ستم و سخت گیری را در سراسر ایالت فارس حکمفرما ساخت.

امیر مبارز الدین شاهی تند خوی و متعصب و ستمگر بود.حافظ در غزلی به این موضوع چنین اشاره می کند:

راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی ----- خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ ----- که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود

لازم به ذکر است حافظ در معدود مدایحی که گفته است نه تنها متانت خود را از دست نداده است بلکه همچون سعدی ممدوحان خود را پند داده و کیفر دهر و ناپایداری این دنیا و لزوم رعایت انصاف و عدالت را به آنان گوشزد کرده است.

اقدامات امیر مبارزالدین با مخالفت و نارضایتی حافظ مواجه گشت و وی با تاختن بر اینگونه اعمال آن را ریاکارانه و ناشی از خشک اندیشی و تعصب مذهبی قشری امیر مبارز الدین دانست.

سلطنت امیر مبارز الدین مدت زیادی به طول نیانجامید و در سال 759 ه.ق دو تن از پسران او شاه محمود و شاه شجاع که از خشونت بسیار امیر به تنگ آمده بودند توطئه ای فراهم آورده و پدر را از حکومت خلع کردند. این دو امیر نیز به نوبه خود احترام فراوانی به حافظ می گذاشتند و از آنجا که بهره ای نیز از ادبیات و علوم داشتند شاعر بلند آوازه دیار خویش را مورد حمایت خاص خود قرار دادند.



تصویر
اواخر زندگی شاعر بلند آوازه ایران همزمان بود با حمله امیر تیمور و این پادشاه بیرحم و خونریز پس از جنایات و خونریزی های فراوانی که در اصفهان انجام داد و از هفتاد هزار سر بریده مردم آن دیار چند مناره ساخت روبه سوی شیراز نهاد.

مرگ حافظ احتمالاً در سال 971 ه.ق روی داده است و حافظ در گلگشت مصلی که منطقه ای زیبا و با صفا بود و حافظ علاقه زیادی به آن داشت به خاک سپرده شد و از آن پس آن محل به حافظیه مشهور گشت.

نقل شده است که در هنگام تشییع جنازه خواجه شیراز گروهی از متعصبان که اشعار شاعر و اشارات او به می و مطرب و ساقی را گواهی بر شرک و کفروی می دانستند مانع دفن حکیم به آیین مسلمانان شدند.

در مشاجره ای که بین دوستداران شاعر و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان خواجه زده و داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز کردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمد:

قدیم دریغ مدار از جنازه حافظ ----- که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت

حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و بر خلاف سعدی به جز یک سفر کوتاه به یزد و یک مسافرت نیمه تمام به بندر هرمز همواره در شیراز بود.

وی در دوران زندگی خود به شهرت عظیمی در سر تا سر ایران دست یافت و اشعار او به مناطقی دور دست همچون هند نیز راه یافت.

نقل شده است که وی مورد احترام فراوان سلاطین آل جلایر و پادشاهان بهمنی دکن هندوستان قرار داشت و پادشاهان زیادی او را به پایتخت های خود دعوت کردند. حافظ تنها دعوت محمود شاه بهمنی را پذیرفت و عازم آن سرزمین شد ولی چون به بندر هرمز رسید و سوار کشتی شد طوفانی در گرفت و خواجه که در خشکی، آشوب و طوفان حوادث گوناگونی را دیده بود نخواست خود را گرفتار آشوب دریا نیز بسازد از این رو از مسافرت شد.

شهرت اصلی حافظ و رمز پویایی جاودانه آوازه او به سبب غزلسرایی و سرایش غزل های بسیار زیباست.

ویژگی های شعر حافظ


برخی از مهم ترین ابعاد هنری در شعر حافظ عبارتند از:

1- رمز پردازی و حضور سمبولیسم غنی

رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر وی بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبول هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است.
چنان که در بیت زیر "شب تاریک" و "گرداب هایل" و . . . را می توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر و تأویل کرد:
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها


2-رعایت دقیق و ظریف تناسبات هنری در فضای کلی ادبیات

این تناسبات که در لفظ قدما (البته در معنایی محدودتر) "مراعات النظیر" نامیده می شد، در شعر حافظ از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.

به روابط حاکم بر اجزاء این ادبیات دقت کنید:

ز شوق نرگس مست بلند بالایی
چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم
شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست
کشیده در خم چوگان خویش، چون گویم


3-لحن مناسب و شور افکن شاعر در آغاز شعرها

ادبیات شروع هر غزل قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، شاعر بزرگ لحنی خاص را برای شروع غزلهای خود در نظر می گیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرتبار و اندوهگین.

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

***

من و انکار شراب این چه حکابت باشد
غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد

***

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
باید برون کشید از این ورطه رخت خویش

4- طنز

زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز ظرفیت بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفته ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد آورده است.
پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج طعن و طنز شعرهای او هستند:

فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد
که می حرام، ولی به ز مال او قافست

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار
بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد


5- ایهام و ابهام

شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است.
نقش موثر ایهام در شعر حافظ را می توان از چند نظر تفسیر کرد:
اول، آن که حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش می کوشیده است تا شعر خود را به ناب ترین حالت ممکن صورت بخشد و از آنجا که ابهام جزء لاینفک شعر ناب محسوب می شود، حافظ از بیشترین سود و بهره را از آن برده است.
دوم آن که زمان پرفتنه حافظ، از ظاهر معترض زبانی خاص طلب می کرد؛ زبانی که قابل تفسیر به مواضع مختلف باشد و شاعر با رویکردی که به ایهام و سمبول و طنز داشت، توانست چنین زبان شگفت انگیزی را ابداع کند؛ زبانی که هم قابلیت بیان ناگفته ها را داشت و هم سراینده اش را از فتنه های زمان در امان می داشت.

سوم آن که در سنن عرفانی آشکار کردن اسرار ناپسند شمرده می شود و شاعر و عارف متفکر، مجبور به آموختن زبان رمز است و راز آموزی عارفانه زبانی خاص دارد. از آن جا که حافظ شاعری با تعلقات عمیق عرفانی است، بی ربط نیست که از ایهام به عالیترین شکلش بهره بگیرد:

دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه، در این عهد وفا نیست


ایهام در کلمه "عهد" به معنای "زمانه" و "پیمان"

دل دادمش به مژده و خجلت همی برم
زبن نقد قلب خویش که کردم نثار دوست


ایهام در ترکیب "نقد قلب" به معنای "نقد دل" و "سکه قلابی"

عمرتان باد و مرادهای ساقیان بزم جم
گر چه جام ما نشد پر می به دوران شما


ایهام در کلمه "دوران" به معنای "عهد و دوره" و "دورگردانی ساغر"

تفکر حافظ عمیق و زنده پویا و ریشه دار و در خروشی حماسی است. شعر حافظ بیت الغزل معرفت است.

جهان بینی حافظ


از مهمترین وجوه تفکر حافظ را می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1- نظام هستی در اندیشه حافظ همچون دیگر متفکران عارف، نظام احسن است، در این نظام گل و خار در کنار هم معنای وجودی می یابند.

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟

من اگر خارم اگر گل، چمن آرایی هست
که از آن دست که او می کشدم می رویم

2- عشق جان و حقیقت هستی است و در دریای پرموج و خونفشان عشق جز جان سپردن چاره ای نیست.

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد


عقل می خواست کز آن شعله چراغ افروزد
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد


3- تسلیم و رضا و توکل ابعاد دیگری از اندیشه و جهان بینی حافظ را تشکیل می دهد.

آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است و اگر باده مست


تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر داد توکل بایدش


4- فرزند زمان خود بودن، نوشیدن جان حیات در لحظه، درک و دریافت حالات و آنات حقیقی زندگی

به مأمنی رو و فرصت شمر طریقه عمر
که در کمینگه عمرند قاطعان طریق


فرصت شما و صحبت کز این دو راهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن


5- انتظار و طلب موعود،

انتظار رسیدن به فضایی آرمانی از مفاهیم عمیقی است که در سراسر دیوان حافظ به صورت آشکار و پنهان وجود دارد، حافظ گاه به زبان رمز و سمبول و گاه به استعاره و کنایه در طلب موعود آرمانی است. اصلاح و اعتراض، شعر حافظ را سرشار از خواسته ها و نیازهای متعالی بشر کرده است:



تصویر
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که از انفاس خوشش بوی کسی می آید


***

ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی


***

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور


***

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/09ساعت 11:55  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه ملک محمد مسعودی

ملک محمد مسعودی در بهمن ماه 1331در شهرستان بروجن از توابع استان چهار محال وبختیاری دیده به جهان گشود

ملک محمد مسعودی                                    ملک محمد مسعودی

 وی تحصیلات ابتدایی را در همان شهر ومتوسطه را در اصفهان به اتمام رسانید سپس وارد دانشسرای عالی تربیت معلم گردیدودر رشته زبان انگلیسی فارغ التحصیل شد وی مجددا به دانشگاه رفت ودر رشته مهندسی بهداشت فارغ التحصیل شد مدتی افتخار شارگردی استاد عالیقدر تاج اصفهانی را داشته است واز محضر استادانی نظیر علی خان ساغری و حسن کسایی .استاد نعمت ستوده کسب موسیقی کرده است  وپس از مدتی به تهران می رود ودر مکتب شادروان استاد اسماعیل مهرتاش به تکمیل آموخته های خود می پردازد وماندگار ترین اثر این هنرمند "مندیر" می باشد.اخیرا هم آلبوم زیبایی بنام دزپارت که با پسرش هم خوانی کرده است را به بازار ارائه کرده که آلبوم بسیار زیبایی میباشد.   منبع مطالب : ایران الد

دانلود آهنگهای ملک محمد مسعودی :

   آلبوم مندیر (انتظار)  دانلود آلبوم مندیر (انتظار) ۴ آهنگ از ۱۱ اهنگ : 

۱-قطعه بدون کلام لاله سر  (لینک کمکی)    ۵- تصنیف گلم ای               ۹- آواز دشتستانی    

۲- آوار یار یار (لینک کمکی)                    ۶- تصنیف بدون کلام مرجنگه   ۱۰- تصنیف لاله سر

۳- قطعه سوار بازی  (لینک کمکی)         ۷- آواز خون گروی خون گریه      ۱۱- قطعه بدون کلام سوار بازی

۴- آواز محلی بختیاری  (لینک کمکی)      ۸- تصنیف داینی 


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/09ساعت 11:52  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه حسام الدین سراج

سید حسام الدین سراج در سال 1337 در شهر اصفهان در خانواده ای صاحب ذوق دیده به جهان گشود. بزرگترین مشوق وی در تحصیل علم و هنر مرحوم پدرش بود . ایشان بر علوم قدیمه و ادبیات احاطه داشت و از صدای خوش آهنگی برخوردار بود و با اساتید ادب و هنر نظیر استاد جلال الدین همائی , استاد تاج اصفهانی , استاد حسن کسائی و ..... حشر و نشر داشت , به همین جهت فضائی مستعد برای تربیت فرزندانش فراهم آورده بود. در چنین محیطی جوانه های عشق و علاقه به شعر و موسیقی در جان و دل وی شکوفا شد .

       حسام الدین سراج                          حسام الدین سراج 

سراج موسیقی را با آموختن تنبک از سیزده سالگی آغاز کرده , سپس سنتور را در اصفهان نزد استاد ساغری آموخته و برای تکمیل آن از اساتیدی چون فرامرز پایور , رضا شفیعیان و پشنگ کامکار بهره جسته است . در زمینه آواز از محضر مرحوم استاد محمود کریمی و استاد محمدرضا شجریان استفاده کرده است . در حال حاضر هم به اغتنام فرصت از محضر ایشان اساتید موسیقی و تحقیق در شیوه قدما بهره می برد. شاگردی و تعلم را بالاترین توفیق زندگی خود می داند و به همین لحاظ به موازات آموزش موسیقی تحصلات خود را در رشته معماری و شهر سازی در دانشگاه شهید بهشتی ادامه داده و موفق به اخذ فوق لیسانس معماری شده است . در برخی از آثار که باصدای او شنیده ایم مانند (باغ ارغوان , شرح فراق , بی نشان , آئینه رو , نرگس مست , ماه نو و ..... ) آهنگسازی را نیز به عهده داشته است .تحقیقاتی در باب زیبائی شناسی هنر و معماری و تطبیقث وجوه اشتراک هنرها دارد که بصورت رساله نهائی دانشگاهی ارائه شده و بعضا" به صورت مقاله در مجلات فرهنگی , هنری به چاپ رسیده است .    منبع مطالب : وبسایت رسمی سید حسام الدین سراج

- آلبوم ها و کنسرت های سراج

دانلود آهنگهای حسام الدین سراج :

آلبوم بوی بهشت دانلود آلبوم بوی بهشت (۳ از ۶ آهنگ) :

۱- سرو خرامان (لینک کمکی)          ۳- نغمه مهر (لینک کمکی)     ۵- حافظ خلوت نشین     ۷- میخانه

۲- شور مستی (لینک کمکی)           ۴- بوی بهشت                    ۶- جامه دران


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/09ساعت 11:49  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه مسعود بختیاری

بهمن علاءالدین که قبل از انقلاب در رادیو و تلویزیون اهواز می خواند اما پس از انقلاب فعالیت هنری او با نام جدیدش "مسعود بختیاری" ادامه یافت در سال 1319 در منطقه عشایری لالی که از توابع مسجد سلیمان می باشد به دنیا آمد و پس از آنکه 25 سال آخر عمرش از بیماریهای مختلف جسمانی زجر می کشید در شامگاه پنجشنبه یازدهم آبان ۱۳۸۵ در اثر سکته قلبی در خانه اش در کرج درگذشت و در امام زاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.

مسعود بختیاری (بهمن علاءالدین)                     مسعود بختیاری (بهمن علاءالدین)

بهمن علاءالدین ترانه‌های محلی و گاهی اسطوره‌ای سرزمین بختیاری‌ها را به گویش خودشان می‌خواند.ترانه‌های او٬ روایت زندگی مردم ایلات بود٬‌ زندگی٬ عشق٬ جنگ و حماسه. بعد از انقلاب او کنسرت های متعددی برگزار کرد ولی در واقع محبوبیت از آهنگی شروع شد که قبل از انقلاب در رادیو می خواند با نام"دختر لچک ریالی".

- زندگینامه کامل و آثار مسعود بختیاری

دانلود آهنگهای مسعود بختیاری :

آلبوم برافتودانلود آلبوم برافتو (۳ آهنگ از ۷ آهنگ)

۱- برزگری ( لینک کمکی )     ۲- گل ناز لینک کمکی )   ۳- برافتو    (لینک کمکی)


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/09ساعت 11:46  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه ناصر مسعودی

ناصر مسعودی معروف به بلبل گیلان خواننده خوب و قدیمی گیلان می باشد که آثار ماندگاری هم از خود به جا گذاشته است. خوشحالم که در این پست وبلاگ از این خواننده گیلکی مطلب قرار می دهم.

ناصر مسعودی          ناصر مسعودی  - آلبوم تصاویر ناصر مسعودی

سایت ویکی پدیا ناصر مسعودی را اینگونه معرفی می کند:" ناصر مسعودی مشهور به بلبل گیلان، قدیمی ترین خواننده اشعار گیلکی معاصر است که از او آثار ماندگاری چون: میرزا کوچک‌خان (چقدر جنگلا خوسی)، کوراشیم، بنفشه گل و... تا کنون منتشر شده‌است. و در سال ۱۳۱۴ در محله صیقلان رشت متولد شد. او کوچکترین فرزند خانواده‌است. در ۳ سالگی پدر خود را از دست داد و همراه خانواده و سه خواهر و سه برادر خود به گذر سوخته تکیه کوچه مستوفی نقل مکان کردند. در این ایام خواهر بزرگتر با خیاطی مخارج خانه را تهیه می‌کرد. و در سال ۱۳۲۸ همراه خانواده به تهران آمد و توانست در خدمت استاد علی اکبر خان شهنازی به عنوان شاگرد پذیرفته شود. او سپس در سال ۱۳۳۴ به گیلان بازگشت و در رشته تئاتر به فعالیت پرداخت و همزمان با آغاز بکار رادیو گیلان در سال ۱۳۳۶ به رادیو آمد به عنوان یکی از نخستین خوانندگان در این رادیو به اجرای برنامه پرداخت.در سال ۱۳۳۹ او توسط یکی از دوستان خانوادگی به استاد احمد عبادی و خانم ملوک ضرابی معرفی شد و این آشنایی به عنوان یکی از مهمترین اتفاقات زندگی او بشمار می‌رود و تاثیر بسیاری در زندگی او گذاشت.او در سال ۱۳۴۲ با دختری گیلکی ازدواج کرد که حاصل آن دو دختر به نامهای بنفشه و بیتا و یک پسر به نام علی است.

از او در ۵۰ سال فعالیت هنری بیش از ۵۰۰ ترانه بجا مانده که بیش از ۲۰۰ آهنگ فارسی و سنتی ۱۵ برگ سبز و ۱۰ شاخه گل و بیش از ۲۵۰ ترانه محلی گیلک می‌باشد."

 دانلود آهنگهای ناصر مسعودی :                        - دختر صحرائی

آلبوم کراشیمدانلود ۳ آهنگ از آلبوم کراشیم :۱- گل پامچال ۲- نفرین بر مستی ۳- شلمانه کوی


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/09ساعت 11:45  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه استاد اسماعیل ادیب خوانساری

اسماعیل ادیب خوانساری از خوانندگان قدیمی موسیقی سنتی می باشد که شاید صدای آواز و آهنگ های این هنرمند قدیمی را نشنیدید و یا از او چیزی نمی دانید.  

اسماعیل ادیب خوانساری               اسماعیل ادیب خوانساری   - آلبوم تصاویر ادیب خوانساری

کتاب"ادیب خوانساری،آوای جاویدان در موسیقی ایران"زندگینامه ادیب خوانساری را اینگونه بیان می کند:"اسماعیل ادیب خوانساری در سال ۱۲۸۰ شمسی در خانواده ای روحانی و اهل علم در خوانسار اصفهان به دنیا آمد پدرش محمودابن ابی القاسم الخوانساری از روحانیون خوانسار و از علماء و خوشنویسان معروف زمان خود بود.پدر بر آن بود که فرزند را با مقدمات زبان عربی و فارسی و مبانی فقه و اصول دینی آشنا ساخته وسپس وی را به نجف اشرف فرستاده تا در کسوت عالمان دین و روحانیون درآید.اسماعیل نوجوان نیز تا چهارده سالگی کلیه دروس ذکر شده را خواند و چون صدای خوشی داشت،موذنی مسجد پدر را بر عهده گرفت.اسماعیل اشعار شعرا را مخفیانه با آواز خوشش می خواند. نخستین معلم ادیب عالمی روحانی به نام عندلیب گلپایگانی بود که خطیب، واعظ،اهل منبر و در موسیقی و ادب و حکمت صاحبنظر بود. پدر به دلایل منع شدید مذهبی آن روزگاران با وی به مخالفت برخاست ولی نمی توانست مانع عشق شدید فرزند به موسیقی شود.عندلیب مدت ۴ سال ادیب را تعلیم داد تا جایی که دیگر چیزی نداشت به شاگرد بیاموزد. ادیب در ۱۸ سالگی بر خلاف میل پدر برای انباشتن وجودش از گنجینه های هنر موسیقی،به اصفهان مرکز هنر و موسیقی و آواز عزیمت کرد
در اصفهان به تحصیل ادامه داد و مدت دو سال هر روز به مکتب سید عبدالرحیم ،نامدارترین استاد آواز در مکتب اصفهان رفت و گوشه ها و دستگاههای مکتب آوازی اصفهان را از وی فرا گرفت.قریحه فوق العاده ادیب،استاد را ترغیب نمود تا وی را در سال ۱۳۰۰ ه ش به محضر نایب اسدالله استاد طراز اول نی معرفی کند تا ادیب را باشیوه های مختلف همراهی ساز با آواز و جواب آواز آشنا کند و ردیف های سازی را به وی بیاموزد.
 ادیب خوانساری، آخرین بازمانده و یادگار استادانش، سید عبدالرحیم ،طاهرزاده، نایب اسدالله ،حبیب اصفهانی، اسماعیل زاده و درویش در سال ۱۳۶۱ در سن ۸۰ سالگی بدرود حیات گفت.

دانلود آهنگها و آوازهای ادیب خوانساری :  
                                              - آواز در سه گاه(با سنتور فرامرز پایور)
دانلود ۵ آهنگ از ۲۱ آهنگ مجموعه آثار ۱و۲ ادیب خوانساری:

- آواز اصفهان        (تار: موسی معروفی)           - ماهور،شکسته(تار: موسی معروفی) 
- دشتی،رهاوندی (تار: عبدالحسین شهنازی)      - شور              (ارکستر طاطایی) 
- مخالف چهارگاه   (ویولن : حسین یا حقی)


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/09ساعت 11:43  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه رضا قلی میرزا ظلی

رضا قلی میرزا ظلی از جمله خوانندگان سنتی قدیمی می باشد که یا از او چیزی نشنیده ایم و تا بحال صدای او را نشنید ه ایم و یا کمتر از او چیزی می دانیم و آهنگی از او گوش کردیم

رضا قلی میرزا ضلی          رضا قلی میرزا ضلی

دکتر ساسان سپنتا رضا قلی میرزا ظلی را اینگونه معرفی می کند : "رضا قلی میرزا ظلی در سال ۱۲۸۵ شمسی متولد شد. در کودکی،پدرش درگذشت و زیز نظر برادر بزرگترش علی قلی میرزا پرورش یافت هنگام تحصیل در دوره دوم متوسطه در اداره تلفن استخدام شد و سپس به آموزگاری پرداخت.مدتی هم در مدرسه زرتشتیان تدریس کرد و سرانجام در بانک ملی استخدام شد او از جوانی صدایی خوش داشت و بر حسب اتفاق در رشت با عارف قزوینی آشنا شد. این آشنایی سبب شد تا ضمن بهره مندی از صدای عارف با دستگاههای موسیقی ایرانی نیز آشنا شود. او مدتی هم نزد اقبال آذر تعلیم آواز دید شهرت ظلی در سالهای پیرامون ۱۳۱۰ شمسی بود و به خاطر صدای خوش با چند تن از نوازندگان مشهور آن زمان آشنایی و همکاری هنری پیدا کرد.

ظلی در حدود سال ۱۳۱۶ به بیماری سل ریوی دچار شد و پزشکان او را از خوانندگی منع کردند و بنا به تجویز آنها مدتی به شیراز و همدان رفت. ظلی توصیه پزشکان را گاه نشنیده می گرفت و ناگزیر به خوانندگی می پرداخت در این مدت کنسرتی نیز همراه با تار علی اکبر شهنازی در تهران برگزار کرد. در هنگام جنگ جهانی دوم بر اثر پیشروی بیماری سل جسم او پیش از پیش ضعیف شد و در زمستان ۱۳۲۴ بر اثر سرماخوردگی شدید در بیمارستان بانک ملی در تهران بستری گردید و سرانجام در ۲۳ بهمن ۱۳۲۴ درگذشت.


نوشته شده توسط محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/09ساعت 11:42  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه حسین طاهر زاده

حسین طاهرزاده از قدیمیترین خوانندگانی می باشد که تا کنون در مورد آنها در وبلاگ مطلب قرار داده ام.

حسین طاهرزاده              حسین طاهرزاده

دکتر ساسان سپنتا زندگینامه طاهرزاده را اینگونه بیان می کند:"سید حسین طاهرزاده فرزند سید طاهر تویسرکانی بود.پدر او از تویسرکان و همدان برای تحصیل در حوزه ی علمیه اصفهان به مدرسه صدر آن شهر رفت. سید حسین در سال ۱۲۶۱ شمسی در اصفهان تولد یافت و از دوران نوجوانی ذر فرصت های مناسب به ویژه در ساحل زاینده رود به طبع آزمایی در آواز روی آورد و علاقمندانی که گرد او جمع می شدند به تشویق او می پرداختند.او در سال ۱۲۷۸ به تهران آمد. در آن زمان یکی از تفریحگاههای مردم به ویژه در روزهای تعطیل،رفتن به شهر ری و زیارت حضرت عبدالعظیم بود که با گردش در باغها و چمن زارهای آنجا و سوارشدن ماشین دودی(راه آهنی که در دوره ناصرالدین شاه بین تهران و آن محل دایر شده بود) و صرف کباب و ماست، روزی را سپری می کردند. در یکی از این گردشها سید حسین بر حسب معمول آواز می خواندو چند تنی گرد او جمع شده بودند در بین جمع جوانی که از خانواده صدری اصفهان بود با طاهرزاده آشنا شد و با او مراوده پیدا کرد. طاهرزاده در منزل این جوان با جهانگیرمیرزا حسام السلطنه آشنا شد.......
طاهرزاده هیچ گاه خوانندگی آواز را شغل و پیشه خود قرار نداد و در دوران میانسالی و کهولت فقط در گردهم آیی هایی که چند تن از دوستان هنرمندش شرکت می کردند به خوانندگی می پرداخت.سید حسین طاهرزاده در شهریور ۱۳۳۴ درگذشت."

دانلود آهنگها و آوازهای سید حسین طاهرزاده :

آوازهای طاهرزاده


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/09ساعت 11:37  توسط محسن نعمتی  | 

ستارگان همیشه جاودان موسیقی اصیل ایرانی

شد از تو رسوا دل من - اثر ماندگار استاد ایرج

آرزو دارم - اثر خداوندگار آواز ایران؛ ایرج - دستگاه سه گاه

قطعه آواز بسیار شنیدنی از استاد ایرج در دستگاه چهارگاه

 آوازی زیبا و دلنشین و ماندگار از سلطان آواز ایران ، ایرج در مایه مخالف سه گاه

آوازی در مخالف سه گاه که به عقیده اکثر بزرگان موسیقی بهترین اثر در این دستگاه می باشد که در 100 سال اخیر اجرا شده با اجرای استادانه بزرگ مرد آواز ایران ایرج

تصنیف صدای زنگ اثر خاطره انگیز استاد ایرج

منم که شهره شهرم - آواز : رضا قلی میرزا ظلی - دستگاه : همایون

قطعه از آواز استاد بی نظیر آواز ایران ؛ اکبر گلپا در دستگاه دشتی

تصنیف عشق پاک با صدای آسمانی اکبر گلپا

پیری و معرکه گیری - اجرای خصوصی؛ آواز: شجریان - ویولن: استاد پرویز یاحقی

دل بردی از من به یغما - استاد محمد رضا شجریان - کنسرت سوئیس

قطعه ایی بیاد ماندنی از استاد بابک بیات

موسیقی متن سریال هزار دستان - اثرجاودان استاد مرتضی حنانه

دیگه عاشق شدن فایده نداره - با صدای حزین استاد کورس سرهنگ زاده

 موج سرگردان - اثر بیاد ماندنی استاد کورس سرهنگ زاده

آواز آشنا نمی خواهم با صدای جاودان استاد معین

تصنیف بیاد ماندنی ملا محمد جان با صدای بانو پوران

تصنیف شاد و ماندگار امروز و فردا اثر بانو پوران

آوازی در مایه مخالف سه گاه با اجری استاد حسن ستار   

قطعه روحوضی نامهربونی اثر هندمند مردمی مرتضی احمدی - اجرا: اواخر دهه 40 شمسی

رسوای زمانه منم - اثر بیاد ماندنی بانو الهه

تو ای پری کجایی - اثر جاودان بانو الهه

قطعه ایی از آواز شنیدنی استاد یونس دردشتی از موسقیدانان یهودی، در مایه بیات ترک

آواز سحرگاهان - بدون موسیقی - اثر استاد قاسم رفعتی در دستگاه سه گاه

قطعه نفرین بر مستی اثر استاد ناصر مسعودی 

تصنیف آتش جاویدان با صدای قمرالملوک وزیری ساخته استاد مرتضی خان نی داوود - شعر این تصنیف را می توانید در قسمت زندگینامه قمرالملوک


نوشته شده توسط محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 11:9  توسط محسن نعمتی  | 

چهره های موسیقی ایران

+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 11:7  توسط محسن نعمتی  | 

موسیقی سنتی ایران زمین

موسیقی سنتی ایرانی

چون در آن هنگام (پس از سرازیر شدن آریاییان به ایران) در برپا داشتن آیینهای کیشی آریاییان رقص و موسیقی به کار بسته نمی‌شد و چندان ارجی نداشت، این دو هنر چنانکه بایست در میان آنان پیشرفت نکرده و در آثار و نوشته‌های آن روزگاران جای پایی از خود باز نگذاشته‌است. [۱]

اصطلاح «خنیای باستانی ایرانی» (خنیای باستانی ایرانی) حروف نویسی خالص کلمات ایرانی است که ترجمه آن عبارت از«موسیقی ایران باستان» و یا بعبارت دیگر «موسیقی سنتی ایران» است. این اصطلاح ایرانی امروزه بخوبی قابل درک است ولی در مقایسه با اصطلاح پر مصرف «موسیقی اصیل» که معنای آن نیز همان است، بندرت استفاده می‌شود. با استفاده از شواهد کاویده شده، مانند تندیس کشف شده در ساسا، سوابق موسیقی بخوبی به دوران امپراطوری ایلامی (۶۴۴-۲۵۰۰ قبل از میلاد) برمی گردد. بطور مشهود، اطلاعات کمی در خصوص موسیقی این دوره در دسترس است. تنها استثناء ابزار باقی مانده موسیقی مانند گیتارها، عودها و فلوتهائی که ابداع و نواخته شده، می‌باشند. گفته می‌شود ابزار موسیقی مانند «باربت»ریشه در این دوران یعنی حدود سال ۸۰۰ قبل از میلاد داشته است.

از هیردوتوس نقل است که در دوران امپراطوری هخامنشی که به «امپراطوری پارسی» نیز معروف است، موسیقی نقش مهمی بخصوص در محاکم دادگاهی داشته‌است. او می‌گوید که وجود موسیقی برای مراسم مذهبی پرستش خداوند، بسیار ضروری بوده‌است. بعدها یعنی پس از ابلاغ دین پیامبر زرتشت، میترا، شخصی که بعنوان "داواً یک خدای دروغین یا شیطان و همچنین بتان دیگر بیشتر و بیشتر مقبول واقع شدند.

اصطلاح «خنیای باستانی ایرانی» یک اصطلاح مربوط به عصر پس از هخامنشیان می‌باشد. فارسی (فارسی) زبان مورد استفاده در دادگاه‌ها بهمراه زبان پهلوی، زبان رسمی دوران امپراطوری ساسانی (۶۴۲-۲۲۴ میلادی) بوده و در برگیرنده اکثریت همان کلمات و همان گرامر زبان پهلوی بوده‌است. الگو:واقعیت بنابر این کلمه مورد استفاده برای موسیقی در دوران ساسانی و در دوران ناب فارسی معاصر در واقع کلمه «خنیاً می‌باشد. اگر چه اصلیت مدل موسیقی ایرانی هنوز نامشخص است، تحقیقات باعث آشکار شدن جوانب جدیدی از آن شده‌است. باربد کبیر که یکی از موسیقی دانان دادگاه امپراطوری ساسانی بود، اولین سیستم موزیکال خاور میانه که با نام» سلطنتی خسروانی«شناخته می‌شود را ابداع نموده و آن را به شاه خسرو (خسروان) تقدیم نمود. همچنین بسیاری از نام‌های فعلی مدهای موسیقی، در موسیقی سنتی ایران نیز وجود داشته‌اند، »دستگاههاً از زمان‌های باستان زبان به زبان به امروز رسیده‌اند، اگرچه بسیاری از مدها و ملودی‌ها احتمالا بدلیل تهاجم اعراب که موسیقی را بعنوان مسئله‌ای غیر اخلاقی می‌دانستند، از بین رفته‌اند.


موسیقی سنتی ایرانی نوعی بدیهه گوئی بوده و اساس آن یک سری از مدلها قیاسی و تن هائی است که باید حفظ شوند. هنر آموزان و استادان («استاد») دارای ارتباط سنتی بوده‌اند که در قرن بیستم و بموازات حرکت تعلیم موسیقی به دانشگاه‌ها و هنرستان‌ها، رو بزوال نهادند.


هر یک فهرست بیش از دویست سری («ردیف») به ملودی‌های کوچکتر با نام «گوشه» تقسیم می‌شوند که خود این گوشه‌ها نیز به دوازده دستگاه تقسیم می‌شوند. هر «گوشه» و دستگاه نام انفرادی مخصوص بخود را دارند. یک نمایش مرسوم از «پیش درآمد» (مقدمه اولیه)، «درآمد» (مقدمه)، «تصنیف» (آهنگ)، «چهار مضراب» (وزن دار) تعداد انتخابی «گوشه» (حرکات). بصورت غیر مرسوم، این قسمت‌ها را می‌توان تغییر داده و یا حذف نمود. با نزدیک شدن به پایان دوره صفویه (۱۷۳۶-۱۵۰۲)، نواختن گوشه‌های پیچیده ۱۰، ۱۴ و ۱۶ ضرب متوقف گردیدند. امروزه قطعات در حالت ۶ یا حداکثر ۷ ضرب نواخته می‌شوند که مایه تاسف است. بسیاری از ملودی‌ها و مدها مربوط به مقام‌ها ترکی و موسیقی عربی می‌باشند: باید بصورت مشخص اظهار کنیم که اعراب پس از تهاجم به امپراطوری ایران، سرزمین‌های تسخیر کرده را با نام «جهان اسلام» معرفی نمودند. اگر چه اکثر حاکمان عرب فعالیت‌های مرتبط با موسیقی را ممنوع اعلام کردند، دیگران به موسیقی دانان ایران دستور دادند که قطعاتی را به صورت کتاب تصنیف کنند که به عربی آن را «کتاب موسیقی کبیر» بمعنای کتاب اعظم موسیقی می‌خواندند. بیش از تاثیرات امپراطوری ساسانی، این دلیل دیگری بر این واقعیت است که ملودی‌های موسیقی سنتی ترکیه، سوریه، عراق و مصر شامل اسامی مقیاس‌ها و مدهای ایرانی هستند.


اساس موسیقی سنتی بر صوت استوار است. سرایندگان نقشی اساسی را دارا می‌باشند: او تصمیم می‌گیرد چه حالتی جهت ابراز مناسب بوده و اینکه چه دستگاهی مرتبط به آن است. در خیلی از موارد، سراینده مسئولیت انتخاب شعری که باید با آواز خوانده شود را نیز برعهده دارد. چنانچه برنامه نیاز به یک خواننده داشته باشد، خواننده باید با حداقل یک آلت بادی یا سیمی و حداقل یک نوع آلت ضربی همراهی گردد. البته می‌توان یک مجموعه از آلات موسیقی را یکجا داشت ولی سراینده اصلی نقش خود را ابقاء نماید. زمانی لازم بود که نوازندگان خواننده را با نواختن چندین قطعه بصورت تکی همراهی کنند. بصورت سنتی، موسیقی در حال نشسته و در محل‌های مزین شده به پشتی و گلیم نواخته می‌گردید. گاهی در این محلها شمع روشن می‌کردند. گروه نوازندگان و سراینده نوع دستگاه و اینکه کدام گوشه‌ها اجرا شوند را با توجه به شرایط زمانی و مکانی، مشخص می‌نمودند.


قبل از حمله اعراب، ملودی هائی که در آن نغمه هائی از "اوستاً کتاب دینی پیامبر زرتشت مذهب مازدین، زمزمه با نواخته می‌شد که با آن حال و هوا همخوانی داشت. واژه «گاه» دو معنی دارد: در زبان پهلوی هم بمعنای «گاث» (عبادت کننده اوستائی) و همچنین «زمان». حالات «یک گاه، دو گاه، سه گاه چهار گاه، پنج گاه، شش گاه و هفت گاه» را جهت بیان داستان هائی کاث‌ها از یک تا هفت زمزمه مینمودند. اخیراً کشف شده که حالت «راست» (ادبی. حقیقت) جهت بیان داستان هائی در خصوص افراد یا کارهای درستکار و «شکسته» (ادبی. شکسته) برای بیان داستان‌ها در باره خطا کاران استفاده می‌شده‌اند. حالت «همایون» در هنگام نماز صبح اجرا می‌گشت. اکثر این حالت‌ها، بجز احتمالا «شش گاه» و «هفت گاه» هنوز در سیستم امروزی مورد مصرف دارد. علیرغم وجود این شواهد، نوازندگان هنوز تمایل به نسبت دادن مستقیم معنی «گاه» به «زمان» یا «مکان» حرکت یک آلت موسیقی دارند. هنگامی که اسلام بعنوان مذهب مسلط ایران پذیرفته گردید، تصمیم حکمرانان منع کلی موسیقی و بعدها دلسرد کردن مردم از زمزمه ادعیه مازدین در این مدها بود. موسیقی سنتی تا قرن بیستم در دادگاه‌ها نواخته می‌گردید. در زمان حکومت اسلامگرایان افراطی قرون وسطی، موسیقی بصورت مخفیانه نواخته می‌شد.


شایان ذکر است که چند تحرک احتمالا باستانی محسوب نشده و فقط خیلی قدیمی هستند. همانگونه که در طول تاریخ سابقه داشت، موسیقی سنتی ایرانی به عملکرد خود بعنوان ابزاری روحانی ادامه داده و کمتر بعنوان وسیله تفریح به آن نگاه می‌شد. آثار موسیقی امکان تغییر گسترده از آغاز تا پایان و معمولا بصورت تغییر بین قطعات پایین، تفکری، نمایش پهلوانی نوازندگی با نام تحریر را داشتند. تعامل متون مذهبی بعنوان غزل جایگزین غزل‌های بزرگی گردید که توسط شاعران صوفی قرون وسطی خصوصا حافظ و جلال الدین رومی سروده شده بودند.علاوه بر این موسیقی ایرانی دریافتی از درد‌ها رنج‌ها خوشیها یک تمدن چندین تکهٔ یک پارچه‌است که امروزه بسیاری از یادبود‌های آن مانند گوشه ها(حسینی جامه دران شبدیز...)گواه این مدعاست.


محسن نعمتی


+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 11:6  توسط محسن نعمتی  | 

ردیف و دستگاه های موسیقی

موسیقی امروز ایران از دورهٔ آقا علی‌اکبر فراهانی (نوازندهٔ تار دورهٔ ناصرالدین شاه) باقی مانده‌است که توسط آقا غلامحسین (برادر آقا علی‌اکبر) به دو پسر علی‌اکبرخان به نام‌های میرزا حسینقلی و میرزا عبدالله، آموخته شد و آنچه از موسیقی ملی ایران امروزه در دست است، بداهه‌نوازی این دو استاد می‌باشد که به نام «ردیف موسیقی» نامیده می‌شود.

ردیف در واقع مجموعه‌ای از مثال‌های ملودیک در موسیقی ایرانی است که تقریباً با واژهٔ رپرتوار در موسیقی غربی هم‌معنی است. گردآوری و تدوین ردیف به شکل امروزی از اواخر سلسلهٔ زند و اوایل سلسلهٔ قاجار آغاز شده‌است. یعنی در اوایل دورهٔ قاجار سیستم مقامی موسیقی ایرانی تبدیل به سیستم ردیفی شد و جای مقام‌های چندگانه را هفت دستگاه و پنج آواز گرفت.

از اولین راویان ردیف می‌توان به خاندان فراهانی یعنی آقا علی اکبر فراهانی - میرزا عبدالله - آقاحسینقلی و... اشاره کرد. ردیف‌هایی که اکنون موجود می‌باشند: ردیف میرزا عبدالله - ردیف آقاحسینقلی - ردیف ابوالحسن صبا - ردیف موسی معروفی - ردیف دوامی - ردیف طاهرزاده - ردیف محمود کریمی - ردیف سعید هرمزی - ردیف مرتضی نی‌داوود - و... می‌باشند. و هم‌اکنون ردیف میرزا عبدالله - صبا و دوامی کاربری بیشتری دارند و بیشتر در مکاتب درس موسیقی آموزش

دستگاه

نوشتار اصلی: دستگاه (موسیقی)
نگاره‌ای از زنی کمانچه‌نواز بر روی کاخ هشت‌بهشت اصفهان، از سال 1669 م.

هر دستگاه موسیقی ایرانی، توالی‌ای از پرده‌های مختلف موسیقی ایرانی است که انتخاب آن توالی حس و شور خاصی را به شنونده انتقال می‌دهد. هر دستگاه از تعداد بسیاری گوشه موسیقی تشکیل شده‌است و معمولاً بدین شیوه ارائه می‌شود که از درآمد دستگاه آغاز می‌کنند، به گوشهٔ اوج یا مخالف دستگاه در میانهٔ ارائه کار می‌رسند، سپس با فرود به گوشه‌های پایانی و ارائهٔ تصنیف و سپس رِنگی اجرای خود را به پایان می‌رسانند.موسیقی سنتی ایران شامل هفت دستگاه و پنج آواز است. هفت دستگاه ردیف موسیقی سنتی ایرانی عبارت‌اند از:

آواز

آواز معمولاً قسمتی از دستگاه مورد نظر است که می‌توان آنرا دستگاه فرعی نامید. آواز از نظرفواصل با دستگاه مورد نظر یکسان یا شبیه بوده و می‌تواند شاهد و یا ایست متفاوتی داشته باشد. به‌طور مثال آواز دشتی از متعلقات دستگاه شور و از درجه پنجم آن بوده و به عنوان مثال اگر شور سل را در نظر بگیریم، دارای نت شاهد و ایست ((ر)) می‌باشد. بدین ترتیب در آواز شور ملودی با حفظ فواصل دستگاه شور روی نت ((ر)) گردش می‌کند و در نهایت روی همان نت می‌ایستد. به‌طور کلی هر آواز پس از ایست موقت روی ایست خودش، روی ایست دستگاه اصلی (در این‌جا شور) باز می‌گردد. آوازهای متعلق به دستگاه موسیقی ایرانی ۵تا هستند و عبارت‌اند از:

محسن نعمتی


+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 11:4  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه زنده یاد <استاد پرویز مشکاتیان>

زندگی نامه مرحوم پرویز مشکاتیان

پرويز مشكاتيان متولد 24 اردیبهشت 1334 نیشابور بود. وي مقدمات موسيقي را از 6 سالگي نزد پدرش، حسن مشكاتيان، آموخت و نخستين كنسرت خود را در سن 8 سالگي در مراسم گردهمايي دانش آموزان در مدرسه امير معزي نيشابور ارائه داد.

پس از آن وي در جشنواره موسيقي كه دراردوگاه رامسر برگزار مي شد به دفعات شركت كرد و در تمامي آنها مقامهاي ممتاز را به دست آورد. مشكاتيان سال 1353 در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران قبول شد و همزمان به آموزش رديف  ميززا عبدالله نزد نور علي خان برومند و رديف موسيقي سنتي نزد دكتر داريوش صفوت پرداخت.

وي همزمان با آموزش رديف مبانی موسیقی و موسيقي ايراني را  نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله خان دوامی، سعید هرمزی، یوسف فروتن ادامه داد.مشكاتيان از سال 1354 همكاري خود را با مرکز حفظ و اشاعه موسیقی به عنوان مدرس و نوازنده سنتور و سرپرست گروه زیر نظر دکتر داریوش صفوت ادامه داد و دركنار آن به اجراي كنسرت هاي متعدد با خوانندگاني چون پريسا( فاطمه واعظي) و هنگامه اخوان پرداخت و در سال 1356 گروه عارف را تشكيل داد.

درهمين سال وي در آزمون باربد که به ابتکار استاد نورعلی برومند برگزار می شد شركت كرد و به همراه پشنگ كامكار مقام اول در رشته سنتور را كسب كرد و نيز به همراه داريوش طلايي مقام ممتاز در رديف نوازي را به دست آورد. همکاری با رادیو زیر نظر هوشنگ ابتهاج (سايه) از ديگر فعاليتهاي وي درسال 56 بود كه با واقعه 17 شهريور 57 وي وگروهي ديگر از اهل موسيقي به صورت دسته جمعي از راديو استعفا دادند.

در اين سال وي به اتقاق گروهي ديگر از هنرمندان موسيقي و با همكاري گروه‌هاي عارف و شيدا مؤسسه چاووش را شكل داد كه حاصل آن انتشار برخي از ماندگارترين قطعات موسيقي سنتي در سال‌هاي 57 تا 62 بود. تصنيف مرا عاشق با صداي شهرام ناظري (روي شعري از مولانا) و چهار مضراب شورانگيز و قطعه نغمه در دستگاه شور، تصنيف ايراني(با صداي شجريان در چاووش 6)، قطعه ده ضربي چهار گاه به نام پيروزي و  تصينف رزم مشترك (باصداي شجريان در آلبوم چاووش 7)، و نيز اجراي قطعه در قفس استاد ابوالحسن صبا با تنظيم حسين عليزاده در همين آلبوم از ديگر فعاليتهاي مشكاتيان دراين دوره بود.

پس از اين دوره مشكاتيان همكاري خود با محمد رضا شجریان را پي مي‌گيرد كه حاصل آن آلبوم هاي سر عشق(درماهور) بيداد (دستگاه همايون) بر آستان جانان (در شور و بيات ترك)، نوا (‌مركب خواني در دستگاه نوا) ، دستان (‌در دستگاه چهار گاه) و نيز اجراي كنسرت‌هاي برون مرزي به همراه شجريان در كشورهاي اروپايي كه تا سال 1366 به طول انجاميد.

از سال 67 مشكاتيان همكاري خود با خوانندگان ديگري را هم در دستور كار خود قرار مي دهد كه شهرام ناظري (آلبوم لاله بهار)، علي جهاندار (آلبوم صبح مشتاقان)، عليرضا افتخاري (مقام صبر)، ايرج بسطامي (موسم گل، افشاري مركب، مژده بهار،وطن من)، علي رستميان و  حميد رضا نوربخش (كنسرت گروه عارف) از جمله آنها بوده‌اند.

مشكاتيان در فستيوال موسيقي روح زمين در لندن شركت كرد و مقام نخست اين جشنواره را به دست آورد. برخي از كارهاي مشكاتيان نيز با تنظيم چهره هايي چون محمد رضا درويشي (جان عشاق و گنبد مينا) وكامبيز روشن روان (دود عود) منتشر شدند كه در هر سه اين آلبوم‌ها محمد رضا شجريان آواز خواند.

برخي از مهمترين قطعات ساخته شده توسط مشكاتيان از سوي عليرضا جواهري نت نويسي وبه بازار موسيقي عرضه شد.

مشكاتيان از سال 1376 اجراهاي صحنه اي و انتشار آلبوم را متوقف كرد و تا تابستان سال 84 كنسرتي در كشور اجرا نكرد. در تابستان 84 وي به فكر تجديد ساختار گروه عارف و شيدا بر‌آمد كه حاصل آن اجراي كنسرتي در تالار كشور با صداي شهرام ناظري بود.

مشكاتيان علاوه بر ساز سنتور كه ساز تخصصي وي است با سه تار هم آشنايي كافي دارد و همنوازي سه تار در آلبوم سر عشق را خود وي انجام داده است. خانه موسيقي در هشتمين سالگرد خود مراسمي در تالار كشور برگزار كرد و از مقام هنري اين هنرمند نامي تجليل به عمل آورد. این هنرمند نامی کشورمان، 29 شهریور 88 دارفانی را وداع گفت.

روحش شاد و یادش گرامی باد.


محسن نعمتی


+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 10:59  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه زنده یاد پرویز مشکاتیان

زندگی نامه مرحوم پرویز مشکاتیان

پرويز مشكاتيان متولد 24 اردیبهشت 1334 نیشابور بود. وي مقدمات موسيقي را از 6 سالگي نزد پدرش، حسن مشكاتيان، آموخت و نخستين كنسرت خود را در سن 8 سالگي در مراسم گردهمايي دانش آموزان در مدرسه امير معزي نيشابور ارائه داد.

پس از آن وي در جشنواره موسيقي كه دراردوگاه رامسر برگزار مي شد به دفعات شركت كرد و در تمامي آنها مقامهاي ممتاز را به دست آورد. مشكاتيان سال 1353 در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران قبول شد و همزمان به آموزش رديف  ميززا عبدالله نزد نور علي خان برومند و رديف موسيقي سنتي نزد دكتر داريوش صفوت پرداخت.

وي همزمان با آموزش رديف مبانی موسیقی و موسيقي ايراني را  نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله خان دوامی، سعید هرمزی، یوسف فروتن ادامه داد.مشكاتيان از سال 1354 همكاري خود را با مرکز حفظ و اشاعه موسیقی به عنوان مدرس و نوازنده سنتور و سرپرست گروه زیر نظر دکتر داریوش صفوت ادامه داد و دركنار آن به اجراي كنسرت هاي متعدد با خوانندگاني چون پريسا( فاطمه واعظي) و هنگامه اخوان پرداخت و در سال 1356 گروه عارف را تشكيل داد.

درهمين سال وي در آزمون باربد که به ابتکار استاد نورعلی برومند برگزار می شد شركت كرد و به همراه پشنگ كامكار مقام اول در رشته سنتور را كسب كرد و نيز به همراه داريوش طلايي مقام ممتاز در رديف نوازي را به دست آورد. همکاری با رادیو زیر نظر هوشنگ ابتهاج (سايه) از ديگر فعاليتهاي وي درسال 56 بود كه با واقعه 17 شهريور 57 وي وگروهي ديگر از اهل موسيقي به صورت دسته جمعي از راديو استعفا دادند.

در اين سال وي به اتقاق گروهي ديگر از هنرمندان موسيقي و با همكاري گروه‌هاي عارف و شيدا مؤسسه چاووش را شكل داد كه حاصل آن انتشار برخي از ماندگارترين قطعات موسيقي سنتي در سال‌هاي 57 تا 62 بود. تصنيف مرا عاشق با صداي شهرام ناظري (روي شعري از مولانا) و چهار مضراب شورانگيز و قطعه نغمه در دستگاه شور، تصنيف ايراني(با صداي شجريان در چاووش 6)، قطعه ده ضربي چهار گاه به نام پيروزي و  تصينف رزم مشترك (باصداي شجريان در آلبوم چاووش 7)، و نيز اجراي قطعه در قفس استاد ابوالحسن صبا با تنظيم حسين عليزاده در همين آلبوم از ديگر فعاليتهاي مشكاتيان دراين دوره بود.

پس از اين دوره مشكاتيان همكاري خود با محمد رضا شجریان را پي مي‌گيرد كه حاصل آن آلبوم هاي سر عشق(درماهور) بيداد (دستگاه همايون) بر آستان جانان (در شور و بيات ترك)، نوا (‌مركب خواني در دستگاه نوا) ، دستان (‌در دستگاه چهار گاه) و نيز اجراي كنسرت‌هاي برون مرزي به همراه شجريان در كشورهاي اروپايي كه تا سال 1366 به طول انجاميد.

از سال 67 مشكاتيان همكاري خود با خوانندگان ديگري را هم در دستور كار خود قرار مي دهد كه شهرام ناظري (آلبوم لاله بهار)، علي جهاندار (آلبوم صبح مشتاقان)، عليرضا افتخاري (مقام صبر)، ايرج بسطامي (موسم گل، افشاري مركب، مژده بهار،وطن من)، علي رستميان و  حميد رضا نوربخش (كنسرت گروه عارف) از جمله آنها بوده‌اند.

مشكاتيان در فستيوال موسيقي روح زمين در لندن شركت كرد و مقام نخست اين جشنواره را به دست آورد. برخي از كارهاي مشكاتيان نيز با تنظيم چهره هايي چون محمد رضا درويشي (جان عشاق و گنبد مينا) وكامبيز روشن روان (دود عود) منتشر شدند كه در هر سه اين آلبوم‌ها محمد رضا شجريان آواز خواند.

برخي از مهمترين قطعات ساخته شده توسط مشكاتيان از سوي عليرضا جواهري نت نويسي وبه بازار موسيقي عرضه شد.

مشكاتيان از سال 1376 اجراهاي صحنه اي و انتشار آلبوم را متوقف كرد و تا تابستان سال 84 كنسرتي در كشور اجرا نكرد. در تابستان 84 وي به فكر تجديد ساختار گروه عارف و شيدا بر‌آمد كه حاصل آن اجراي كنسرتي در تالار كشور با صداي شهرام ناظري بود.

مشكاتيان علاوه بر ساز سنتور كه ساز تخصصي وي است با سه تار هم آشنايي كافي دارد و همنوازي سه تار در آلبوم سر عشق را خود وي انجام داده است. خانه موسيقي در هشتمين سالگرد خود مراسمي در تالار كشور برگزار كرد و از مقام هنري اين هنرمند نامي تجليل به عمل آورد. این هنرمند نامی کشورمان، 29 شهریور 88 دارفانی را وداع گفت.

روحش شاد و یادش گرامی باد.


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 10:53  توسط محسن نعمتی  | 

ساز پیانو

کلمه پيانو تصغير شده کلمه pianoforte به معناي: ساز شستي دار که به سال 1709 توسط bartolommeo cristofori تحت نام گراوي چمبالو کول پيانو افورته از روي ساز ديگري به نام هارپيسيکورد ساخته شد.

کريستوفوري مخترع اين ساز تغيير در مکانيسم زخمه اي آن به وجود آورده آنرا کوبشي نمود. در ساز پيانو شستي ها با مکانيسم خاصي به مضرابهاي چکشي ساز مربوط مي شوند به طوري که هرگاه بر روي شستي بکوبيم چکش مضراب نيز بر روي سيم کوبيده شده و به خاطر آزاد گذاردن سيم در ادامه ارتعاش کمي به عقب بر ميگردد.

در کنار هر يک از چکش هاي پيانو يک دستگاه خفه کننده صدا وجود دارد که مانع از ادامه طنين صوت است. به علاوه پدالهاي پيانو به دلخواه اجرا کننده طنين صوت را از اين حد کمتر يا زيادتر مي کند و به اين طريق نوازنده پيانو مي تواند با کمال سهولت به آهنگي که اجرا مي کند حالت بدهد.

امروزه پيانو به دو شکل مختلف ساخته مي شود: پيانوي بزرگ که به فارسي گاهي آن را اشتباها پيانو رويال ناميده اند متشکل از سه پايه و بر روي آن جعبه اي بزرگ و کمابيش سه گوش که يک ضلع آن به رديف شستي ها اختصاص يافته و دو ضلع ديگر منحني دار از دو جانب ادامه يافته به يک ديگر متصل مي شوند. در اين نوع چکش ها از زير سيمها به آنها کوبيده مي شوند.

نوع دوم که آن را به زبان اروپائي پيانينو يا پيانو کوچک اصطلاح کرده اند و به فارسي پيانوي ديواري موسوم شده است. در اين نوع سيمها عمودي قرار دارند و چکش ها از جلو به سيمها برخورد مي کنند.

پيانو بعد از ارگ از لحاظ بزرگي ميدان صدا و تنوع حصول طنين هاي بسيار مطبوع ترين و وسيعترين ساز در بين سازهاي موسيقي است. ميدان صداي آن کمي بيش از هفت اکتاو است. اين خصوصيت سبب شده که پيانو به عنوان ساز سلو ساز همراهي کننده و نيز ساز شرکت کننده در ارکستر مجلسي و ارکستر بزرگ همه جا بتواند نقشي داشته باشد.

پيانو در زمان فتحعلي شاه به ايران آورده شد و از زمان ناصرالدين شاه مورد توجه قرار گرفت.

پس از تاسيس موزيک دارالفنون در کنار ديگر سازهاي خارجي مانند ارگ و قره ني و فلوت و ويولن نوازندگي آن معمول شد و رواج گرفت و چون بزرگ و سنگين و گران قيمت بود و هر کسي قدرت خريد آن را نداشت و تنها اعيان و اشراف به آن دسترسي داشتند اسباب تجمل خانه و وسيله تشخص آنها گرديد.

مي گويند اولين کسي که اين ساز را کوک ايراني کرد و در آن آهنگهاي ملي نواخت محمد صادق خان سرورالملک بود.




نوشته شده توسط محسن نعمتی
+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 10:28  توسط محسن نعمتی  | 

ساز گیتار

عدّه ای عقیده دارند که این ساز اسپانیل اصل است و به عقیده ی عده ای دیگر این ساز مکزیکیست ولی می خواهم ثابت کنم که این ساز به اصطلاح غربی ریشه در ایـــران دارد. در زمان حمله اعراب ساز عــــود به دست آنها ابتدا به عراق و بعد به مصر میرود. در آنجا این ساز به دست استعمارگران به اروپــا رفته و به علت اینکه نمیتوانستند لغت عـــــــود را تلفظ کنند به مرور زمان به  لـــــوت تغییر اسم یافته و به دست اروپاییان به شکل امروزی گیتار در آمده است.

البته ناگفته نماند که عود به دست اعراب در حمله اسپانیا به آمریکای جنوبی نیز رفته و در حال حاضر با تاسف بسیار عـــــود ساز ملی اسپانیا نیز بشمار میرود.

امّا این ساز در چند سال اخیر در ایران خیلی طرفدار پیدا کرده است و روز به روز بر طرفداران آن افزوده می شود.

هر ساز بر پایه ی نتی بنا شده و گیتار سازی است که بر پایه ی نت سوم یعنی "می" بنا شده است،این ساز دارای شش سیم است که این سیم ها از پایین به این ترتیب نت بندی شده اند:
"می" - "سی" - "سل" - "ره" - "لا" - "می" که برای سهولت در حفظ آن به ملا رسول سی می معروف است.

این سازه زیبا وخوش آهنگ که جزو یکی از سخت ترین ساز هاست یکی از سازهای اساسی در کنسرتها به شمار می رود چون ما در کل سه ساز مکمّل داریم که عبارتند از پیانو ، گیتار و ارگ و باید حداقل یکی از این سه ساز در کنسرت ها اجرا شودند.


نوشته شده توسط محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 10:26  توسط محسن نعمتی  | 

ساز قانون

قانون سازی است ایرانی الاصل که در حمله ی اعراب به ایران این ساز توسط ایرانیان به دسته فراموشی سپرده شد و به راحتی به اعراب واگذار گردید واگذاری این ساز توسطه ایرانیان همانا و ادعای مالکیت سازه قانون توسط اعراب همان شد که در ایران دیگر این ساز که ظاهری همانند سنتور و نوایی خوش آهنگ دارد بیش از پیش به فراموشی سپرده شود اما در این میان کسی است که هنوز بر اصلیت خود پا بر جاست و این را فرا میگیرد سپس صاحب سبکه ده انگشتی در این ساز می شود و هم اکنون سالهاست که در ایران به آموزشه این ساز می پردازد و او کسی نیست جز سرکاره خانومه ملیحه ی سعیدی که زنده یاد استاداحمد ستوده همسر ایشان نیز به ساخت این ساز می پرداختند
با آرزوی طول عمر برای این استاد و شاگردی زیره سایه ی ایشان و آشنایی بیش از پیشه ایرانیان با قانون


نوشته شده توسط محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 10:24  توسط محسن نعمتی  | 

ساز عود

یک ساز ایرانی که در حمله ی اعراب فراموش شد و اعراب نامه آن را عود نهادند اما در اصل نام عود بربط است که در شعر های شعاران قدیم نیز در مورده این ساز بسیار یاد شده است با امیده پیشرفته روز افزون این ساز در میهنمان

اما به همین اکتفا نکنید اطلاعات مهمی در مورد این ساز دارم... منتظر باشید


نوشته شده توسط محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 10:23  توسط محسن نعمتی  | 

ساز تمبک

چنانکه فرهنگ ها مي نويسند در قديم دف يا دايره کوچک را که چنبر آن از روي و برنج ساخته مي شد خمبک يا خنبک مي گفتند و دست به هم زدن را با وزن و اصول براي اظهار مسرت وسرور نيز مجازا جمبک مي گفتند.

گمان مي رود خم يا رويينه خم را که در روزگار کهن ايران از روي مي ساختند و در جنگها به کار مي بردند نيز خمبک يا تنبک هم مي گفتند.

بعدها آن را با تغييراتي به صورت کوچکتري ساخته و در مجالس عيش و طرب از آن استفاده کرده اند و آن را خمک يا خمبک گفته اند زيرا خمک يا خمبک مصغر کوچک شده خم و خلب است بنابراين روئينه خم که شايد شبيه به تاس بوده کوچک کرده و تغييراتي مناسب مجلس در آن داده اند و به آن نيز خمبک و تنبک گفته اند و اين در واقع مادر تنبک يا ضرب امروزي است و پس از تکامل به صورت تنبک يا دنبک،ضرب کنوني در آمده و به همين نام شهرت يافته است.

کتابهاي لغت در معني تنبک يا دنبک مي نويسند: دهل کوچکي بوده است که دم درازي داشته و آن را زير بغل مي گرفته اند و مي نواختند.

اين ساز ضربي به تدريج رو به تکامل نهاد و در سده هاي اخير به صورت کنوني درآمد.

از ميان سازهاي ضربه اي موسيقي ايران تنبک کامل ترين سازي است که تاکنون ساخته شده و آن را از گل پخته و چوب مي ساخته اند و اکنون نيز مي سازند.

معمولا روي ضرب پوست بره مي کشند و براي نوع گلي بزرگ آن را که در زورخانه ها به کار مي برند از پوست گوسفند استفاده مي کنند.

بهترين تنبک ها ساخت شيراز بود و اکنون نيز بيشتر زنهاي چادر نشين اطراف شيراز به ساختن آن اشتغال دارند و آن را از چوب گردو و چوب ديگري از درخت هاي مخصوص فارس مي تراشند.

ساختمان تنبک استوانه مانندي است مختلف القطر به طول 40 سانتيمتر در دو قسمت متساوي شامل گردن و شکم. گردن که آن را نفير مي ناميدند و اکنون گلويي مي گويند به طول 20 سانتيمتر و محيط آن 30 سانتيمتر است.

قطر دهنه خارجي نفير که تا حدي شبيه قيف است 13 سانتيمتر، شکم طولش به اندازه طول گردن نفير و محيط دور آن 90 سانتيمتر است.

دهنه شکم ضرب که بر آن پوست مي کشند نصف طول دمبک است.

در تنبک هاي خوب طول نفير و شکم و قطر دهنه مساوي است.

تنبک از نظر ساخت و نقش مهمي که در موسيقي ايفا مي کند مورد توجه اروپايياني که در سده هاي اخير به ايران آمده اند قرار گرفته است.

پيتر دولاواله ايتاليايي از مجلس بزمي در همدان چنين مي نويسد:

(در اتاقيکه در آن پذيرايي مي شدم سه تن از زنان مطرب نيز با سازهاي گوناگون ميزدند و مي خواندند که يکي از سازها چند رشته داشت اما مثل عود و گيتار ما نبود آلات ديگري نيز مانند طبل هايي که دختران جوان ايتاليايي هنگام تابستان مي زنند داشتند اما بزرگتر و خوش آهنگتر و زيباتر که قطعا نمونه اي چند از آنها خواهيم خريد و بر ساير طرفه ها و يادگاري ها سفر خواهيم افزود.)

تنبک هاي بزرگي که از گل پخته و به وسيله کوزه گران ساخته مي شد و بر روي آن پوست گوسفند يا آهو مي کشيدند در زورخانه ها به کار مي رفت و ضرب از ارکان عمده در ورزشهاي باستاني بود.

اکنون نواختن ضرب در زورخانه ها به عهده کسي است که به او مرشد مي گويند لکن در سده هاي گذشته مرشد يا کهنه سوار به کسي مي گفتند که معلم و مربي ورزشکاران بود و نوازندگي ضرب را شخص ديگري بر عهده داشت.

پس از آنکه در اواخر دوره صفويه اصول تصوف بيش از پيش در زورخانه ها رواج يافت کهنه سوارها عنوان مرشدي يافتند . ضرب گرفتي را نيز به عهده گرفتند و در سکويي که به آن سردم مي گفتند مي نشستند و خوانندگي مي کردند.

سازهاي ضربه اي مانند دف و تنبک که در مجالس عيش و سرور و محافل انس به کار مي رفته به نغمات و الحان نوازندگان و اشعار خوانندگان روح و جان مي بخشيده و شنوندگان را به انبساط مي آورد.

از عهد ناصري به بعد نوازندگان به نامي در ضرب ظهور کردند که در نواختن آن و خواندن تصنيف و اشعار ضربي شهرت به سزايي داشتند.

تنبک و ساختمان آن:

ساختمان اين ساز ضربه اي پوستي به شکل استوانه اي است که يک سوي آن را با پوست پوشانيده اند و طرف ديگرش باز است.

جنس اين استوانه ممکن است از چوب يا فلز و يا گل پخته باشد که به تجربه ثابت شده که نوع چوبي آن بهتر از دو نوع ديگر است.

فرم يا شکل ظاهري اين ساز در نواحي مختلف فرق مي کند. و ساختمان تنبک نيز از حيث اندازه کاملا مشخص شده نيست و به اندازه هاي گوناگون ساخته مي شود.

سازي که اينک به عنوان تنبک يا ضرب مي شناسيم با شکل و شمايل امروزي تقريبا از دوران قاجاريه شناخته شده است. همچنين اي ساز تاکنون با 23 نام خوانده شده که عبارنتد از:

دمبر-تنبک-تنبگ-تنبيک-تنتک-خمبک-دمل-دمبک-خوراژک-تمبک-تبنک-تبنگ-دمبرک-تنوک-خنبک-خمک-دمبال-دنبک-خمچک-دمبک-ضرب.

تنبک از پنچ قسمت تشکيل شده است:

1.پوست 2.دهانه ي بزرگتر 3.تنه 4.نفير يا گلويي 5.کاليبر يا دهانه اي

پوست تنبک:

پوست از حساس ترين قسمت هاي آن به شمار ميآيد و از جنس پوست بز ميش بره آهو ماهي بز کوهي اسب است اما پوست کهنه بز يا ميش بهتر است.

در صورتي که پوست تنبک در اثر گرما زيادتر از حد معمول خشک و کشيده شود حتي الامکان بايد از آب زدن به آن خود داري کرد چرا که آب زدن اگر چه ممکن است به طور موقت پوست را خوش صدا کند ولي در اثر تکرار باعث خرابي و بد صداي آن مي گردد لذا براي جلوگيري از اين کار بايد هميشه تنبک را در گرما وارونه روي زمين يا موزاييک گذاشت تا پوست به تدريج رطوبت زمين را جذب کند و احتياجي به آب نداشته باشد



دهانه ي بزرگ:

در حقيقت همان دهانه گشاد يا فراخ ساز را تشکيل مي دهد که پوست روي آن کشيده مي شود.

اندازه ي قطر دهانه بزرگ يک ميزان استاندارد نيست(بزرگي يا کوچکي). و از لحاظ شکل ظاهري شکل دايره است.

تنه:

اين قسمت از ساز کاسه طنين يا کاسه آکوي تنبک را تشکيل مي دهد. تنه بايد از رو عاج داشته باشد ولي از داخل صاف باشد(منظور از عاج شيارهاي است که روي تنه به موازات دهانه بزرک ايجاد مي شود.

نفير:

قسمتي از بدنه ي تنبک است که داراي قطر کمتري بسبت به تنه بوده و از آن باريکتر است که از يک طرف به تنه و از طرف ديگر به دهانه کوچک شيپور مانند ختم مي شود.


براي ساخت تنبک معمولا از چوب درخت گردو-توت-افرا و چوبي معروف به جنگلي استفاده مي کنند.
و اين ساز براي همراهي کردن آلات موسيقي به کار مي رود و با دو دست نواخته ميشود.

گرد آوری : محسن نعمتی

منابع:
مجله موسيقي قرن 20

تاريخ موسيقي ايران

نوشته شده توسط محسن نعمتی


+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 10:22  توسط محسن نعمتی  | 

ساز دف

در قديم دف يا دايره کوچک را که چنبر آن از روي و برنج ساخته مي شد خمک يا خمبک مي گفتند و به دست زدن با وزن و به اصطلاح بشکن زدن هم خمبک يا خمبک مي گفتند و ما ذيل عنوان تنبک و دنبک و سابقه اين به تفصيل از آن گفتگو خواهيم کرد.

در کتابهاي لغت در معني دف يا دايره مي نويسند: آن چنبري است از چوب که بر روي آن پوست کشند و بر چنبر آن حلقه ها آويزند.

دف يا دايره هاي هم بوده که بر چنبر آن زنگ تعبيه مي کردند و مي نواختند.

زنگهاي دف را جلاجل مي گفتند.

در قديم براي آنکه طنين بهتري داشته باشد روي دف پوست آهو ميکشيدند.

در دوره اسلامي به کساني که دف يا دايره مي نواختند جلاجل زن مي گفتند.

در ايران کهن جلاجل وسيله اي بيضي شکل و بزرگ بود که زنگ هايي بر آن مي بستند و در جنگها به کار مي بردند و ظاهرا صداي مهيبي داشته است.

دف يا دايره کوچک را که بر آن زنگوله تعبيه مي کنند و اکنون متداول است دايره زنگي مي گويند.

اين ساز ضربه اي موسيقي چنانکه از کتابهاي موسيقي و نوشته ها و اشعار بر مي ايد در دوره اسلامي ايران براي پشتيباني از ساز و حفظ وزن به کار مي رفته و رکن اصلي مجالس عيش و طرب و محافل اهل ذوق و عرفان بوده که قوالان به تنهاي هم با خواندن سرود و ترانه آن را به کار مي بردند.

پس از آنکه تنبک يا دنبک کوچک و مجلسي شد به تدريج جاي دف را گرفت و از رونق دف کاست.

با اين حال دف يا دايره اکنون نيز به کار است و بيشتر آن را در ولايات و قراء و شهرهاي کوچک وقصبات در مجالس عيش و سرور به کار مي برند به ويژه در آذربايجان بسيار متداول است و نوازندگان ماهر دارد.

دايره زنگي هم در مجالس طرب به کار مي رود و در مجالس ساز و آواز و رقص و کنسرتها از آن استفاده ميشود.

نوشته شده توسط محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 10:19  توسط محسن نعمتی  | 

قیچک

شكم ساز از دو قسمت مجزا از يكديگر تشكيل يافته، قسمت تحتاني كوچك تر و به شكل نيم كره است كه بر سطح مقطع جلو پوست كشيده شده و روي پوست خرك ساز قراردارد: قسمت بالائي بزرگ تر، مانند چتري روي قسمت تحتاني قرار گرفته و هر دو قسمت توسط سطحي منحني ازعقب به هم اتصال يافته اند و در نتيجه در جلو يا بين دو قسمت حفره اي تشكيل شده است. سطح جلوئي قسمت بالا، جز در ناحيه وسط كه زير گردن ساز قرار گرفته به صورت دو شكاف پهن باز است.
دسته ساز تقريباً در نصف طول خود روي شكم قرارگرفته و نيمه ديگر در بالا به جعبه گوشي ها متصل است و دسته فاقد «دستان» است.


سر متشكل است از جعبه كوچك (محل قرارگرفتن چهار گوشي، هر دو گوشي در يك طرف آن) و يك زانده منحني شكل براي آويختن ساز كه كمي به عقب برگشته و جهتي افقي يافته است.
قيچك اساساً جزو دسته سازهاي محلي بوده كه در سالهاي اخير درحمايت وزارت فرهنگ و هنر به شهر آورده شده و نه تنها ساختمان و كوك آن را تكميل و تنظيم كرده اند، بلكه آن را به سه اندازه مختلف، قيچك سوپرانو (به طول 5/56 سانتيمتر) قيچك آلتو ( 63 سانتيمتر) و قيچك باس به همان نسبت بزرگ تر ساخته اند.
طول سيم مرتعش در قيچك سوپرانو =5/33 ، در قيچك آلتو =5/37 و قيچك باس 70 سانتيمتر است.
وسعت هر يك ازانواع حدود سه اكتاو است. قيچك سوپرانو سازي است كه قابليت تكنوازي و همنوازي هر دو را حائز است ولي دو نوع بعدي (التو و باس) بيشتر به منظور همنوازي در اركستر به كار مي رود. آرشه قيچك پس ازاستاندارد شدن ساز، عيناً همان آرشه ويولون است. قيچك از انواع سازهاي محلي است كه در سالهاي اخير به شهر آمده و مورد استفاده قرار گرفته است و بيشتر در نواحي جنوب شرقي ايران معمول است و در آن نواحي حتي، طبق عقيده و سنت اهالي براي معالجه امراض بكار مي رود. در سطح فوقاني شكم و پشت دسته سوراخ و حلقه اي است كه دو تسمه برآن الصاق مي شود: يكي از تسمه ها را به كتف چپ و ديگري را به كمر مي بندند و ساز در موقع نواختن تقريباً آزاد و آويزان مي شود. اما نوازندگان شهري تمايل به استفاده از اين تمهيد ندارند.
كوك قيچك محلي ثابت نيست ولي قدر مسلم اين كه سيمها تقريباً هيچ وقت نسبت به يكديگر فاصله پنجم نداشته اند.
آرشه- در اصل (نوع محلي آن) شبيه به آرشه كمانچه است و امروزه در شهر از آرشه ويولون و ويولنسل در نواختن نوع شهري آن استفاده مي شود.


نوشته شده توسط محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 10:18  توسط محسن نعمتی  | 

رباب

رباب

رباب به ضم اول بر وزن غراب سازي باشد مشهور که مي نوازند و آن تنبور مانندي بود بزرگ و دسته کوتاهي دارد و بر روي آن به جاي تخته پوست آهو کشند.

و شکلي که در برهان از رباب چاپ شده شبيه تار است و کاسه آن شامل دو قسمت است به اصطلاح کاسه و نقاره خانه.

عبد القادر مراغي در مقاصد الالحان در وصف سازها مي نويسد :

اما رباب و آن سازي بود که بعضي بر آ« سه وتر بندند و بعضي چهار و بعضي پنج و اوتار آن مزوج بندند چنان که هر دو وتر را حکم يک وتر باشد و کوک آن همچون کوک عود باشد.

دانلد يولچ انگليسي در مجله روزگار نو مقاله اي با عنوان برخي سازهاي شرقي و غربي رباب را به هيات چهار پهلو و کمانه رسم کرده مي نويسد رباب عربي است که يک يا دو سيم داشت و آن را با کمان مي زدند و از اين ساز عربي دو فرزند اروپايي به وجود آمد

عبد القادر مراغي در شرح سازها سازي را که کاسه و سطح آن مربع و دستهاش کوتاه است به عنوان يکتاي آورده است و آن را چنين وصف کرده است:

اما يکتاي از آلات آنچه بر آن وتر واحد بندند به انواع است اعراب کاسه آن را مربع سازند بر هيات قالب خشتي و ساعد کوتاه بود و به مقدار يک وجب و بر هر دو روي آن پوست کشند و يک دسته موي اسب را که در يک گوشي گذارند چنان که مثل يک وتر باشد.)


از گفته عبد القادر مراغي آشکار مي شود سازي که ميان عربها با کاسه و سطح مربع رواج داشته و به آن رباب مي گفته اند به يکتاي معروف بوده نه به رباب.

در بخش اول سرگذشت موسيقي ايران آنجا که از غژک مي گويد نوشته است:

( فارابي در کتاب موسيقي اش نامي ار غژک نمي برد اما از ساز ديگري مي گويد که شباهت کامل به غژک داشته و داراي دو سيم بوده و بي گمان نواخته مي شده است نام اين ساز رباب است.)

و نيز مينويسند:(رباب اول دو سيم داشته بعدها يک سيم ديگر به آن اضافه شده و با کمانه به صدا در آمده و همان است که ما امروز کمانچه مي گوييم.)

چون رباب عربي را با بدنه چهار پهلو وصف کرده اند و هم آن را تنبور مانند با شکم دو کاسه مانند تارنوشته اند و آن را کمانه اي و مضرابي هر دو گفته اند نمي توان به طور قاطع آن را جد کمانچه دانست بخصوص که مولف مقاصد الا لحان(رباب غژک کمانچه) هر يک را جداگانه وصف کرده و رباب و کمانچه را دو ساز دانسته.


رباب مجموعاً از 4 قسمت، شكم، سينه، دسته و سر تشكيل شده است.
شكم در واقع جعبه اي به شكل خربزه است كه بر سطح جلويي آن پوست كشيده شده و خركي كوتاه روي پوست قرار گرفته است. سينه نيز جعبه اي مثلث شكل است كه سطح جلويي آن تا اندازه اي گرده ماهي و از جنس چوب است. در سطح جانبي سينه (سطحي كه هنگام نواختن دربالا قرارمي گيرد) هفت گوشي تعبيه شده كه سيمهاي تقويت كننده صداي ساز به دور آنها پيچيده مي شوند. بر سطح جانبي ديگر (سطح پائيني)، پنجره اي دايره اي شكل ساخته شده است. دسته ساز نسبتاً كوتاه است و بر روي آن حدود ده «دستان» بسته مي شود و بالاخره در سر ساز، مانند تار، جعبه گوشي ها قرار گرفته و در سطوح بالائي و پائيني اين جعبه، هريك سه گوشي تعبيه شده است. سطح جانبي جعبه گوشي ها كمي به طرف عقب ادامه يافته است. تعداد سيمهاي رباب شش يا سه سيم جفتي است كه سيمهاي جفت با يكديگر همصوت كوك مي شوند.
سيمهاي رباب درقديم از روده ساخته مي شده در حاليكه امروز آنها را از نخ نايلون مي سازند و سيم بم روي نايلون روكشي فلزي دارد. مضراب رباب امروزي مانند مضراب عود از پر مرغ ساخته شده است. رباب اساساً محلي است و بيشتر در نواحي خراسان و مرز افغانستان معمول است.



نوشته توسط محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 10:17  توسط محسن نعمتی  | 

دانستنیهای ویولن

هيچ ويولني مثل ويولن ديگر نيست و هر يک مانند يک وجود بشري ويژه و منحصر به فرد است.

در نواختن ويولن نوازنده موجودي مستقل است هيچ دست بيگانه اي در ملک طلق او اختيار ندارد و هيچ گوشي جز گوش او زير و بم صدا را تعيين نخواهد کرد و به محض اينکه آرشه اش ساز را لمس کند چالشي شگفت انگيز آغاز مي شود.

اين ارتباط شگفت بين ويولن و نوازنده است که اين ساز را منحصر به فرد ساخته.

نوازنده در اين راه هرگز اجازه ندارد که خسته شود گر چه مکن است بارها با ناکامي رو به رو شود ولي هرگز نبايد از پا بيافتد.

وجهه جهاني ويولن را مي توان در سازگاري آن با فرهنگهاي مختلف ديد.

اين ساز هيچ محل ثابت و ساکني به عنوان تکيه گاه ندارد و خود نوازنده نيز چنين وضعي دارد جز در آن نقاطي که پايش زمين را لمس مي کند. دستهاي نوازنده بايد تا حد زيادي انعطاف پذير و قوي و داراي حالت فنري باشد و هميشه در سطح شانه يا در حدود آن سطح به کار گرفته شوند

هر چند ويولن نواختن حرفه بسيار پر زحمتي است ولي خوب ويولن نواختن به هيچ وجه غير ممکن نيست و در واقع در آموزش دادن فرا گرفتن و تسلط يافتن بر آن رضايتي عميق و طولاني نهفته است.

براي دستيابي به نوازندگي بهداشت هم خيلي مهم است: پاکيزگي- برانگيختن جريان خون به کمک اختلاف دما- مالش پوست با دستکش زبر- حرکتهاي ورزشي خاص- استراحت متناوب

ويولن يک ساز ظريف و فرنگي است و طبق نمونه هاي که ساخته مي شود از 58 قطعه مختلف که به طرز دقيقي با هم جور شده اند و وزن آن در حدود 400 گرم مي باشد و ابتدا توسط سازنده ايتاليايي گاسپارو برتولوني اختراع شده است.

از شاگردان مشهور گاسپارو برتولوني آ آماتي بود که او هم بهترين سازنده ويولن در سطح جهان را پرورش داد يعني آنتونيو استراديواريوس.

تا کنون کسي در جهان پيدا نشده که نه تنها بتواند هنر او را تکميل نمايد بلکه قادر نبوده ويولني بسازد که از حيث زيبايي و صوت بتواند با ويولن هاي آنتونيو استراديواريس برابري نمايد.جلا و ظاهر خوش ويولن استراديواريس چيزي در حد کيفيت خورشيد که روي پوست ابريشمي تابيده باشد است و هم چنين نرمي و لطافت خاص و منحصر به فرد يا مي توان گفت پختگي.

يکي از کارهاي استراديواريوس ايجاد ويولن کنسرت است که با طنين نيرومند خود در کنسرتها مقام ارجمند دارد و موسيقي بيشتر از اين لحاظ مديون استراديواريوس مي باشد.

تاکنون متجاوز از سه قرن از اختراع اولين نمونه ويولن توسط گاسپارو برتولوني ميگذرد و در اين مدت با وجودي که کشفيات جديدي در علوم فيزيک و شيمي نموده اند نه تنها نتوانسته اند در ساختمان ويولن تغييري بدهند بلکه از رموز کار سازندگان قديم نيز چيزي درک نکرده اند.

اجداد ويولن تير و کمان.

شکل و ساختار ويولن به مثابه بدن يک مونث است به طوري که خط راست ندارد هر چيزي داراي انحنا است کمري زيبا –گردن باريک-پشت گرد شده.

وسيله موسيقي به حد اعلا احساسي و زيبا.


قسمتهاي مختلف ويولن:

اين ساز داراي چهار سيم است که از بم به زير به ترتيب سل ر لا مي کوک مي شود.و به دو طريق اجرا ميشود با آرشه و پيسکاتو

قسمتهاي ساز: 1.تنه 2. دسته 3. خرک و ضمائم.

1. تنه: جعبه اي که ما بين طبله و زيره و جدارهاي طرفي محصور شده است. در روي طبله سيمها-گريف-خرک-سيم گير-و دو شکاف اف قرار دارد. و صدمه پذيرترين بخش ويولن است.

2. دسته يا گردن: در واقع دنباله چوب آبنوس تکيه سيم هاست که محل انگشت گذاري نوازنده در بالاي آن است. انتهاي دسته به جعبه چوبي ختم مي شود که سيم ها در درون آن به دور گوشي ها پيچيده ميشوند.

3. خرک: ما بين سيم ها و طبله ويولن قرار گرفته و فشار سيم ها آن را به طور عمودي نگه مي دارد. نقش خرک اين است که ارتعاش سيم ها را به جعبه ويولن منتقل کند.

4. سيم گير: . سيم گير از آبنوس ساخته مي شود و در فاصله اندکي از خرک تا آخر تنه ويولن کشيده شده است در ته سيم گير تسمه اي از جنس روده است که به دکمه اط که در قسمت پائئن جدار تعبيه شده بند مي شود.



نقش اين ساز چه در ارکستر بزرگ چه به طور جمعي و انفرادي آنقدر پر اهميت است که آن را شاه سازها گفته اند.


منابع: شش درس ويولن يهودي منوهين
مردان موسيقي سنتي
هنر موسيقي


نوشته شده توسط محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 10:14  توسط محسن نعمتی  | 

دانستنیهایی درباره ی تار

اگر موم مضراب در دستتان زود شل می شود باید هنگامی که در دستتان خوب گرم شده و چسبنده است روی فرش یا پارچه پرز دار بغلطانید تا به خود مو جذب کند بعد از چند بار تکرار این عمل به تدریج موم دیگر در دستتان شل نخواهد شد .

اگر خرک تار در اثر نواختن از محل خود منحرف می شود مقداری آب ِ قند اشباع شده درست کنید و زیر هر کدام از پایه های خرک یک قطره بچکانید ، بعد از خشک شدن خرک سر جای خودش محکم می شود .

اگر دستتان بیش از حد عرق می کند و هنگام تار زدن همیشه دسته ی تار خیس می شود بهتر است از نایلن یا نخ ماهی گیری و یا نخ طور بد مینتون استفاده نمایید .

بهتر است قسمتی از پوست که همیشه در معرض برخورد مضراب است با چسب شیشه ایی و یا با مقداری پوست بچسبانید تا در اثر برخورد مضراب پاره و یا سوراخ نشده و همچنین از لبه ی کاسه ی ساز حفاظت بهتری بشود .

همچنین بهتر است که زیر سیم ها قسمتی که از روی لبه کاسه عبور می کند نیز چرم یا روکش چوب قرار دهید تا لبه ساز در اثر فشار سیم ها آسیب نبیند .

بهترین وضعیت سیم بندی برای کوک دقیق تر در تار و سه تار به شرح زیر است :    

  سیم سفید سیم زرد سیم سفید بم سیم زرد بم
ضخامت 0.18 0.20 0.18 0.35
ضخامت 0.20 0.22 0.20 0.40
نوشته شده توسط محسن نعمتی
+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 10:12  توسط محسن نعمتی  | 

ساز نی

ني از ساده ترين و طبيعي ترين سازهاي موسيقي بادي است که با روئيدن از زمين پيوسته در دسترس بوده و انسان با مختصر تصرفي از آن استفاده کرده است. ملل قديمه ني را سرمشق قرار داده و از روي آن سازهاي مختلف بادي ساختند و در صلح و جنگ به کار بردند.

مولفين کتابهاي موسيقي قديم طبيعي ترين و کاملترين آلات موسيقي را حلق انسان دانسته اند. و پس از آن آلات ذوات النفح به ويژه ني را از جهت مشابهي که ني و حلق انسان در ايجاد نغمات دارند.

                       
ني به سبب سادگي و سهولت اجراي صداهاي و آساني حمل و نقل و يافت شدن در طبيعت تنها سازي است که دسترسي به آن در همه جا و براي همه کس امکان پذير بوده و با مختصر تصرف مورد استفاده قرار مي گرفته است .

ني را در ايران کوتاه و بلند مي ساختند و کامل آن به هفت بند معروف بوده است. يعني داراي هفت سوراخ است که شش تاي آنها در يکسو و يکي از سوراخها در پشت ني قرار دارد.

ساز ني را نمي توان کوک کرد و وسعت صداي آن حدود دو اکتاو و نيم است.

ني را يکي از سازهاي عرفاني مي نامند و اگر خوب نواخته شود حتي حيوانات را هم تحت تاثير قرار مي دهد.


نوشته شده توسط محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 10:9  توسط محسن نعمتی  | 

ساز سنتور

این ساز از جعبه اي ذوزنقه اي شكل تشكيل شده كه اضلاع آن عبارتند از: بلندترين ضلع، نزديك به نوازنده و كوتاهترين ضلع و موازي با ضلع قبلي و دور از نوازنده و دو ضلع جانبي با طول برابر، دو ضلع قبلي را به طور مورب قطع مي كند. ارتفاع سطوح جانبي 8 تا 10 سانتيمتر است.
جعبه سنتور مجوف است و تمام سطوح جعبه چوبي است. بر روي سطوح فوقاني دو رديف خرك چوبي قرار دارد؛ رديف راست نزديكتر به كناره راست ساز است و رديف چپ كمي بيشتر يا كناره چپ فاصله دارد (فاصله بين هرخرك رديف چپ تا كناره چپ را «پشت خرك» مي نامند). از روي هر خرك چهار رشته سيم همكوك عبور مي كند ولي هر سيم به گوشي معيني پيچيده مي شود. گوشي ها در سطح جانبي راست كنار گذاشته شده اند. سيمهاي سنتور به دو دسته «سفيد» (زير) و «زرد» (بم) تقسيم مي شوند. دسته سيمهاي سفيد بر روي خركهاي رديف چپ و سيمهاي زرد بر روي خركهاي رديف راست به تناوب قرارگرفته اند طول قسمت جلوي خرك در سيمهاي سفيد دو برابر طول آن در قسمت پشت خرك است و مي توان در پشت خرك نيز ازسيمهاي سفيد استفاده كرد (صداي آن به نسبت عكس طول، يك اكتاو نسبت به صداي قسمت جلوي خرك بالاتر است).
همچنين هرسيم زرد يك اكتاو بم تر ازسيم سفيد بلافاصله بعد از آن صدا مي دهد.

سنتور كروماتيك و سنتور كروماتيك بم
به منظور تكميل فواصل كروماتيك بين اصوات و نيز به قصد تأمين اصوات بم، حدود بيست ساله اخير دو نوع سنتور با تعداد زيادتر خرك ساخته شده است.
سنتور كروماتيك با همان ميدان صداي سنتورمعمولي ولي با خرك ها و اصوات كروماتيك بيشتر. ميدان صداي سنتور كروماتيك بم يك فاصله پنجم بم تر از سنتور كروماتيك است و وسعت آن سه اكتاو و نيم است.
در دو نوع سنتور كروماتيك هر صوت توسط سه رشته سيم همكوك حاصل مي شود به عبارت ديگر روي هر خرك سه سيم تكيه كرده است.
از هر دو سنتور كروماتيك و كروماتيك بم در حال حاضر تنها استفاده هاي همنوازي مي شود.


نوشته شده توسط محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 10:8  توسط محسن نعمتی  | 

ساز کمانچه

پیشینه کمانچه در ایران به پیش از اسلام می‌‌رسد و در نواحی بلوچستان به نام غژک یا غیچک نامیده می‌شود ولی شمار سیم‌های آن از کمانچه بیشتر است. نوازندگان مطرح حال حاضر اين ساز عبارتند از اردشیر کامکار، داود گنجه‌ای، کيهان کلهر، سعيد فرج پوري، علی اکبر شکارچی، فرج علیپور ، هادی منتظری و سینا جهان آبادی کمانچه با صدای تو دماغی مربوط به سبک قدیم این ساز و در واقع شیوهٔ کمانچه نوازی استاد اصغر بهاری است. اما امروز غیر از این سبک شیوهٔ کمانچه نوازی نوین هم وجود دارد که کیهان کلهر آن را بارورتر کرده.

با ورود ويولن، تقريباً تمامی کمانچه کشان به اين ساز پرجاذبه تازه وارد، روی آوردند و کامنچه را به کناری نهادند، بی آنکه ويولن را نيز آنگونه که بايد به کار گيرند. همان شيوه قديمی کمانچه کشی را روی ويولن پياده کردند. تنها تفاوت آن بود که کمانچه را عمودی بر زمين تکيه می دادند و ويولن را افقی، زير چانه می گذاشتند! نامگذاری ناصرالدين شاه بر روی ويولن، که آن را "کمانچه فرنگی" ناميده، چندان دور از واقعيت زمانه نبوده است!

این ساز جز دسته سازهای زهی است و دارای 4 سیم می‌‌باشد. این سیم‌ها به موازات تمام طول ساز امتداد دارد و صدای آن خیلی خوش و جذاب می‌‌باشد ولی کمی به اصطلاح تو دماغی. کاسه صوتی این ساز از چوب توت است که با برش‌های از عاج تزیین شده است. معمولاً از زیر شیطانک کمانچه تا زیر دهانه کاسه در کمانچه‌های پشت بسته 28/5 و در کمانچه‌های پشت باز 31 سانتی متر می‌باشد که این اندازه ها در کمانچه‌های نقاط مختلف کشور نسبی هستند ترکیب صدایی کمانچه آن را از نوع سازهای زیر صدا قرار داده البته در کمانچه‌های آلتو یت باس صدا نسبتاً یک اکتاو بم تر است در قدیم کمانچه را ستار پارسی میگفتند کمانچه را معمولا با دو کوک چپ و راست کوک می‌کنند چپ کوک معمولاً برای همراهی با خوانندگان زیر صدا ( عمدتاً خانمها) و راست کوک معمولاً برای همراهی و جواب آواز بم صداها (عمدتاً آقایان) البته تمامی مطالب گفته شده نسبی میباشند مثلاً در بعضی نقاط ایران ممکن است طول دسته کمانچه به 35 سانت هم برسد .

اين ساز علاوه بر شکم، دسته و سر در انتهای تحتانی ساز پايه ای نيز دارد که روی زمين يا زانوی نوازنده قرار می گيرد. شکم ساز کروی و مجوف است که مقطع نسبته کوچکی از آن در جلوبه دهانه ای اختصاص يافته و روی دهانه پوست کشيده شده و بر روی پوست، خرکی، تقريبا شبيه به خرک تار و نه کاملا عمود بر سيم ها قرار گرفته است.دسته ساز، درواقع لوله ای تو پر، و به طور نا محسوس به شکل مخروط وارونه خراطی شده است. انتهای بالائی اين لوله مجوف شده و در طرف جلو شکاف دارد که نقش جعبه گوشی ها را می يابد، دسته فاقد «دستان» است.

سر ساز متشکل است از جعبه گوشی ها که در طرف آن هر يک دو گوشی کار گذارده شده و يک «قبه »که در بالای جعبه قرار گرفته است. سر در واقع ادامه خراطی شده دسته است طول ساز از ته پايه سر قبه حدود 80 سانتيمتر است. کمانچه امروزی دارای چهار سيم است و کوک (يا نسبت فاصله سيم ها به يکديگر )دردستگاهای مختلف موسيقی ايران تفاوت می کند. معمول ترين کوک اينست که سيم های اول و دوم نسبتبه هم فاصله« چهارم»( يا «پنجم »)داشته، سيم سوم يک اکتاو بم تر از سيم اول، و سيم چهارم يک اکتاو بم تر از سيم دوم باشد.


نوشته شده توسط محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 10:7  توسط محسن نعمتی  | 

ساز بربط

بربط سازي است ايراني که از عهد باستان در ايران وجود داشته و در زبان فارسي به آن رود يا شاهرود هم گفته مي شده ولي پس از قبول دين اسلام از طرف اکثريت ايرانيان و تاثير فرهنگ و هنر ايراني بر فرهنگ عرب بربط يکي از سازهاي اصلي موسيقي عرب شد که در زبان عربي به آن عود يا مرهر يا کران مي گويند.

در اين زمان عود به معناي ترکه چوب نازک و چوب مي باشد.

هنرمندان و صنعت گران ايراني که براي ساختن کعبه به مکه آمده بودند بربط و طرز نواختن آن را با خود به آن مکان مقدس بردند و ابن سريج يکي از نوازندگان و موسيقي دانان بزرگ و به نام آن روز عرب بربط را که انواع گوناگون داشته از ايرانيان به عاريت گرفت و اولين شخصي بود که موسيقي عرب را با اين ساز ايراني اجرا کرده است.

اين ساز سابقا 4 سيم داشته که زرياب در اندلس سيم پنجمي به آن اضافه مي کند.

زرياب کبير يکي ديگر از نوازندگان بزرگ بربط همان زمان که در دربار هارون الرشيد بود با نوع آوري و ابداعات و ابتکارات خاص خود تغييراتي در عود داده بود.

با اين حال عود ساخت او با آن که مساوي سازهاي ديگر بود از همان چوب ساخته مي شد از لحاظ وزن حدود يک سوم وزن عودهاي معمولي سنگين تر بود..

سيم اول عود وي از ابريشم بافته مي شد که از تار سازهاي همکاران و رقيبانش بسي بهتر بود. سيم هاي دوم و سوم و چهارم سازش را از روده بچه شير مي تافته.

عود چهار سيم را عود قديم يا عود کلاسيک مي ناميدند.

عود کامل با پنج سيم که براساس گام سيتماتيسها پرده بندي مي شده.

اعراب کوک نوع ايراني را براي کوک کردن سيم ها در حالت آزاد عود قبول کرده اند(لا ر سل دو)

كاسه و صفحه : كاج ، گردودسته و سرپنجه : گردو

گوشي : فوفل


نوشته شده توسط محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 10:6  توسط محسن نعمتی  | 

سرگذشت تار

 تار که اکنون در ميان سازهاي ذوات الاوتار مضرابي متداولترين آلات موسيقي است و کامترين ساز ايراني به شمار مي رود. و براي نشان دادن نتهاي مختلف آهنگها و نغمه هاي موسيقي ملي و معرفي الحان ايراني بهترين است و طنين و آهنگ مطلوبي دارد.

چنانکه از کتابهاي ادب و تاريخ و فرهنگها و ديگر نوشته ها بر ميآيد در قديم به آن بربط مي گفتند و بيشتر نويسندگان در کتابهاي خود آن را عود خوانده و از آن بحث مي کنند.

و عود معرب بربط است.

بکار بردن کلمه تار به معني ساز معروف کنوني در کتابهاي موسيقي معمول نبوده و در قديم به اين نام خوانده نميشده است.

ظاهرا نخستين بار دردوره صفويه به اين نام معروف شده است. زيرا چنانکه گذشت در گذشته معمولا به بربط يا عود و شايد بعدها چهار تار و پنچ تار مي گفتند و بعيد نيست که از دوره صفويه بر اثر کثرت استعمال و سهولت تلفظ اين کلمه را مخفف کرده عدد 4 و 5 و 6 را از اول آن برداشته اند و تنها کلمه تار بدون ذکر تعداد اوتار اين ساز در تلفظ مرسوم گرديده و از اين زمان تار به معني ساز معروف کنوني رواج گرفته باشد.

در عصر قاجاريه تار يکي از سازهاي معروف و متداول موسيقي ايران بود و نام آن در اشعار اين دوره مکرر آمده است.

تار تا اين زمان ظاهرا پنج سيم داشته(دو سفيد، دو زرد و يک بم) معروف است که سيم ششم را مشتاق عليشاه اصفهاني معروف اواخر عصر زنديه که استاد در نوازندگي تار و سه تار بوده به آن افزوده است. و در قديم تارها را از ابريشم مي ساختند.

منبع: تاريخ موسيقي ايران



تار جز دسته سازهاي زخمه اي است يعني به وسيله مضراب زدن بر روي سيم نواخته مي شوند.

تار يکي از سازهاي قديمي ايراني است که به آن وتر مي گفتند و هنوز به خوبي از تاريخ دقيق ساخت و پيدايش آن اطلاع درستي در دسترس نمي باشد ولي از قرار معلوم تاريخ آن به زمان ابونصر فارابي برمي گردد.

صفي الدين ارموي-خواجه بها الدين و ابوالفرج اصفهاني و تني چند از استادان موسيقي هر يک درباره تقسيم فواصل پرده که موافق پرده هاي تار نيز ميباشد مطالبي نوشته اند.

تار از يک کاسه که روي آن پوست کشيده اند و به دو قسمت بزرگ و کوچک تقسيم شده تشکيل شده که قسمت بزرگ را شکم و قسمت کوچک را نقاره مي نامند.

دسته تار 45 تا 50 cm است و جعبه اي در انتهاي دسته تار قرار دارد که آن را جعبه گوشي مي نامند و از دو طرف آن سه گوشي بر سطوح جانبي اين جعبه تعبيه شده است.

تعداد سيمهاي تار 6 عدد است. که دو رشته آن از جنس آهن و بقيه از جنس مس زرد رنگ است.

کاسه صوتي اين ساز از چوب توت دسته آن از چوب گردو و گوشي هاي آن از چوب شمشاد است.

دهانه کاسه صوتي به وسيله پوست پوشيده شده است.

اين ساز در تمام ايران متداول است.

تار را با يک تکه مس زرد رنگ که به انتهايش موم وصل مي کنند و مضراب نام دارد مي نوازند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نوازندگان معروف تار:
غلامحسین بیگجه خانی
جلیل شهناز
علی اکبر شهنازی
حسین علیزاده
محمدرضا لطفی
داریوش پیرنیاکان
کیوان ساکت
هوشنگ ظریف
و....
و سازندگان معروف تار:
استاد قنبری مهر
استاد یحیی

ــــــــــــــــــــــــــــــ

محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 10:2  توسط محسن نعمتی  | 

عشق موسیقی یه چیز دیکست

            موسیقی      

                                                 پرسش و پاسخ

                                                  تئوری

                                                  راهنمایی 

                                                   مقاله

                                                        نت


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 9:46  توسط محسن نعمتی  | 

تار

تار از مشتقات تنبور يا سه تار است.از يک صد سال کذشته محبوب همه طبقات ايرانی  بوده است. سازی به اين نام جز در ايران و فلات قفقاز در جای ديگری از جهان معمول نيست. ساختمان تار : اين ساز به طور کلی دارای ۴ قسمت است:۱.پنجه ۲.دسته ۳.تقاره ۴. کاسه ...

تار از مشتقات تنبور يا سه تار است.از يک صد سال کذشته محبوب همه طبقات ايرانی  بوده است. سازی به اين نام جز در ايران و فلات قفقاز در جای ديگری از جهان معمول نيست.
ساختمان تار: اين ساز به طور کلی دارای ۴ قسمت است:۱.پنجه ۲.دسته ۳.تقاره ۴. کاسه
- پنجه: قسمت بالای تار را گويندو شش گوشی در آن قرار دارد.که در واقع جعبه ی گوشی ها يا سر ساز را تشکيل می دهد.از هر طرف سه گوشی بر سطوح جانبی گوشی کار گذاشته شده است.
- دسته:دسته تار بلند است و ارتفاع آن ۴۵ تا ۵۰ سانتی متر است.معمولا از چوب گردوی کهنه ساخته می شود و بر روی آنها دو استخوان کلفت و بزرگ که معمولا استخوان شتر يا استخوان پشت ماهی است قرار دارد.در وسط و ما بين دو استخوان چوب قرار دارد.دسته ی تار توسط شيطانک از پنجه ی ساز جدا می شود.
- نقاره:شکم يا کاسه ی ساز از دو قسمت بزرگ و کوچک ساخته شده که به قسمت کوچک آن نقاره گويند.نقاره در انتهای بالايی به دسته متصل شده است.
- کاسه:کاسه تار همانند نقاره توخالی است.اما کمی بزرگ تر.کاسه و نقاره را از چوب درخت توت می سازند وبر روی آنها پوست کشيده می شود.که اين پوست غالبا از شکنبه گوسفند است.سيم گير در پايين بر بدنه ساز قرار دارد و خرک که معمولا از جنس استخوان است روی پوسته کاسه ی تار است.
روی دسته ی ساز امروزه ۲۸ پرده يا دستان بسته می شود.۱۵ عدد ۳ لايی و ۱۳ عدد ۴ لايی.جنس پرده ها از زه يا روده ی گوسفند است و اخيرا از نوع نخی و پلاستيکی آن هم استفاده می شود.در قديم اين ساز ۲۵ دستان داشته است.بدون سه دستان يکی دستان اول و دو تای ديگر در فواصل وسط نواخته می شده است.
تار دارای ۶ سيم فلزی است که به روايتی سيم ششم را غلامحسين درويش تار نواز معروف اضافه کرده است.سيم اول و دوم از جنس فولاد-سيم سوم و چهارم زرد رنگ و از جنس آلياژ از روی-مس و يا برنز است.سيم پنجم از جنس فولاد و به نام (زير) است و سيم ششم زرد و به نام (بم) است
تار توسط مضراب نواخته می شود.مضراب تار به طول حدود ۳ سانتی متر از جنس برنج ساخته می شود و به يک طرف آن موم مخلوط به خاکستر و پشم يا کرک می چسبانند.
علی نقی وزيری با تغيير قطر سيمها و پوست و امتداد دسته ی تار روی نقاره ۳ نوع تار ديگر ابداع نمود و آنها را تار باريتون-تار باس-تار سوپرانو می نامند.(باس-باريتون-سوپرانو محدوده های صدايی هستند ) تعداد سيمهای هر يک از اين تارها ۳ عدد می باشد.


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/08ساعت 9:25  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه عبدالوهاب شهیدی

استاد ارجمند و نامی عبدالوهاب شهیدی به تازگی به میمه، موطن خود برگشته اند. شنیده ها حاکیست استاد ابراز تمایل کرده اند در موطن بمانند که قطعا چنین خواهد بود. امید است با ماندگاری در میمه مقبره والد مرحوم را نیز سرو سامان دهند.

عبدالوهاب شهیدی، هنرمند برجسته و گرانقدر موسیقی ایران در سال 1301 خورشیدی در «میمه» در دیار هنر پرور اصفهان، دیده به جهان گشود. وی در محضر هنرمندان و استادان برجسته ای چون «اسماعیل مهرتاش» به فرا گرفتن سازهای سنتور و عود و آواز موسیقی ایرانی پرداخت . او فعالیت را در جامعه‌ی باربد از دهه 1320و کار در رادیو تهران از اواخر دهه‌ی 1330 آغاز کرد. از آثار او می توان به ضبط رادیویی فراوان همراه با ارکستر گل ها ، کار های آوازی و ارکستری ، تکنوازی و همنوازی عود و… باز خوانی ترانه های محلی لری را نام برد.

 عبدالوهاب شهیدی در سال 1339 در رادیو برنامه گلها فعالیت هنری خود را شروع نموده و تا آغاز سال 1357 این همکاری ادامه داشت.
وی برای شناساندن موسیقی ایرانی به کشورهایی نظیر فرانسه انگلستان آمریکا افغانستان آلمان سفرهایی داشته و برنامه با شکوهی در بزرگداشت حضرت مولانا در کشور ترکیه بر مزار وی اجرا نمود.
این هنرمند ارزنده آثار فراوانی را با همکاری گروه پایور و گروه های فرهنگ و هنر وقت نیز انجام داده ، همچنین در" جشن هنر شیراز " کنسرت های متعددی ایفاد کرده است .از معروف ترین آثار شهیدی ، بازخوانی تصنیف لری ،"آن نگاه گرم تو "در دستگاه ماهور با شعر هما میرافشار می‌باشد .
وی هم اکنون در آمریکا سکونت دارد و بعد از سالها ممنوع الصدا بودن،آثار مذکور از وی به بازار موسیقی عرضه شده است

 استاد عبدالوهاب شهیدی

بیوگرافی تکمیلی :

استاد عبدالوهاب شهیدی فرزند مرحوم حسن (صدرالاسلام) متولد 1301 در بخش میمه اصفهان در خانواده ای روحانی به دنیا آمد، تحصیلات ابتدایی را در میمه و بقیه را در تهران به پایان رساند. در سال 1318 به خدمت آموزش و پرورش به سمت آموزگاری درآمد و در سال 1320 به سربازی می رود. پس از پایان خدمت سربازی رسما به عنوان افزارمند در ارتش استخدام می شود.
شهیدی کار هنری را در سال 1322 در گروهی که عنوان "هنردوستان" را داشت شرکت کرده و مدت سه سال تابلو موزیکال (مولانا، دید موسی یک شبانی را براه) و (گل و بلبل از اشعار حافظ) را اجرا و به روی پرده آورد و در کلاس جامعه باربد که زیر نظر استاد اسماعیل مهرتاش اداره می شد به فرا گرفتن سنتور و عود و آموختن آواز اشتغال داشت و در حال حاضر ساز تخصصی او عود(بربط) است. عبدالوهاب شهیدی در سال 1339 در رادیو با برنامه "گلها" فعالیت و همکاری خود را شروع کرد و تا سال 1357 در بسیاری از این برنامه ها شرکت جسته و در طول این مدت آثار بزرگی از خود بر جای گذاشت و شهیدی تاکنون هفت صفحه 33 دور از ساز سلوی خود پر کرده و برای شناساندن و آشنایی موسیقی اصیل و سنتی ایران سفرهایی به فرانسه، انگلستان، آمریکا، آلمان، افغانستان کرده و برنامه ای نیز در بزرگداشت مولانا جلال الدین در ترکیه بر مزار وی اجرا کرده بود که با شور و حالی خاص همراه بوده است.
عبدالوهاب شهیدی، احترام فوق العاده ای برای استاد آواز و ساز خود، اسماعیل مهرتاش قائل است و پس از آن به اساتیدی چون: مرتضی محجوبی، مهدی خالدی، حبیب الله بدیعی، علی تجویدی، پرویز یاحقی، حسین تهرانی، رضا ورزنده، فرامرز پایور،اصغربهاری، حسن کسایی، حسن ناهید و جلیل شهناز عشق می ورزد. از میان آهنگ هایی که تاکنون خوانده، بیشتر از همه به ترانه محلی "آن نگاه گرم تو" که تنظیم آن از استاد فرامرز پایور و شعر آن از هما میرافشار است علاقه دارد.
استاد عبدالوهاب شهیدی به همراه استادان اکبر گلپایگانی و حسین قوامی تنها خوانندگانی هستند که در همه سلسله برنامه های گلها از جمله گلهای جاویدان ، برگ سبز ، گلهای رنگارنگ ، یک شاخه گل ، گلهای تازه و موسیقی ایرانی شرکت داشته است. استاد عبدالوهاب شهیدی جزء اولین خوانندگان برنامه گلها بوده است که به همراهی استادان گلپا ، بنان و قوامی برنامه گلهای جاویدان را با همکاری برترین نوازندگان آن دوران اجرا می کرده اند. استاد شهیدی چندین بار هم در برنامه های جشن هنر شیراز شرکت کرده و در این برنامه ها اجراهایی ناب با همکاری استادان جلیل شهناز ، فرامرز پایور ، اصغر بهاری ، حسین تهرانی ، رحمت الله بدیعی ، حسن ناهید و محمد اسماعیلی و... به یادگار گذاشته است. استاد شهیدی در اجرای آوازها و ترانه های محلی بختیاری نبوغ ویژه ای داشته است و این آواز در اجراهای ایشان به وفور یافت می شود.

استاد شهیدی از جمله هنرمندانی است که در عرصه خوانندگی و نوازندگی فعالیت داشته است. علاوه بر آواز دلنشین و جذاب ایشان، نوای عود ایشان که در اغلب آوازهای او همراه است بسیار جالب و دلنشین است. این هنرمند ارجمند و استاد فرزانه امروز در آمریکا زندگی می کند. از خداوند منان برای ایشان طول عمر با عزت و همراه با سلامت خواهانیم.

محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/07ساعت 15:49  توسط محسن نعمتی  | 

زندگينامه استاد حسين قوامي

زندگينامه استاد حسين قوامي

برگرد...

فاخته اي با يادگاري فراتر از 400 ترانه و آواز دلنشين

نام حسين قوامي هنرمندي كه بيش از نيم قرن در خدمت موسيقي ايراني بود ، نامي آشناي صاحبدلان است و مقام والاي او بر كسي پوشيده نيست مردي فروتن و بي ادعا كه آواي دلنشين او در دلها جاي دارد و صفحات يا نوارهاي آواي جاوداني اش را در هر خانه اي مي توان سراغ گرفت . قوامي نه تنها خدمتگزار موسيقي بلكه مروج شعر و ادبيات نيز بود . شعر ها را چنان واضح و آشكار مي خواند كه هر شنونده اي مي فهميد ، احساس مي كرد و بدان گوش مي سپرد . با قوامي  " رضي الدين آرتيماني  "  را شناختيم و به حال و هواي اشعار سعدي و حافظ و مولانا نزديك شديم  . صداي نرم و بي مانندش ، درك فوق العاده اش از شعر و آگاهي ژرف اش از موسيقي ايراني ، نام وياد او را هرگز از قلب دوستدارانش نخواهد زدود .

سال 1288 خورشيدي در تهران زاده شد ، مادرش آواي گرمي داشت و به گفته ي استاد "  ..... هنگام تلاوت قرآن متوجه صداي گيرا و جذابش مي شديم ...." از ده – دوازده سالگي با صفحاتي كه در دسترس بود  به تقليد از صداي خوانندگان پرداخت ، هر چند كه كار آساني نبود و مخالفت پدر را نمي توانست سرسري بگيرد .

مرحوم حسين خان اسماعيل زاده استاد بزرگ موسيقي نزديك خانه ي قوامي كلاس تعليم داشت . استادي كه هنرمند اني مانند : صبا  -  مرتضي محجوبي  -  رضا محجوبي  -  حسين يا حقي  -  حسين تهراني  و  ....   از شاگردان او  بودند  . رفت و آمد خانوادگي سبب شد تا مرحوم اسماعيل زاده به قدرت صداي حسين پي ببرد و به او پيشنهاد تعليم بدهد اما پدر تسليم نا پذير مي نمود . همسايگان و اهل محل چون ديدند حسين ضمن علاقمندي به آداب مذهبي صداي خوشي دارد ، شبهاي ماه رمضان دنبالش مي رفتند و او را به مسجد سپهسالار مي بردند و از روي دفترچه اي كه به دستش مي دادند نزديك به نيم ساعت در گلدسته ها مناجات خواني مي كرد . اين نيز چندان نپاييد و با ممنوعيت پدر  رو برو شد . از آن پس حسين تنها مي توانست در خانه و دور از چشم پدر با استفاده از صفحه به تمرين آواز سرگرم شود .

پس از در گذشت پدر ، مادر روشنفكر فرمان آزادي حسين را صادر كرد و چون برادرش مشغول ياد گيري تار بود به كمك وي با استاداني چون  احمد عبادي  و حسين يا حقي  آشنا شد . سال 1308 تصادف به ياري او شتافت و مرحوم "  ظلي  " را شناخت . شناختي كه به دوستي نزديك انجاميد و تا پايان عمر "  ظلي  " ادامه يافت . سال 1312 نخست با برادران وفادار  و به دنبال آن با يكي از خوانندگان مشهور و سطح بالاي آن دوران  "  مرحوم عبدالله حجازي  "  آشنا شد و مدت 6 سال نزد او به تعليم آواز و شناخت رديفهاي موسيقي ايراني گذراند . همزمان از محضر ديگر استادان كسب فيض كرد و به مقامي رسيد كه اساتيد موسيقي معتقد شدند كه او دستگاههاي و مقام ها را به كمال مي شناسد و اجرا مي كند .

سال 1325 شادروان حسينقلي مستعان نويسنده ي مشهور كه رياست راديو را داشت از او خواست تا همراه برادران وفادار برنامه اي در راديو اجرا كند . او خود در اين مورد گفته  "  .... شب قول دادم اما صبح پشيمان شدم . مي خواستم تلفني انصراف خودرا اطلاع دهم اما مستعان شبانه خبر را به راديو داده بود .كار از كار گذشته بود . ساعت 5/1 همراه با برادران وفادار و مرحوم همدانيان برنامه اجرا شد و بدنبال آن تلفن هاي راديو براي شناختن اين خوانند ه به صدا در آمد . اما كسي جواب قانع كننده اي نگرفت ، قوامي افسر ارتش بود و خوانندگي براي نظاميان ممنوع . اين برنامه آوازي در مايه ي ابوعطا بود و او خود احساسش را چنين بيان كرده  "  بار اول كه مي خواستم اجراي برنامه كنم ، وحشت كرده بودم و حتي در شروع برنامه از فكر اينكه ميليون ها نفر صداي مرا مي شنوند و اگر وسط كار ، برنامه خراب شود ، چه آبرو ريزي خواهد شد ، بدنم به لرزه افتاد . ولي بعدها اين مسئله عادي شد  " .

او شش ماه با نام ( نا شناس ) آواز خواند و پس از آن به پيشنهاد مرحوم روح الله خالقي نام مستعار ( فاخته اي ) را برگزيد و تا سال 1341 كه باز نشسته شد ، توانست با نام واقعي خودش برنامه اجرا كند . شادروان قوامي از سال 1325 تا سال 1331 هر هفته روز هاي جمعه در راديو برنامه داشت و نزديك به 300 برنامه اجرا كرد كه متاسفانه به دليل كمبود امكان ضبط و پخش مستقيم اثري از آنها بر جاي نمانده .

از سال 1331 تا 1337 به علت ماموريت هاي نظامي خارج  از تهران  ، از راديو كناره گيري كرد . نگارنده در سال 1337 افتخار آن را يافتم تا در اراك با استاد آشنا شوم .

سال 1337 مرحوم داوود پيرنيا  باني برنامه ي "  گلها  " استاد را به همكاري دعوت كرد ، او كه شش سال در راديو برنامه اجرا نكرده بود ، ابتدا نپذيرفت . اما وقتي دانست چگونگي برنامه هاي موسيقي راديو تغييراتي كرده و به خصوص برنامه ي گلها  وضع آبرومندانه و فرهنگي دارد ، و اركستر بزرگ گلها را زا نزديك ديد ، با شرط موافقت ارتش پذيرفت . مرحوم پير نيا هم با نفوذ و اعتباري كه داشت اين موافقت را كسب كرد ، و چنين بود كه استاد بين سالهاي ( 45- 1337 ) يكي از پركارترين خوانندگان برنامه ي گلها بود .

دست آورد اين دوران نزديك به 400  برنامه در ( گلهاي رنگارنگ 162 برنامه ، گلهاي جاويدان 44 برنامه  ،  برگ سبز 87 برنامه ، شاخه گل 39 برنامه  ، گلهاي تازه 27 برنامه و متفرقه 18 برنامه است .)

استاد قوامي در تلويزيون نيز فعاليت داشت و شاگرداني تعليم داد ، او خود گفته "  در سالهاي آغازين كار تلويزيون ، كلاسي در ساختمان تلويزيون تاسيس شد و از بين  گروهي داوطلب 18 نفر براي تمرين آواز انتخاب شدند . حدود يك سال به همراهي استاد حنانه  ،  زرين پنجه و استاد بهاري به تعليم شاگردان پرداختيم و هر كدام از ما آموزش يكي از رشته هاي موسيقي را بر عهده داشتيم " .

سال 1346 به دعوت سازمان يونسكو ، همراه با گروهي از هنرمندان برنامه هايي در آلمان و فرانسه اجرا كرد . برنامه ي او چنان مورد توجه مردم قرار گرفت كه قوامي و يارانش را گلباران كردند . برنامه اي نيز به مدت يك هفته با همراهي 17 تن از هنرمندان ايراني در ( كابل ) اجرا كرد كه بي نهايت چشمگير بود و مورد تشويق مردم افغانستان قرار گرفتند .

در همين سال به همراهي استادان (  جليل شهناز و كسايي ) برنامه اي در سالن دانشكده ي ادبيات براي گروهي از بزرگان موسيقي جهان ، اجرا كرد كه بسيار جالب بود و يكي از استادان خارجي طي مصاحبه اي مطبوعاتي گفت " من تصور مي كردم كه آواز ايراني داراي ريتم نمي باشد ولي در اجراي برنامه هاي قوامي متوجه شدم كه اين خواننده ريتمرا در آواز رعايت ميكند و به نوازندگانش توجه ندارد و حاكم برنامه است . درست موقعي كه بايد آواز شروع كند شروع ميكند و همين امر باعث شد كه متوجه شوم ريتم آواز ايراني ، چهار ضربي است و تنها قوامي اين را رعايت ميكند و من اين رعايت ريتم را در خوانندگان ديگر نديدم و نشنيدم . قوامي در آواز ايراني در سطح عالي و بالاتر از ديگر خوانندگان قرار دارد .

استاد نورعلي برومند نيز نظري همانند اين داشت و معتقد بود كه در آن شرايط و برهه از زمان  در بين خوانندگان  ، قوامي در سطح بالاتري قرار دارد و خواننده اي ندا شتيم كه بتواند همپايه ي او بخواند  .

مرحوم قوامي با هنرمندان معاصر خود روابطي دوستانه داشت و با همكاري استاداني مانند : مرحوم خالقي ، مرحوم بديعي ، و عزيزاني چون : تجويدي ، پرويز ياحقي و مهندس همايون خرم آهنگ هاي به ياد ماندني اجرا كرد ، ترانه هاي گيتي افروز ( داد از دل ) ساخته ي استاد تجويدي ، سرگشته ( تواي پري كجايي ) ساخته ي همايون خرم ، جواني از پرويز ياحقي ، ( ساقي نامه  ) از مرحوم بديعي ، آهنگ بختياري شوشتري ( محلي دو صدايي ) از مرحوم خالقي ، بخشي از اين همكاري هاست .

شادروان قوامي ، حال وهواي شعر و آهنگ را درك ميكرد و همواره چنان مي خواند كه شاعر و آهنگ ساز را به شگفتي وامي داشت . در سال 1366 نواري با عنوان ( آواي فاخته ) با آهنگي از عماد رام و صداي قوامي با اشعار حافظ و نيما و سال 1367 نيز (بهار عاشقان ) كه شاهكاري از قوامي و همايون خرم است با اشعار مولانا منتشر شد كه شگفتي آفرين است و بيانگر آنكه اين هنرمند در مرز 80 سالگي هم همان صداي گرم گيرا و دلنشين را داشت و چنين مردي هرگز نخواهد مرد .

مرحوم قوامي در اواخر عمر به دليل بيماري گوشه گيري گزيد و خانه نشين بود ، ضعف چشمان توان خواندن و نوشتن را از او گرفته بود . تنها ياران نزديكي چون عبدالعلي وزيري و مهندس گلشن ابراهيمي ، گاهي به ديدارش مي رفتند و از ميان موسيقي دانان ، شهرام ناظري شايد تنها كسي بود كه لحظه اي اورا فراموش نكرد . همه اورا دوست داشتند ، حتي جوانان كم سن و سال كه با دسته هاي گل به خانه اش ميرفتند ، چهره ي تكيده و مهربانش را مي بوسيدند و او با لبخند به اين بوسه هاي لبريز از صفا و محبت پاسخ مي داد ، شگفت زده مي شد از اينكه مي ديد بر خلاف تصور ، جوانان اورا مي شناسند و دوستش دارند . افسوس كه ( فاخته ) ي خوشخوان و هنر مند ، ديگر آن حال و حوصله ي گذشته را نداشت ، مي توانست بخواند و خود مي گفت " اين چشمه در من خشك نشده ، شوق خواندن نمانده " .

سرانجام ، غروب روز پنجشنبه هفدم اسفند ماه 1368 جهان را بدرود گفت و پرنده ي روح ( فاخته ) به آسمانها پر كشيد . مراسم تشييع شكوهمندي برگزار شد و پيكر آن روانشاد از برابرتالار وحدت ( رودكي ) با بدرقه ي هزاران تن شيفتگان موسيقي ملي ودوستان به امامزاده طاهر كرج منتقل و در كنار دوست ديرين و همنواي هنر آفرينش ، سلطان آواز شادروان غلامحسين بنان به خاك سپرده شد. 

روانش شاد و يادش جاودانه باد


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/07ساعت 15:45  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه جلال تاج اصفهان

استاد جلال الدین تاج اصفهانی در 1275 شمسی در اصفهان پایتخت فرهنگ و هنر ایران چشم به جهان گشود. در شناسنامه تاریخ تولد وی را 1282 ثبت کردند.

پدرش اسماعیل تاج الواعظین اهل وعظ بود، و نوایی خوش داشت. تاج اصفهانی، موسیقی را نزد پدرش، سیدرحیم اصفهانی، نایب اسدالله اصفهانی، حسین ساعتساز (خضوعی)، حبیب شاطر حاجی و حسین طاهرزاده اصفهانی فراگرفت.

این بلبل دستان سرای ایرانی پیرو مکتب اصفهان بود، شعر را اول تحویل شنونده می‏داد و بعد تحریر می‏زد. مناسب خوان بود، یعنی شعری را برای خواندن برمی‏گزید که متناسب با حال و هوای مجلس باشد، در مجلس شادی، شعر اندوهناک نمی‏خواند. خلاقیت و ابتکار او زیاد بود، شعر و موسیقی را به هم می‏آمیخت. بیشتر از اشعار سعدی می‏خواند چراکه سعدی، قدرت پیچش با آواز را بیشتر دارد تا اشعار حافظ و مولوی.

قدرت حنجره‏اش شگفت‏انگیز بود اما همواره به شاگردانش می‏گفت: روستا شش دانگش خوب است، و صدا دو دانگش کافی است. از شاگردان مستقیم او می‏توان به اصغر شاه زیدی و علی رضا افتخاری اشاره کرد. محمد رضا شجریان و حسین خواجه امیری مشهور به ایرج از شاگردان غیر مستقیم او به شمار می‏روند.

ابوالحسن صبا، مرتضی محجوبی، حسین یاحقی، اکبرخان نوروزی، غلامرضا سارنگ، جلیل شهناز و پدرش شعبان شهناز، حسن کسایی و علی تجویدی افتخار داشته‏اند که همراه با صدای تاج این هزاردستان گلزار هنر ایران بنوازند.

استاد جلال الدین همائی می‏گوید:

سرود سعدی و آواز تاج و ساز صبا / بتاج و تخت کیانی مده که مختصر است

استاد تاج در 13 آذر 1360 به دیار باقی شتافت و در مزارستان تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد. اشعار سنگ مزارش سروده منوچهر قدسی است و خط آن را نصرالله معین کتابت کرده است.

آن سال‏ها، روزهای سختی بود، سایه شوم جنگ بر همه چیز دیده می‏شد. اما از آن زمان تا کنون، هر ساله مردم قدردان، هنردوست و هنریار اصفهان بر مزار این خواننده مردمی گرد هم می‏آیند و یاد صدای گرم و خوش آهنگش را گرامی می‏دارند. گاه محمدرضا شجریان، مراتب، علیرضا افتخاری، محمد بطلانی و اصغر شاهزیدی نیز می‏آیند و مجلس را گرم‏تر می‏کنند. پس از مدتی نیز بقعه کوچکی بر سر مزار تاج به پا کردند.

تاج و نغمه داوودی او به ویژه برای مردم اصفهان همچون یک اسطوره است، او مرد عجیبی بود و زندگی شگفت انگیزی داشت، انسان بود و خوش اخلاق. کوچه تاج میان خیابانهای اردیبهشت و آذر هنوز یاد او را زنده نگاه می‏دارد.

اما صفحه گرامافونهای هیزمسترویس، پولیفون و نوار کاستهای به جا مانده از او نمی‏توانند شکوه صدای او را برای شنوندگان امروزی روایت کنند، پدرم می‏گویند: صدای او هیچ وقت پشت میکروفن خوب از آب درنیامد. این مسأله میکروفن، درباره دیگران نیز اتفاق افتاده است. فهمی عمر یکی از مجریان مشهور رادیوی مصر، شیخ صدیق منشاوی قاری برجسته مصری را قانع کرد که از زادگاه خود منشات به قاهره برود، و صدایش را در برابر میکروفن بیازماید. این آزمایش نتیجه خوبی دربر نداشت، و صدای شیخ در برابر میکروفن، از کیفیت خوبی برخوردار نشد. محمود سعدنی در کتاب الحان السماء می‏نویسد: «صداها مانند صورت‏ها هستند. برخی از صورت‏های زیبا، در تصویر، جالب نمی‏شوند و بعضی از صداهای زیبا برای میکروفن، خوب نیستند. عکس این قضیه نیز صادق است».

با این حال نوار مرغ سحر ناله سحر کن و اذان تاج برای شنیدن پیشنهاد می‏شود. تصنیف اصفهان اثر ملک الشعرای بهار در روزگار تبعید در اصفهان نیز از مشهورترین آثار تاج به شمار می‏رود:

به اصفهان رو که تا بنگری بهشت ثانی / به زنده رودش سلامی ز چشم ما رسانی

خوانندگان اصفهان / آوازخوانان اصفهان / هنرمندان اصفهان / هنر آواز / آوازخوانی / هنرمندان قدیمی رادیو / مؤذنان قدیم ایران / قاریان قدیم /


منبع: سایتهای اینترنتیمنبع: سایتهای اینترنتی


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/07ساعت 12:39  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه همایون شجریان

فرزند چهره شاخص ایران، در 31 شهریور 1354 در تهران در خانواده ای سرشار از موسیقی چشم به جهان گشود. از کودکی علاقه به موسیقی و ریتم در او نمایان بود تا با تشخیص پدر نزد استاد بی همتای تنبک شادروان ناصر فرهنگفر به فراگیری تنبک و شناخت ریتم که اساس موسیقی است پرداخت و چند سالی هم نزد جمشید محبی ادامه داد. از ده سالگی در کنار خواهران خود نزد پدر آواز را شروع کرد و در دوران بلوغ روزانه تنبک، آواز و صدا سازی را بصورت فشرده فرا گرفت. در همان زمان به هنرستان موسیقی رقت و کمانچه را به عنوان ساز تخصصی خود انتخاب کرد و در خارج از هنرستان به ادامه فراگیری آن نزد اردشیر کامکار پرداخت. از سال 1370 پدر و گروه آوا را در کنسرتهای آمریکا، اروپا و ایران با تنبک همراهی کرد و از 1378 به بعد در صحنه کنسرت ها با پدر همخوانی را آغاز نمود.همایون در چندین دوره کنسرت های خارج از کشور با بزرگان موسیقی ایران به صحنه رفته است. برنامه نسیم وصل اولین برنامه ای است که همایون به تنهایی خوانندگی آن را بر عهده دارد. با آرزوی موفقیت او در راه سخت و طولانی که در پبش روی دارد


محسن نعمتی


+ نوشته شده در  89/02/07ساعت 12:35  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه سالار عقیلی

 

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما – من سالار عقیلی متولد سال 1356 – تهران. از سن 8 سالگی به موسیقی علاقه مند شدم و از طریق مادرم و برادرم که پیانو می نواختند با سازهای مختلفی چون پیانو – تنبک و ... آشنا شدم و نزدیک به 22 سال است که عاشقانه در راه موسیقی گام بر می دارم و کوچک ترین وقفه ای هم در این راه نیفتاده است.


در سال 1372 وارد هنرستان موسیقی شدم در آن جا با اساتید مختلف موسیقی آشنا و با دیپلم سنتور از هنرستان موسیقی فارغ التحصیل شدم. از سال دوم به بعد به آواز ایرانی علاقه مند شدم و خدمت استاد صدیق تعریف رسیدم و ردیف آوازی را نزد ایشان فرا گرفتم و حدودا 6 سال نزد ایشان تلمذ کردم .
شما با اشخاص و چهره های خاصی فعالیت کردید از ان نمونه ها می توان کار با آقای ارشد طهماسبی – ارکستر ملی – ارکستر ملل – گروه دستان را نام برد . خود شما در رابطه با کارنامه ی کاری خود چه احساسی دارید؟
من اصولا کم کار هستم یعنی سعی می کنم کمتر کار کنم ولی کاری که انجام می دهم جزو آثار ماندگار باشد.من با اساتید موسیقی ایران کار می کنم سعی من تا به حال بر این بوده با چهره هایی کار کنم که جایگاه خاصی در جامعه هنری داشته باشند.

من 12 سال است که کار حرفه ای موسیقی انجام می دهم و در این مدت 3 اثر از من بیشتر منتشر نشده است : 1) عشق ماند با اهنگسازی اقای ارشد طهماسبی 2) سایه های سبز باز هم با اهنگسازی آقای ارشد طهماسبی 3) دریای بی پایان گروه دستان و چند کار هم با ارکستر ملی دارم که قرار است منتشر شود و 2 کار دیگر هم با گروه دستان به نام های سعدی نامه و به نام گل سرخ که هر دو در دستگاه چهار گاه است.

هیچ وقت سعی نکردم کار سطحی انجام بدهم و به قولی کاری ضبط کنیم و پولی به جیب بزنیم با این تفکر کاملا مخالف هستم از نظر من جایگاه هنر والاتر از این حرف هاست که بخواهید مادیات را در آن دخیل کنیم.

بعضی ها در این تفکراند که هر چه بیشتر کار تولید کنند و کنسرت دهند معروف تر خواهند شد که این صد در صد اشتباه است. مثال می زنم: اثری به نام مرا ببوس با صدای آقای گل نراقی – تمام مردم ایران این اثر را حفظ هستند. کیفیت کار مهم است نه کمیت ان.
همان طور که فرمودید زندگی شما بر مبنای موسیقی بنا شده و اداره می شود و این موضوع- یعنی مجموعه ی ساعت ها کار متوالی و یک پشتیبان همیشه در زندگی شما وجود داشته که اگر آن نباشد شما آسوده نمی توانید به کار خود بپردازید شما جز معدود هنرمندانی هستید که همسری هم سو و هم راه خود دارید همسری که خود اهل موسیقی و هنر است کمی درباره ی همسرتان صحبت کنید؟

همسر من ( خانم حریر شریعت زاده ) نوازنده پیانو هستند ایشان در حال حاضر در بین جوان ها تنها کسی هستند که سبک مرتضی خان محجوبی را در پیانو می نوازند.

همسرم در پیشرفت من خیلی تاثیر گذار بوده اند . می دانید کار ما طوری ست که مثلا یک شب مجبور می شویم تا 5 صبح در استودیو باشیم یا چند ماهی را دور از وطن مشغول اجرای کنسرت باشیم. هر خانمی به عنوان همسر نمی تواند این مسائل را بپذیرد. ولی ما همدیگر را درک کردیم و یک چهار چوبی را برای خودمان تعیین کردیم.

ما از اول همه کار هایمان تقریبا با هم بوده و حتی باعث اولین کنسرت زندگی من هم ایشان بودند.
خب آقای عقیلی گفتنی ها خیلی زیاد است اما زمان یاری نمی کند از خودتان می خواهم اگر حرف نگفته ای دارید بیان کنید؟

من تشکر می کنم از شما که این فرصت را در اختیار من گذاشتید و امیدوارم که روز به روز هنر مملکت ما رو به ترقی و پیشرفت باشد و مسولین و منولیان هنر هم به این موضوع بها دهند و این حمایت فقط یک طرفه جانب مردم نباشد زیرا مردم هم از توان محدودی برخوردار هستند.

هنر باید از حمایت همه جانبه دولت صورت بگیرد و تنها خواهش من همین است که به هنرمندانی که لیاقت دارند و کار جدی انجام می دهند اهمیت دهند تا وطن ما به جایگاه خاص هنری خود دست یابد.

 محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/07ساعت 12:32  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه سید حسام الدین سراج

در سال 1337 در شهر اصفهان در خانواده ای صاحب ذوق دیده به جهان گشود. بزرگترین مشوق وی در تحصیل علم و هنر مرحوم پدرش بود . ایشان بر علوم قدیمه و ادبیات احاطه داشت و از صدای خوش آهنگی برخوردار بود و با اساتید ادب و هنر نظیر استاد جلال الدین همائی , استاد تاج اصفهانی , استاد حسن کسائی و ..... حشر و نشر داشت , به همین جهت فضائی مستعد برای تربیت فرزندانش فراهم آورده بود. در چنین محیطی جوانه های عشق و علاقه به شعر و موسیقی در جان و دل وی شکوفا شد .

سراج موسیقی را با آموختن تنبک از سیزده سالگی آغاز کرده , سپس سنتور را در اصفهان نزد استاد ساغری آموخته و برای تکمیل آن از اساتیدی چون فرامرز پایور , رضا شفیعیان و پشنگ کامکار بهره جسته است . در زمینه آواز از محضر مرحوم استاد محمود کریمی و استاد محمدرضا شجریان استفاده کرده است . در حال حاضر هم به اغتنام فرصت از محضر ایشان اساتید موسیقی و تحقیق در شیوه قدما بهره می برد. شاگردی و تعلم را بالاترین توفیق زندگی خود می داند و به همین لحاظ به موازات آموزش موسیقی تحصلات خود را در رشته معماری و شهر سازی در دانشگاه شهید بهشتی ادامه داده و موفق به اخذ فوق لیسانس معماری شده است .

در برخی از آثار که باصدای او شنیده ایم مانند (باغ ارغوان , شرح فراق , بی نشان , آئینه رو , نرگس مست , ماه نو و ..... ) آهنگسازی را نیز به عهده داشته است .

تحقیقاتی در باب زیبائی شناسی هنر و معماری و تطبیقث وجوه اشتراک هنرها دارد که بصورت رساله نهائی دانشگاهی ارائه شده و بعضا" به صورت مقاله در مجلات فرهنگی , هنری به چاپ رسیده است .

آثار موسیقی که تاکنون از او منتشر شده است عبارتند از :
نینوا, باغ ارغوان , وصل مستان , شمس الضحی , یاد یار , آفاق عشق ( خسرو شیرین , لیلی مجنون ), طریقت عشق , شرح فراق , آئینه رو , دل آرا , بی نشان , نگاه آسمانی , نرگس مست , بوی بهشت , شهر آشنائی , رویای وصل , وداع , عشق و مستی , نازنین یار , ماه نو و آئینه و آه و .......

تا کنون کنسرت های موسیقی موفقی در کشورهای فرانسه , انگلستان , سوئیس , هلند , آلمان , یونان , اسپانیا , چین , ترکیه , کره , کانادا , آمریکا, و روسیه داشته است .

در فرازی از یکی از مصاحبه های هنری چنین اظهار میدارد : من خود را شاگرد کوچک مدارج نخستین آستان هنر می دانم و امیدوارم تا آخر عمر خاک پای اساتید عارف و عاشق این دیار سرمه چشم من باشد.

  محسن نعمتی
+ نوشته شده در  89/02/07ساعت 12:30  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه ایرج بسطامی

ایرج بسطامی در سال ۱۳۳۶در بم به دنیا آمد و تا قبل از بروز زلزله دلخراش این منطقه، در همین شهر زندگی می کرد. او موسیقی را نزد عموی خود، یدالله بسطامی فرا گرفت سپس برای تکمیل آموزه هایش به تهران آمد و از محضر استاد محمدرضا شجریان بهره برد. سیروس علی نژاد، روزنامه نگار سرشناس، می گوید: “موسیقی را نزد استادان فن از جمله شجریان آموخته بود و وقتی درست آموخته بود، پا به صحنه گذاشته بود. می گفت که موسیقی در خانواده پدری او ریشه دار است. پدرش هنوز در ساعات فراغت ساز می زد. اما خود را بیشتر مدیون عمویش یدالله بسطامی می دانست که از نظر او در موسیقی استادی و مهارت داشت. او بود که صدا و ذوق ایرج را به موسیقی کشف کرده بود و از همان نوجوانی شروع کرده بود به آموختن گوشه ها و ردیف های موسیقی اصیل به او. این عمو در اوایل انقلاب فوت شد. پس از مرگ او، ایرج به تهران آمد و نزد استادان و بیشتر از همه خود مشکاتیان موسیقی خواند و کم کم به میدان آمدبسطامی در فعالیت هنری خودبا اساتید دیگری همچون پرویز مشکاتیان ،محمد رضا درویشی و کیوان ساکت همکاری داشته است.





وی یک بار در سال ۱۹۹۰به همراه پرویز مشکاتیان به اروپا رفت و کنسرتهای متعددی در سراسر اروپا ترتیب داد. در سال ۱۹۹۴هم به همین منوال با پرویز مشکاتیان همراه شد و به اروپا سفر کرد اماپس از آن در بم گوشه نشین شد.پرویز مشکاتیان می گوید: “شرایط جاری موسیقی امروز،همه را بی انگیزه و خانه نشین کرده است. بسطامی با امید و انگیزه ای والا به تهران آمد و تنها به تعالی هنرش می اندیشید، اما پس از چندی دیگر چشم انداز روشنی ندید. آرزوی او داشتن سقفی بود که باران بر سرش نریزد اما آن را هم نداشت.”شهرام ناظری، خواننده سرشناس ایران ضمن اظهار تاسف از بروز ضایعه جبران ناپذیر فقدان بسطامی می گوید: “اگر بنا باشد از بهترینهای خوانندگان پس از انقلاب مثالی بیاورم ایرج بسطامی را نام می برم. او از ذوق ذاتی خاصی بر خوردار بود و نقطه امیدی در عرصه آواز بعد از انقلاب محسوب می شد.”بسطامی در آلبوم “رقص آشفته” با ترجیع بند “من ماندم تنهای تنها” و در مجموعه “افق مهر”، با “ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده” بر سر زبانها افتاد.تصنیف “دلم ای وای دل” سروده خواجوی کرمانی و “خوش نوای بی نوا” از جمله خوانده های وی است که با استقبال دوستداران مواجه شد. مجموعه افق مهر که نخست در کنگره جهانی خواجوی کرمانی اجرا شد سپس در اروپا طی ۲۶ شب اجرا شد و مورد استقبال قرار گرفت.عبد الحسین مختاباد،خواننده موسیقی سنتی ایران درباره بسطامی می گوید: “وی تنها خواننده چپ کوک زمان خود بود ( قدرت خواندن گام های بالا را داشت) و به لحاظ جنس و طعم ویژه ای که صدایش داشت در سه یا چهار دهه گذشته بی مانند بود.”مختاباد، معتقد است خواندن مجموعه “موسم گل” که عموما شامل آهنگهای چپ کوک ( گام بالا ) است تنها از عهده بسطامی بر می آمد.او هم به مشکلات مالی و معیشتی ایرج بسطامی اشاره دارد و می گوید به همین دلیل آن مرحوم از سالهای پایانی دهه ۷۰دیگر کار جدی نکرد.با اینهمه، پرویز مشکاتیان یادآور می شود که او یکی از پرتیراژترین نوارهای موسیقی را دو سال پیش به بازار عرضه کرد، در آلبومی که “وطن من” نام دارد و روی شعری از ملک الشعرا بهار ساخته شده است سیروس علی نژاد به یاد می آورد که اول باری که بسطامی را دید سال ۱۳۶۹ در تالار رودکی بود. او تازه به جامعه موسیقی ایران معرفی شده بود: ” آن شب بسطامی در جمع گروه عارف غوغا می کرد. جذبه موسیقی گروه عارف و آواز ایرج بسطامی که تازه پا به عرصه نهاده بود، نفس ها را در سینه ها حبس کرده بود. وقتی شروع کرد چنان مجلس را گرفت که همه از خود بی خود شدند. شجریانِ دیگری ظهور کرده بود. شعر سعدی را می خواند و سوزی که در صدایش بود مجلس را به آتش می کشید، دلها را به فغان وا می داشت و آه از سینه ها بر می آورد. وی بعدها وقتی برای یک مصاحبه از نزدیک با بسطامی سخن گفت او را جوانی یافت “با حجب و حیای بچه های شهرستانی و هنری به قول نظامی عروضی در « آسمان هفتم »اما به اعتقاد سیروس علی نژاد، “آن نوارها که بسطامی بعد از « افشاری مرکب » بیرون داد نشان از افت صدایش داشت.



اعتیاد از او جلو افتاده بود و کارش را در زایل کردن صدا بهتر از خود او در پرورش صدایش پیش می برد.مختاباد، افشاری مرکب، اولین اجرای او را از جدی ترین کارهای موسیقی آوازی ایران خواند و از جمله امتیازات ویژه دیگر بسطامی ، توانایی فوق العاده در ارایه کار صحنه ای و برخورداری از بخش بم شاخص در گستره آوایی، برشمرد. کیوان ساکت ، آهنگساز و نوازنده سه تار ، همراه و همکار قدیمی خواننده فسانه، وی را از همراهی در اولین اجرا یعنی افشاری مرکب به خاطر دارد و می گوید: “ایرج که تا آخرین روز عمر نگهداری از همسر و فرزندان برادر درگذشته اش را بر عهده داشت، علیرغم بر خورداری از امتیازات برجسته صوتی که می توانست موجب شود وی امکانات مادی فراوان داشته باشد، به اینگونه مسایل توجهی نداشت. او با صدایی سوخته و باطنی زلال همیشه در دل ما باقیست.”مشکاتیان او را خواننده ای می داند که در عین فقر خود را حفظ کرد و به سرودخوانی تن نداد.مختاباد پیشنهاد می کند خانه موسیقی، متولی احداث سالنی به نام این هنرمند فقید در بم بشود تا علاوه بر زنده نگه داشتن خاطر وی بعدها میزبان فعالیت های فرهنگی آن دیار باشد .ایرج بسطامی در سن ۴۰ سالگی به اوج فعالیت هنری خود رسید و در طول چهارده سال فعالیت هنری خود یازده کاست به جای گذاشت.





او به دور از جنجال و هیاهوی هنری در شهرستان بم و استان کرمان به تدریس آواز و سرپرستی خانواده برادر مرحومش ( نصرت‌الله بسطامی ) پرداخت (‌ که تنها بازمانده این خانواده پس از فاجعه بم دختری است به نام « خاطره » )
سرانجام در پنجم دی ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و دو، در زلزله خونین بم، طاق آمال شیفتگان صدای داوودی ایرج به همراه ستون های ارگ بم فروشکست و ایرج را با خود تا آستان دوست بالا برد.

ایرج بسطامی در عین حال که از صدای رسا، پر وسعت و مستقل برخوردار بود. شخصیت و هویت آوازی منحصر به خود داشت به این سبب آواز او تنها به خودش شبیه بود.


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/07ساعت 12:29  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه شهرام ناظری

زندگی نامه شهرام ناظری

شهرام ناظری در سال ۱۳۲۸ (۱۹۵۰ میلادی) در خانواده ای هنردوست، در کرمانشاه به دنیا آمد. از کودکی و زیر نظر پدرش، آموزش های اولیه موسیقی و آواز را فرا گرفت.
پس از آن تحت تعلیم نورعلی خان برومند آثار گذشتگان موسیقی را فرا گرفت و همزمان برای تکمیل ردیف آوازی از محضر استاد زنده‌یاد عبدالله خان دوامی نکته‌ها آموخت.
وی همچنین از محضر استادانی چون محمود کریمی، محمدرضا شجریان، عبدالعلی وزیری و حسین قوامی نیز نکته‌ها و ظرایف آوازی را فرا گرفت.
در همین دوران بود که وی با استاد داریوش صفوت آشنا شد و به گفته خود آقای صفوت آن توصیه معروف را به وی کرد که « صدای تو اساطیری است و مبادا که این صدا را با چیزی دیگر بیامیزی»
ناظری همزمان با آموختن آواز به آموختن ساز سه تار هم پرداخت و از جمله کسانی بودکه بیشترین حشر ونشر را با استاد نامدار سه تار، استاد احمد عبادی داشت و نیز در این مسیر از دانش و توانایی‌های استادانی چون محمود تاجبخش، جلال ذوالفنون و محمود هاشمی (سازنده معروف سه تار) نیز نکته‌ها آموخت، ‌ضمن آنکه در دوره‌ای که رضا قاسمی در آلبوم گل صدبرگ با ناظری همکاری می‌کرد، از وی هم نکات قابل اعتنایی فرا گرفت.

نقطه عطف اول کاری شهرام ناظری را باید در ضربی شوشتری و تصنیف معروف کاروان شهید جستجو کرد. این اثر را استاد محمد رضا لطفی ساخته و ناظری در مایه شوشتری خوانده است.
کار فضایی حماسی دارد و استفاده از مثنوی معروف هوشنگ ابتهاج سایه در این کار، وجهی تراژیک به آن بخشیده است. صدای ناظری در این اثر پر انرژی و جوان و جسور است و در بخش‌های اوج کار، حماسی و تاثیرگذار. این اثر بعدها تحت عنوان چاووش ۷ منتشر شد.
ناظری همراه استاد لطفی مثنوی معروف سایه را در دستگاه ماهور هم خواند که تنها نسخه‌ای از آن گاه به گاه از تلویزیون پخش می‌شود. اورتور(درآمد) این کار و ضربی‌ای که آواز ناظری روی آن خوانده می‌شود، در آلبوم چاووش ۶ با صدای آقای شجریان هم خوانده شده است. آلبومی که تصنیف معروف ایران هم در ادامه این آواز و ضربی آمده است.
در همین دوران وی آواز شور را با کمانچه مرحوم بهاری و نیز همراهی سنتور پرویز مشکاتیان می‌خواند. آواز این کار یکی از درخشان‌ترین آوازهای ناظری است، که در کمتر اثر دیگری تکرار شده است.
صدایی در اوج و حماسی که همنوازی پر و پیمان استاد زنده یاد بهاری به ‌آن وجه و صبغه دیگری داده است؛ آوازی با مطلع شعری «چندین شب و خاموشی ، وقت است که برخیزیم/ وین آتش پنهان را با صبح در آمیزیم»
این اثر به همراه تصنیف معروف «مرا عاشق» با آهنگسازی آقای مشکاتیان بعدها در آلبومی که به نام لاله بهار (به یاد ملک‌الشعرای بهار) کار شده بود، انتشار می‌یابد.
پس از آن وی گل صد برگ را در اوایل دهه شصت به بازار موسیقی عرضه می کند. کاری مشترک با جلال ذوالفنون و البته رضا قاسمی که بر روی طرح این کار زحمات فراوانی صرف کرد و حتی بخش عمده ایده این کار را باید از آن وی دانست تا ذوالفنون.
این اثر دو ویژگی داشت، اول معرفی و عمومی کردن ساز سه تار و دف و دیگری وجه حماسی کار.


بعدها وی آلبوم آتش در نیستان را با جلال ذوالفنون اجرا می‌کند که استفاده از اشعار مولانا در این اثر هم از جمله ویژگی‌های کار به شمار می‌رود. کاری که می‌توان آن را تداوم منطقی گل صدبرگ به شمار آورد و نشان داد که ناظری علاوه بر آواز دستی چیره در تصنیف‌سازی و ذهنی بکر برای پروردن برخی ملودی‌های جذاب و دلنشین دارد.
پیش از این کار البته ناظری با کیخسرو پورناظری آلبوم«صدای سخن عشق» را کار کرده بود که این اثر خود سنگ بنایی شد برای کارهایی که بعدها با گروه‌نوازی ساز تنبور انتشار یافت که نقطه عطف آن را باید در«آلبوم مهتاب رو» دانست که تصنیفی خیره‌کننده را در آن شاهدیم.
این تصنیف نمونه شاخص و تکامل یافته تصانیفی است که بعدها به جریان موسیقی عرفانی یا سماع شهره شدند. تصنیفی که اوج و فرودهای منحصر به فردی دارد و به خوبی روی شعر مولانا نشسته و ناظری آن را به نیکوترین وجه اجراکرده است.
نقطه عطف بعدی کار ناظری با آلبوم شورانگیز حسین علیزاده شکل گرفت. اثری که خود به لحاظ استفاده از فرمها و ابداعات تازه در موسیقی ایرانی کاری نو و متفاوت است و از ذهن پیچیده و مبدع علیزاده دراین کار خبر می‌دهد.
این اثر ابتدا در تالار وحدت اجرا شد و عواید آن هم به زلزله‌زدگان استان گیلان اختصاص یافت و علاوه بر ناظری، صدیق تعریف هم آن را خواند. اما وقتی آلبوم شور انگیز منتشر شد، تنها صدای ناظری زینت بخش آن بود.
ناظری در این اثر هم یکی از زیباترین آوازهای خود را خواند. آوازی در مایه بیات ترک با شعری معروف از مولانا: «دگر باره بشوریدم، بدان سانم به جان تو / که هر بندی که بر بندی، بدرانم، به جان تود»
پس از این دوران ناظری با گروه دستان همکاری می‌کند که نقطه عطف آن را باید در آلبوم « سفر به دیگر سو» جست و جو کرد. این آلبوم نمونه‌ای شاخص از تحول در ریتم و سرعت در موسیقی سنتی‌است، شاخصی که گروه دستان و به خصوص حمید متبسم پایه‌گذار آن بود و اکنون به ژانری غالب در گروه‌نوازی موسیقی سنتی تبدیل شده‌است.
خود ناظری هم در گفتگویی گفته است که سفر به دیگر سو مهم‌ترین کار وی در عرصه موسیقی و به نوعی مانیفست کاری وی به شمار می‌رود. اثری که ناظری سعی کرد در آن فرم‌های آوازی تازه ای را با الهام از ساختار موسیقی ردیفی و موسیقی نواحی ایران به کار گیرد.
در این دوران ناظری همکاری‌هایی هم باگروه کامکارها داشته است که حاصل آن در آلبومی منتشر شده است.


پس از این دوران هم ناظری همکاری‌هایی با لوریس چکناوریان انجام داده است که کارهای چکناوریان اصولا ژانری متفاوت دارد. همچنانکه کاری که وی با کامبیز روشن روان انجام داده است نیز فضایی متفاوت با آثاری دارد که ناظری با دیگر هنرمندان انجام داده‌است.
این کارها فضایی ارکسترال دارد. کارهایی که با زمستان اخوان (باآهنگسازی محمد رضا درویشی) شروع و سپس با «در گلستانه» سهراب سپهری (با آهنگسازی هوشنگ کامکار) ادامه یافت و در نهایت با ساقی‌نامه کامبیز روشن روان و همکاری‌ای که با چکناوریان و ارکستر سمفونیک داشته به پایان رسید.
اگر چه در گلستانه و زمستان آثاری هستند که وی برای نخستین بار آواز را در شعر نو تجربه می‌کند.
از چند سال قبل نیز ناظری همکاری‌هایی را با فرزندش حافظ انجام داده است که از جمله آنها کنسرتی بود که با وی در کاخ سعد آباد تهران داشت.
حافظ البته بعدها هم با پدرش کنسرت‌هایی در آمریکا داشت که به دلیل نشنیدن این کارها نمی‌توان درباره آنها قضاوت کرد، اما حافظ هم در همان کنسرت تهران نشان داد که خطی جدی در موسیقی را دنبال می‌کند؛ خطی که امیدواریم با آموخته‌هایی که وی از غرب به ارمغان می‌آورد، حداقل تفاوت و تنوعی را به پیکره موسیقی ما تزریق کند.
از اواسط دهه هقتاد ناظری به همکاری با گروه کامکارها پرداخت که حاصل آن انتشار آلبوم کنسرت مشترک وی با این گروه بود.
ناظری در زمینه آوازهای قدیمی ایران هم تجربه‌هایی دارد که در آلبوم آواز اساطیر آن را عرضه عمومی کرد.
ناظری در چند سال گذشته کنسرت‌های بسیاری را در ایران و خارج از ایران اجرا کرده‌است.
هم اکنون با مطرح کردن شکلی از آواز در پی اشاعه و گسترش این نوع از آواز است، و در این راه کنسرت‌های بسیاری اجرا کرده که کنسرت با گروه کامکارها را می‌توان نام برد.
ناظری سال گذشته توانست نشان صاحب منصبی موسیقی یا همان لژیون دنور را از دولت فرانسه دریافت کند و از اواخر سال گذشته هم کنسرت‌هایی را در آمریکا اجرا کرد.
اجرای وی در سال ۸۵ در قونیه از دیگر تلاش‌های وی بود که در نهایت به برگزیده شدن وی و گروهش انجامید.[شهرام ناظری و دریافت نشان لژیون دنور]
آخرین کار ناظری مولوی نام دارد که نیمی از کنسرت سال ۱۳۸۰ با فرزندش حافظ ناظری را شامل می‌شود.

محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/07ساعت 12:28  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه استاد امین الله رشیدی

زندگی نامه استاد امین اله رشیدی

Sample image امين الله رشيدي متولد شهرستان كاشان، نخستين خواننده ايراني آشنا با خط بين المللي موسيقي (نوت)هنر آموخته در كلاسهاي رايگان شبانه هنرستان موسيقي ايران ،ساختمان قبلي تالار رودكي در سالهاي 1326 تا 1328 شمسي نزد استادان موسي خوان معروفي و دكتر مهدي فروغ و پيش از اين تاريخ فراگيري مقدمات تار نوازي نزد آقايان حسن نقشپور و مسعود معارفي و نيز آموزش خط و نقاشي در مدت تحصيل در دبستان شاهپور و دبيرستان پهلوي كاشان از استاد علي اكبر صناعتي و بعد از تحصيلات ادامه آموزش نقاشي ...

 

 
 
          بيوگرافي و كارنامه امين الله رشيدي آهنگساز و خواننده راديو ايران


   امين الله رشيدي متولد شهرستان كاشان، نخستين خواننده ايراني آشنا با خط بين المللي موسيقي (نوت)هنر آموخته در كلاسهاي رايگان شبانه هنرستان موسيقي ايران ،ساختمان قبلي تالار رودكي در سالهاي 1326 تا 1328 شمسي نزد استادان موسي خوان معروفي و دكتر مهدي فروغ و پيش از اين تاريخ فراگيري مقدمات تار نوازي نزد آقايان حسن نقشپور و مسعود معارفي و نيز آموزش خط و نقاشي در مدت تحصيل در دبستان شاهپور و دبيرستان پهلوي كاشان از استاد علي اكبر صناعتي و بعد از تحصيلات ادامه آموزش نقاشي در كاشان نزد آقايان محمود دبير الصنايع و نقشپور نام برده تا رسيدن به مرحله طراحي.

   آهنگ سازي و خوانندگي رشيدي در راديو تهران-ايران-از سال 1327 شمسي آغاز و تا پايان سال 1344 بطور مداوم و مستمر ادامه داشته و در ظرف اين مدت بيش از 120 آهنگ ساخته و با همكاري نوازندگان هنرمند،آقايان حبيب الله بديعي ،پرويز ياحقي،همايون خرم،عباس شاپوري،انوشيروان روحاني،رضا ياوري و جمعي از عزيزهنرمندان در راديو اجرا نموده است.

   او غير از آهنگ هايي كه خود ساخته است ،تعدادي آهنگ(ترانه)از ديگر اساتيد موسيقي ايران همچون آقايان موسي معروفي ،حسين يا حقي،علي تجويدي،همايون خرم،شاپور نياكان،عباس زندي و ديگران را نيز به طور زنده و مستقيم در راديو خوانده است.

   در حدود نيمي از آهنگ هاي ياد شده در سالهاي قبل از 1334،يعني پيش از رسيدن ظبط صوت به ايران در راديو اجرا شده و بدين جهت اثري از آنها برجاي نمانده است.اما بخشي از نيم ديگر آن آثار از سال 1378 تا اين زمان در 5 كاست و cd بنامهاي (عطرگيسو)و(من عشقم)و(افسونگر)و(دلم تنگ است،چاوشی)با ... از قطعه (چاووشي)سروده مهدي اخوان ثالث  و چشم شب محتوي 50 آهنگ –ترانه و آواز-در ایران منتشر شده است- و دو كاست بنامهاي (شهر افسانه ها )و(زمستان) در سال آينده انتشار خواهد يافت.

   اشعار ترانه هاي ياد شده را شاعران و ترانه سرايان مشهور ارجمند ايران ،آقايان ابوالقاسم حالت،رهي معيري،فريدون مشيري،مهرداد اوستا،تورج نگهبان،بيژن ترقي،دكتر مهدي حميدي شيرازي،عبداله الفت،پرويز وكيلي و ... سروده اند.

   رشيدي آهنگهاي بسياري نيز روي اشعار شاعران نو پرداز ،آقايان مهدي اخوان ثالث،نادر نادر پور،فريدون مشيري،نيما يوشيج،منچهر آتشي،نصرت رحماني و ديگران ساخته كه فقط يكي از آنها –زمستان-سروده مهدي اخوان ثالث براي اولين بار در سال 1348 بوسيله اركستر يزرگ راديو ايران بخوانندگي خانم پروين و تنظيم سيروس شهردار اجرا و پخش شده و اميد است درآينده بقيه آن آهنگها بوسيله خود رشيدي يا ديگر خوانندگان اجرا گردد.

   شغل اصلي رشيدي سردفتري اسناد رسمي بوده است.او داراي دو فرزند دختر و پسر بنامهاي افسانه و صباح است كه داراي ذوق موسيقي هستند.رشيدي در نويسندگي و شاعري نيز دستي دارد . اشعار بعضي از ترانه هايش را منجمله (دريا)خود ساخته است.سفرنامه اي از او بنام (از كاشان تا كاناري،جزائر قناري)محتوي گزارش سفرهاي متعدد او به كشورهاي اروپا تا جزائر قناري با چاشني طنز و انتقاد و شعر و موسيقي در سال 1372 توسط انتشارات سنائي تهران و دومين كتابش بنام (خاطره ها و نغمه ها-عطر گيسو)محتوي بخشي از نيم قرن خاطرات راديويي هنري و يادداشتهاي ادبي،اجتماعي و سياسي و مطالبي نو و ناگفته در ارتباط با هنر مندان موسيقي و نويسندگان و شاعران معروف ايران با چاپي نفيس در 650 صفحه و 260 تصوير از آنان بوسيله انتشارات عطايي تهران درمعرض نظر و مطالعه علاقمندان به هنر و ادبيات قرار گرفته است.

   اين كتاب با اداي احترام به فرهيختگان جهان موسيقي –بعنوان مقدمه- شروع و با اتو بيو گرافي نويسنده به شيوه اي خاص ،ابتكاري،طنز آميز و محاكمه مانند ادامه يافت وبا گزارشات ويژه اي در دودهه 30 و 40 در راديو ايران در مورد هنر مندان ،ظهور برنامه (گلها) و شان نزول آن ،انجاك سه كدتاي هنري در راديو ايران و همچنين گزارشي مفصل و پرهيجان در مورد مسابقه و جدال بين مدعيان شعر نو و كهن در نيم قرن اخير ،كارنامه مطبوعات در سالهاي 1340 تا 1350 .

   ياد داشتهايي در باره دكتر محمد مصدق ،اسرار..محمد مسعود مدير روزنامه مردامروز و مطالب متنوع ديگري در هر زمينه در اين كتاب منتشر شده و سرانجام با نوت ها و اشعار 38 آهنگ –ترانه-در كاست هاي نامبرده پايان ميگيرد.

با نظري گذرا بر مطالب خاطره ها و نغمه ها چنين بر مي آيد كه اين هنر مند كاشاني در اكثر هنرهاي رايج زمان كم و بيش دستي داشته و نمونه هايي از آن هنرها در اين كتاب منعكس شده است و ميتوان گفت كه چاپ كتابي با اين فرم و محتوي ،آنهم از طرف يك هنرمند اهل موسيقي ،كم سابقه و اين ،نمايانگر دلبستگي و علاقه شديد مولف بموسيقي و ادبيات ايران و ساير هنرهاست و از نظري ديگر ساده نويسي ،صداقت ،حقگوئي و بت شكني نيز وجه مناسب (خاطره ها و نغمه ها)است.

 

   كتاب نامبرده دو شاخه ديگر نيز دارد .اولي دلبستگي عميق نويسنده به زادگاه خود ،شهر كاشان است كه در سرتاسر كتاب بمناسبتهايي خاص از ضرب المثلها ،خاطرات مربوط به هنرمندان مشهور كاشاني الاصل نام ميبرد و دومين ،ارادت مخصوصي است كه مولف نسبت به نويسندگان و محققين ارجمند ايران ،امثال پروفسور فضل الله رضا ،دكتر شفيعي كدكني،مهدي اخوان ثالث ،نجف دريابندري و بالاخص دكتر باستاني پاريزي دارد كه در موارد بسيار در جهت تاييد نظرات خود از نوشته هاي ايشان مدد ميگيرد.

   جلد دوم کتاب خاطره ها و نغمه ها در 700 صفحه تخت عنوان "تا مرزهای بی سرانجامی"در مرحله حروف چینی است و امید است که تا چند ماه دیگر چاپ و منتشر گردد.


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/07ساعت 12:26  توسط محسن نعمتی  | 

زندگی نامه استاد محمد رضا شجریان

استاد محمدرضا شجریان
alt
1319
تولد اول مهر ماه در مشهد
1324
اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت
1326
ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد.
1327
اموختن تلاوت قران در نزد پدر
1328
شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی.
1329
اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی.
1331
تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو.
1332
قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا.
1334
شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد.
1336
ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد).
1338
اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قرائت قران برای رادیو به طور افتخاری.
1339
دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدام در اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور.
1340
اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان.
1341
جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است.
1342
انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت.
1344
تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد.
1345
انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبستان مذکور.
1346
تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان.
1347
انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی.
1348
تولد دختر سوم مژگان در 27 اردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی.
1349
اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان).
1350
اشنای با استاد فرامرز پایور و مشق سنتور نزد ایشان و اموزش ردیف اوازی صبا نزد فرامرز پایور . اشنایی ئ همکاری با هوشنگ ابتهاج((ه . الف . سایه)در برنامه های (گل های تازه))رادیو.
1351
شروع تهیه ی برنامه های گلهای تازه توسط هوشنگ ابتهاج در رادیو و همکاری با او. اغاز فراگیری ردیف های اوازی و تصانیف قدیمی نزد استاد عبدالله دوامی.برگزاری کنسرتی در شمال ایران با منصور صهرمی و هنرمندان دیگر.دیدار و اشنایی با اقای دوامی به وسیله ی فرامرز پایور.
1352
اشنایی با استاد نور علی برومند و فراگیری شیوه ی اوازی سید حسن طاهر زاده نزد ایشان در مرکز خط ئ اشاعه ی موسیقی و اشنایی با هنر جویان مرکز: محمد رضا لطفیو ناصر فرهنگفرو حسین علیزاده و جلال ذوالفنون و گنجه ای و مقدسی و حدادی و دیگران.
1353
سفر برای کنسرت های هندو پاکستان و افغانستان با استاد احمد عبادی . سفر به چین و ژاپن با احمد احرار و کریم فکور و حسین ملکو پرویز قاضی سعید به عنوان میهمانان ویژه برای گشایش پروازهایی به این دو کشور.
1354
تولد همایون در 30 اردیبهشت ماه در تهران . ماموریت رادیو و تلویزیون برای کنسرتهای فروردین در ایالات مختلف امریکا.انتقال از وزارت منابع طبیعی (به عنوان مهمور خدمت)به رادیو.قطع رابطه با مرکز اشاعه ی موسیقی و ادامه ی درس اواز در منزل استاد نورعلی برومند.
1355
شرکت در جشنواره ی توس (نیشابور)با فرامرز پایور , سایه, حسن ناهید, رحمت الله بدیعی, محمد اسماعیلی, عبدالوهاب شهیدی و هوشنگ ظریف.حضور در برنامه ی جشن هنر شیراز ( در حافظیه) با محمد رضا لطفی و فرهنگفر و اجرای برنامه ی ((راست پنجگاه)).کناره گیری رسمی و قطع رابطه ی کامل از رادیو در اسفند ماه.اجرای اواز در صفحات ردیف نوازی کانون پرورس فکری کودکان و نوجوانان . بهره گیری از محضر اقای برومند (در منزل خود استاد) شیوه ی اواز مرحوم طاهر زاده (اخرین جلسه روز چهار شنبه 29 دی ماه).فوت رضا ورزنده(29 دی ماه) و نور علی برومند (30 دی ماه) . اغاز ضبط تصانیف قدیمی با صدای عبدالله دوامی.
1356
اجرای برنامه ی ((نوا)) به همراهی محمد رضا لطفی و گروه شیدا در جشن هنر شیراز.اجرای موسیقی ((چهره به چهره)) و ((گلبانگ)) . کناره گیری از رایو به خاطر جو نامساعد. تاسیس شرکت دل اواز برای انتشار برنامه های خود.
1357
احراز مقام اول تلاوت قران سراسر کشور در مرداد ماه. اجرای بخشی از ((تلاوت قران)) .انتشار البوم ((گلبانگ))( دو نوار). همکاری در تاسیس کانون ((چاوش)) با هوشنگ ابتهاج و محمد رضا لطفیبرای ادامه ی فعالیت های موسیقی در خارج از رادیو تلویزیون(شجریان در انجا تدریس میکرد).
1358
اشنایی با فیلسوف یگانه استاد غلامرضا دادبه( جانسوز) در منزل استاد خط مرتضی عبدالرسولی ئ اغاز فراگیریی و شناخت بایگانی های فرهنگ و نوا ,... فرهنگ پهلوانی و جوانمردان , فرهنگ مادرنوایی .اجرای موسیقی ((خلوت گزیده)) .(( پیغام اهل راز)) ( شامل دو نوار : راز دل و انتظار دل).اخرین کنسرت ها با گروه پایوردر مهر ماه در تالار رودکی . کنسرت ماهور با محمد رضا لطفی و گروه شیدا در تالار رودکی و دانشکاه ملی در ابان ماه.
1359
فوت استاد دوامی . اجرای موسیقی ((عشق داند)) ( در ابو عطا) اجرای موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز). انتشار نوار موسیقی ((پیغام اهل راز )) (شامل دو نوار : راز دل انتظار دل).
1361
اولین کنسرت در سفارت ایتالیا به همراهی پرویز مشکاتیان و ناصر فرهنگفر (آستان جانان) پس از سه سال کناره گیری از فعالیت های کنسرتی - اجرای موسیقی نوا (مرکب خوانی) و سر عشق ( ماهور) و بیداد
1362
اجرای موسیقی ((همایون مثنوی)) با منصور صارمی. اجرای موسیقی ((چهار گاه)) (با فرهنگ شریف) و دیگر اواز ها در برنامه های خصوصی.
1364
اجرای موسیقی ((گنبد مینا ))و ((جان عشاق)). انتشار نوار موسیقی ((بیداد)).
1365
انتشار نوارهای موسیقی (نوا)) ( مرکب خوانی ),((سر عشق)) (ماهور) و ((استان جانان)). ضبط ده اواز به همراهی ویولن حبیب الله بدیعی در مونیخ در منزل دکتر علی خادمی.
1366
اغاز کنسرت ها در اروپا پس از انقلاب و شروع همکاری با گروه عارف . اجرای موسیقی ((دود عود)) ,((دستان))و...
1367
برگزاری سه شب کنسرت برای بزرگداشت حافظ در تالار رودکی( وحدت).انتشار نوار ((دستان)).
1368
اجرای ((ماهور)) و ((ابو عطا)) در کنسرت های بهاره در اروپا با پیرنیاکان, جمشید عندلیبی, و اعیان. اجرای ((نوا)) و ((افشاری)) در کنسرت های پاییزه اروپا به همراهی مشکاتیان و گروه عارف و دو شب کنسرت در اسفند ماه به دعوت شهردار بارسلون در این شهر به همکاری نی حسین عمومی , تار طلایی و تنبک شمیرانی.
1369
سفر به تاجیکستان به دعوت خصوصی وزیر فرهنگ و هنر تاجیکستان پرده برداری از پیکره ی باربد و دو شب کنسرت در کاخ باربد به همراه کمانچه ی محمود تبریزی زاده , سه تار رضا قاسمی , و تنبک مجید خلج. کنسرتهایی در امریکا به همراهی پیرنیاکان عندلیبی و اعیان. اجرای مو سیقی ((سرو چمان)) , (( پیام نسیم)) , و ((دل مجنون)) ( هر سه در امریکا). کنسرت شجریان برای زلزله زدگان رودبار در لس انجلس. سخنرانی در پنج دانشگاه معتبر امریکا برای دانشجویان و محققین.
1370
برگزاری پنج شب کنسرت در پارک ارم و هشت شب کنسرتهای افتخاری برای مردم جنوب شهر تهران در فرهنگسرای بهمن ( کشتارگاه سابق تهران) در اسفند ماه.برگزاری کنسرت شکوهمندی به مدت پنج شب در محوطه ی چهل ستون اصفهان.کنسرتهای اروپا با جهاندار و گروه اوا . جدایی از همسر اول خانم فرخنده گل افشان. اجرای موسیقی ((دل شدگان)) و ((اسمان عشق)). انتشار نوارهای موسیقی ((سرو چمان)) , ((پیام نسیم)),(( دل مجنون)) و (( خلوت گزیده)).
1371
ازدواج با همسر دوم خانم کتایون خوانساری. کنسرتهای مرحله ی دوم در امریکا با داریوش پیر نیاکان ,جمشید عندلیبی و همایون شجریان ( اگوست تا نوامبر) .برنامه ای با هابیل علی اف و همایون شجریان در سالن تالار رودکی(وحدت) ,تهران. اجرای موسیقی ((یادایام)) . انتشار نوارهای ((دل شدگان )) و ((اسمان عشق)).
1372
انتشار گزارشی همراه با گفتگویی با شجریان تحت عنوان (( محمد رضا شجریان استاد اواز ایران کجاست؟)) در نشریه ی نوید فضیلت,شماره ی 16 ,سال 2, مهر ماه ,تهران. اجرای(( سه گاه )) و (( راست پنجگاه)) در کنسرتهای اروپایی به همراهی محمد رضا لطفی و مجید خلج در تابستان.
1373
اجرا برنامه ی ((قاصدک)) در کنسرتهای دور اروپا با پرویز مشکاتیان و همایون شجریان.
1374
کنسرتهای اصفهان,شیراز,ساری, کرمان, و سنندج با گروه اوا.برگزاری کنسرتی در اروپا با محمد رضا لطفی در ابان ماه.اجرای موسیقی ((چشمه ی نوش)) در ( فرانسه).انتشار نوارهای موسیقی ((همایون مثنوی)) ,(( گنبد مینا )),(( جان عشاق)), چشمه ی نوش))و (( یاد ایام)). اجرای موسیقی ((در خیال)).
1375
درگذشت پدر در 18 اذر ماه در سن 85 سالگی.اجرای موسیقی ((رسوای دل)) در دبی.انتشار موسیقی(( در خیال)) . انتشار نوار موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز).
1376
تولد پسر دوم رایان (از ازدواج دوم) در ونکوور کانادا.اجرای برنامه های((سه گاه)) و ((ماهور)) در کنسرتهای دور اروپا با همکاری داریوش طلایی, سعید فرجپوری و اهمایون شجریان در پاییز .اجرای موسیقی(( شب ,سکوت , کویر)) .اجرا و انتشار موسیقی ((معمای هستی)) در کلن, المان. اجرا و انتشار موسیقی ((شب وصل)). انتشار نوار موسیقی ((رسوای دل)). انتشار نوار موسیقی ابوعطا((عشق داند)).
1377
اجرای کنسزتهای تهران,اصفهان, و دور اروپا با گروه اوا. برگزاری کنسرت درامریکا در شهریور ماه.اجرای (( ارام جان )) .انتشار نوار ((پیام نسیم). انتشار نوار موسیقی ((شب ,سکوت, کویز)). انتشار نوار موسیقی((چهره به چهره)).انتشار نوار موسیقی((راست پنجگاه)).
1378
اجرای ((ماهور)) و((افشاری)) در پنج کنسرت به نفع دانش اموزان در شهر هشتگرد.بریافت جایزه ی پیکاسو، دیپلم افتخار یونسکو تز دبیر کل یونسکو ((اقای مایور)) در پاریس, شهریور ماه. انتشار نوار ((ارام جان)) . اجرای ((اهنگ وفا)) .انتشار نوار ((تلاوت قران)) (1) و (2).
1379
انتشار کتاب((راز مانا)) ( زندگی,دیدگاه و اثار استاد اواز ایران, محمد رضا شجریان)کار محمد جواد غلامرضا کاشی ,محسن گودرزی, و علی اصغر رمضانپور, نشر کتاب فردا, چاپ اول تهران.اجرای برنامه ی ((نوا ))و ((داد و بیداد)) (زمستان) در کنسرتهای دور اروپا و امریکا و کانادا به همراهی حسین علیزاده,کیهان کلهر و همایون شجریان.
1381
اجرای برنامه ی (( راست پنجگاه ))و(( مرکب خوانی)) در کنسرتهای دور اروپا و کانادا با حضور حسین علیزاده, کیهان کلهر و همایون شجریان. انتشار نشریه ی (( دفتر هنر )) شماره ی 15, ویژه ی محمد رضا شجریان ,در اسفند ماه ,در کالیفرنیا.

محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/07ساعت 12:22  توسط محسن نعمتی  | 

شعر

همیشه حجم غمهای مراتنها تو می فهمی

غم امروز و فردای مرا تنها تو می فهمی

من آن دریای خاموشم، تلاطم های قلبم کو

بیا موجم، که غوغای مرا تنها تو می فهمی


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/06ساعت 18:54  توسط محسن نعمتی  | 

عکسها ی هنرمندان




+ نوشته شده در  89/02/06ساعت 18:52  توسط محسن نعمتی  | 

عرض تسلیت

استاد بزرگ و شاعر گرانقدر

 

               بيژن ترقي

 

دارفاني را وداع گفت

وبلاگ كما اين غم بزرگ بر دل هنرايران نشسته را به تمام دوستداران

 

هنر تسليت عرض مي كند.

 

طبق اخباراستاد در روز شنبه ۵ ارديبهشت در منزلشان بدرود حيات

 

گفته و در قطعه ي هنرمندان بهشت زهرا به خاك سپرده شده است.

     

          ولادت : ۱۳۰۸                         وفات : ۱۳۸۸

محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/06ساعت 18:49  توسط محسن نعمتی  | 

عاشقان عید مبارک بادتان ۱۳۸۸

سلام بر همه ی دوستان عزیزم از اینکه مدتی در خدمتتان نبودم خیلی عذر می خواهم .

بله دوستان یک بهار دیگر هم از راه رسید و این عمر انسان است که مثل باد می گذرد

و خداوند متعال را شاکریم که باز توانستیم در بهار و عیدی دیگر در خدمتتان باشیم.

باعث می شود من به کارم ادامه بدهم.


محسن نعمتی


+ نوشته شده در  89/02/06ساعت 18:45  توسط محسن نعمتی  | 

موسیقی سنتی ایرانی

چون در آن هنگام (پس از سرازیر شدن آریاییان به ایران) در برپا داشتن آیینهای کیشی آریاییان رقص و موسیقی به کار بسته نمی‌شد و چندان ارجی نداشت، این دو هنر چنانکه بایست در میان آنان پیشرفت نکرده و در آثار و نوشته‌های آن روزگاران جای پایی از خود باز نگذاشته‌است. [۱]

اصطلاح «خنیای باستانی ایرانی» (خنیای باستانی ایرانی) حروف نویسی خالص کلمات ایرانی است که ترجمه آن عبارت از«موسیقی ایران باستان» و یا بعبارت دیگر «موسیقی سنتی ایران» است. این اصطلاح ایرانی امروزه بخوبی قابل درک است ولی در مقایسه با اصطلاح پر مصرف «موسیقی اصیل» که معنای آن نیز همان است، بندرت استفاده می‌شود. با استفاده از شواهد کاویده شده، مانند تندیس کشف شده در ساسا، سوابق موسیقی بخوبی به دوران امپراطوری ایلامی (۶۴۴-۲۵۰۰ قبل از میلاد) برمی گردد. بطور مشهود، اطلاعات کمی در خصوص موسیقی این دوره در دسترس است. تنها استثناء ابزار باقی مانده موسیقی مانند گیتارها، عودها و فلوتهائی که ابداع و نواخته شده، می‌باشند. گفته می‌شود ابزار موسیقی مانند «باربت»ریشه در این دوران یعنی حدود سال ۸۰۰ قبل از میلاد داشته است.

از هیردوتوس نقل است که در دوران امپراطوری هخامنشی که به «امپراطوری پارسی» نیز معروف است، موسیقی نقش مهمی بخصوص در محاکم دادگاهی داشته‌است. او می‌گوید که وجود موسیقی برای مراسم مذهبی پرستش خداوند، بسیار ضروری بوده‌است. بعدها یعنی پس از ابلاغ دین پیامبر زرتشت، میترا، شخصی که بعنوان "داواً یک خدای دروغین یا شیطان و همچنین بتان دیگر بیشتر و بیشتر مقبول واقع شدند.

اصطلاح «خنیای باستانی ایرانی» یک اصطلاح مربوط به عصر پس از هخامنشیان می‌باشد. فارسی (فارسی) زبان مورد استفاده در دادگاه‌ها بهمراه زبان پهلوی، زبان رسمی دوران امپراطوری ساسانی (۶۴۲-۲۲۴ میلادی) بوده و در برگیرنده اکثریت همان کلمات و همان گرامر زبان پهلوی بوده‌است. الگو:واقعیت بنابر این کلمه مورد استفاده برای موسیقی در دوران ساسانی و در دوران ناب فارسی معاصر در واقع کلمه «خنیاً می‌باشد. اگر چه اصلیت مدل موسیقی ایرانی هنوز نامشخص است، تحقیقات باعث آشکار شدن جوانب جدیدی از آن شده‌است. باربد کبیر که یکی از موسیقی دانان دادگاه امپراطوری ساسانی بود، اولین سیستم موزیکال خاور میانه که با نام» سلطنتی خسروانی«شناخته می‌شود را ابداع نموده و آن را به شاه خسرو (خسروان) تقدیم نمود. همچنین بسیاری از نام‌های فعلی مدهای موسیقی، در موسیقی سنتی ایران نیز وجود داشته‌اند، »دستگاههاً از زمان‌های باستان زبان به زبان به امروز رسیده‌اند، اگرچه بسیاری از مدها و ملودی‌ها احتمالا بدلیل تهاجم اعراب که موسیقی را بعنوان مسئله‌ای غیر اخلاقی می‌دانستند، از بین رفته‌اند.


موسیقی سنتی ایرانی نوعی بدیهه گوئی بوده و اساس آن یک سری از مدلها قیاسی و تن هائی است که باید حفظ شوند. هنر آموزان و استادان («استاد») دارای ارتباط سنتی بوده‌اند که در قرن بیستم و بموازات حرکت تعلیم موسیقی به دانشگاه‌ها و هنرستان‌ها، رو بزوال نهادند.


هر یک فهرست بیش از دویست سری («ردیف») به ملودی‌های کوچکتر با نام «گوشه» تقسیم می‌شوند که خود این گوشه‌ها نیز به دوازده دستگاه تقسیم می‌شوند. هر «گوشه» و دستگاه نام انفرادی مخصوص بخود را دارند. یک نمایش مرسوم از «پیش درآمد» (مقدمه اولیه)، «درآمد» (مقدمه)، «تصنیف» (آهنگ)، «چهار مضراب» (وزن دار) تعداد انتخابی «گوشه» (حرکات). بصورت غیر مرسوم، این قسمت‌ها را می‌توان تغییر داده و یا حذف نمود. با نزدیک شدن به پایان دوره صفویه (۱۷۳۶-۱۵۰۲)، نواختن گوشه‌های پیچیده ۱۰، ۱۴ و ۱۶ ضرب متوقف گردیدند. امروزه قطعات در حالت ۶ یا حداکثر ۷ ضرب نواخته می‌شوند که مایه تاسف است. بسیاری از ملودی‌ها و مدها مربوط به مقام‌ها ترکی و موسیقی عربی می‌باشند: باید بصورت مشخص اظهار کنیم که اعراب پس از تهاجم به امپراطوری ایران، سرزمین‌های تسخیر کرده را با نام «جهان اسلام» معرفی نمودند. اگر چه اکثر حاکمان عرب فعالیت‌های مرتبط با موسیقی را ممنوع اعلام کردند، دیگران به موسیقی دانان ایران دستور دادند که قطعاتی را به صورت کتاب تصنیف کنند که به عربی آن را «کتاب موسیقی کبیر» بمعنای کتاب اعظم موسیقی می‌خواندند. بیش از تاثیرات امپراطوری ساسانی، این دلیل دیگری بر این واقعیت است که ملودی‌های موسیقی سنتی ترکیه، سوریه، عراق و مصر شامل اسامی مقیاس‌ها و مدهای ایرانی هستند.


اساس موسیقی سنتی بر صوت استوار است. سرایندگان نقشی اساسی را دارا می‌باشند: او تصمیم می‌گیرد چه حالتی جهت ابراز مناسب بوده و اینکه چه دستگاهی مرتبط به آن است. در خیلی از موارد، سراینده مسئولیت انتخاب شعری که باید با آواز خوانده شود را نیز برعهده دارد. چنانچه برنامه نیاز به یک خواننده داشته باشد، خواننده باید با حداقل یک آلت بادی یا سیمی و حداقل یک نوع آلت ضربی همراهی گردد. البته می‌توان یک مجموعه از آلات موسیقی را یکجا داشت ولی سراینده اصلی نقش خود را ابقاء نماید. زمانی لازم بود که نوازندگان خواننده را با نواختن چندین قطعه بصورت تکی همراهی کنند. بصورت سنتی، موسیقی در حال نشسته و در محل‌های مزین شده به پشتی و گلیم نواخته می‌گردید. گاهی در این محلها شمع روشن می‌کردند. گروه نوازندگان و سراینده نوع دستگاه و اینکه کدام گوشه‌ها اجرا شوند را با توجه به شرایط زمانی و مکانی، مشخص می‌نمودند.


قبل از حمله اعراب، ملودی هائی که در آن نغمه هائی از "اوستاً کتاب دینی پیامبر زرتشت مذهب مازدین، زمزمه با نواخته می‌شد که با آن حال و هوا همخوانی داشت. واژه «گاه» دو معنی دارد: در زبان پهلوی هم بمعنای «گاث» (عبادت کننده اوستائی) و همچنین «زمان». حالات «یک گاه، دو گاه، سه گاه چهار گاه، پنج گاه، شش گاه و هفت گاه» را جهت بیان داستان هائی کاث‌ها از یک تا هفت زمزمه مینمودند. اخیراً کشف شده که حالت «راست» (ادبی. حقیقت) جهت بیان داستان هائی در خصوص افراد یا کارهای درستکار و «شکسته» (ادبی. شکسته) برای بیان داستان‌ها در باره خطا کاران استفاده می‌شده‌اند. حالت «همایون» در هنگام نماز صبح اجرا می‌گشت. اکثر این حالت‌ها، بجز احتمالا «شش گاه» و «هفت گاه» هنوز در سیستم امروزی مورد مصرف دارد. علیرغم وجود این شواهد، نوازندگان هنوز تمایل به نسبت دادن مستقیم معنی «گاه» به «زمان» یا «مکان» حرکت یک آلت موسیقی دارند. هنگامی که اسلام بعنوان مذهب مسلط ایران پذیرفته گردید، تصمیم حکمرانان منع کلی موسیقی و بعدها دلسرد کردن مردم از زمزمه ادعیه مازدین در این مدها بود. موسیقی سنتی تا قرن بیستم در دادگاه‌ها نواخته می‌گردید. در زمان حکومت اسلامگرایان افراطی قرون وسطی، موسیقی بصورت مخفیانه نواخته می‌شد.


شایان ذکر است که چند تحرک احتمالا باستانی محسوب نشده و فقط خیلی قدیمی هستند. همانگونه که در طول تاریخ سابقه داشت، موسیقی سنتی ایرانی به عملکرد خود بعنوان ابزاری روحانی ادامه داده و کمتر بعنوان وسیله تفریح به آن نگاه می‌شد. آثار موسیقی امکان تغییر گسترده از آغاز تا پایان و معمولا بصورت تغییر بین قطعات پایین، تفکری، نمایش پهلوانی نوازندگی با نام تحریر را داشتند. تعامل متون مذهبی بعنوان غزل جایگزین غزل‌های بزرگی گردید که توسط شاعران صوفی قرون وسطی خصوصا حافظ و جلال الدین رومی سروده شده بودند.علاوه بر این موسیقی ایرانی دریافتی از درد‌ها رنج‌ها خوشیها یک تمدن چندین تکهٔ یک پارچه‌است که امروزه بسیاری از یادبود‌های آن مانند گوشه ها(حسینی جامه دران شبدیز...)گواه این مدعاست.


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/06ساعت 18:40  توسط محسن نعمتی  | 

ساز قانون اصالت ایرانی دارد

گپی کوتاه با  عليرضا ستوده
عليرضا ستوده مهندس صنايع چوب و سازنده ساز قانون، فرزند زنده ياد احمد ستوده و استاد مليحه سعيدي است. سبك قانون‌سازي وي كه از كودكي دركنار پدر و استادش اين شيوه را آموخته به گونه‌اي است كه تا كنون كسي نتوانسته بطور مستقل روي اين ساز كار كند و در ساخت اين ساز هم تخصص داشته باشد. او توانسته تا به امروز شيوه‌ها، ابداعات، تكنيك‌ها و ظرايفت‌هاي كاري پدر خود را ادامه دهد و رازدار فن پدر باشد. ما نيز به اين بهانه با او به گفت‌‌وگو پرداخته‌ايم كه ماحصل آن را مي‌خوانيد:
ـ از سابقه خود و علاقه‌تان به موسيقي بگوييد، با توجه به اين‌كه در خانواده‌اي هنرمند تربيت يافته‌ايد؟
از زماني كه مدرسه مي‌رفتم در كارگاه چوب پدرم بودم، تا اين‌كه پدر به پيشنهاد مادر، ساختن ساز را شروع كرد و من هم به دليل علاقه‌ام در اين زمينه ، در همين رشته ادامه تحصيل داديم و ليسانس صنايع چوب و كاغذ گرفتم و بين سال‌هاي60 و 62 كار ساخت ساز را در كنار پدرم شروع كردم. البته نه به طور مداوم بلكه تفنني اين كار را دنبال كردم ولي بعد از ازدواجم فعاليتم كم‌رنگ تر شد. پدر در اين زمينه تعدادي پروژه نا تمام داشت كه بعد از فوتشان بايد اين كار انجام مي‌شد. من هم به پيشنهاد مادر و براي به اتمام رساندن آن‌ها فعاليتم را آغاز كردم و تكنيك‌هايي را روي قانون ايراني پياده كردم.
سازهاي پدر كه به تأييد همه رسيده چند مدل داشتند، يك نمونه سازهاي مشقي بودند كه بيشتر هنرجويان از آن‌ها استفاده مي‌كردند. نمونه ديگر سازهاي حرفه‌اي پدر بودند كه براي اركستر به كار برده مي‌شدند كه اين سازها داراي معرق كاري و منبت كاري هستند.
من هم تكنيك‌هايي كه مانده‌بود را بعد از وقفه دوساله انجام دادم.
البته ساز‌هاي پدر كه به تاييد همه رسيده چند مدل داشتند، يك نمونه سازهاي مشقي بودند كه بيشتر هنرجويان از انها استفاده مي‌كردند، نمونه ديگر سازهاي حرفه اي پدر بودند كه براي اركستر به كار برده مي‌شدند. كه اين ساز‌ها داراي معرق كاري ومنبت كاري هستند .من هم تكنيك‌هايي كه مانده بود را بعد از وقفهذدوساله انجام دادم، البته تحقيقات من در اين زمينه بودوپروژه دانشكده هم نيز كتابي در مورد ساخت ساز است همچنين سايتي نيز در مورد قانون وديگر ساز‌هاي سنتي دارم، كه در حال حاضر مشغول كاركردن در اين زمينه هستم.
بعد ازدوسال وقفه تصميم به سفارش گرفتن كردم كه البته در اين راه مشكلاتي بوده وهست، مثل طرح گردونه روي ساز قانون كه شايد پدر در اين ميليونها تومان هزينه صرف كرده كه اگر جواب مي‌گرفت خيلي خوب بود. اين مشكلات دامنگير من نيز شد ولي با حال براي اين ساز يكسري طرح داريم .
ـ باتوجه به اينكه ما در شما يكي از نوازندگان مطرح ساز قانون است وهمچنين پدر شما نيز سازنده اين ساز بوده، چگونه توانستيد با اين كار اخت بگيريد؟
اين ساز بحث عميقي در ريشه ما ايرانيان دارد. چون ما ريشه اصيلوعميقي دارد واززماني كه من به دنيا آمدم زمزمه ساز مادر در گوشم بوده ودر واقع در كودكي لالايي خيلي خوبي برايم بوده است. ولي عملاً علاقه‌اي نسبت به نواختن ندارم، چون فرصتي هم براي اين كار ندارم به دليل اينكه دائماً درگير ساخت ساز هستم وديگر انرژي براي نوازندگان نمي ماند ما صداي قانون را دائما ًمي‌شنويم وخواه ناخواه با آن اخت گرفته‌ايم و زماني كه پدر تصميم به ساخت آن گرفت من هم باطناً به آن كشش پيدا كردم ومشغول اين كار شدم وچنان با اين حرفه خو گرفتم كه زماني هم كار نمي‌كنم باز ذهنم در گير اين كار است كه چه طرح‌هايي را پياده كنم.
سازهاي ايراني و قانون‌هايي كه ساحته مي‌شوند، ايراني نيستند بلكه از سازهاي مصري، عربي، تركي و ارمنستاني الگوبرداري شده‌اند، اما ساز قانون ايراني كه پدر ساحته از پايه، اصول و اجزايي كه در آن به كار رفته و رنگ‌هاي صوتي آن ، مطابق با اصول و دستگاه‌هاي اصيل ايراني است و كاستي‌هايي كه داشت پس از مدتي نمود پيدا مي‌كرد ولي تا به حال نشده كه سازي را ساحته باشيم كه شكسته و يا خراب شده‌باشد در صورتي كه ديگر ساز ها بعد از مدتي از شكل و قيافه مي‌افتند و در كل صوتي آن‌ها با سازهاي مافوق مي‌كند. سازهاي تركي از نظر ابعاد كوچك‌تر هستند و داراي 26 صوت و صداي تيزي دارند. صوت سازهاي عربي كه 28 صوت است و به گونه‌اي در ذهن تداعي شده كه وقتي صداي آن را مي‌شنويم، مي‌گوييم ساز عربي است. ولي قانون ايراني داراي 27،28 صوت است كه در دوران‌هاي مختلف همانند ساز عمود به تاراج رفته‌است. ما ساليان سال نسبت به سازهايمان بي توجه بوده‌ايم ولي تلاش پدر و مادر و استاد قنبري همه دست به دست هم دادند و ما نيز سعي كرديم و نتوانستيم اين ساز را برگردانيم و بايستي كاستي‌هاي آن را رطرف كنيم.
ـ آيا شما مكاني داريد كه در آن‌‌جا فقط سازهاي مخصوص شما را به فروش برسانند؟
خير، چون پدر هميشه معتقد بودند كه بايد ساز را مستقيم به دست مصرف كننده برسانيم چون به واسطه دلالي‌ها عملاً مصرف كننده با قيمت گزاف آن را مي‌گيرد و در صورتي كه اصل زحمت را سازنده كشيده و باتمام مشكلات ، قدرت و انرژي و فكرش را روي كار گذاشته‌است و من در حال حاضر با عقيده پدرم موافقم.
خيلي سازها هستند كه صداي خوبي دارند، وقتي به عقب برمي‌گرديم مي‌بينيم كه عشق و علاقه سازنده‌اش بوده كه به ساز منتقل شده ، شايد از نظر ظاهر زيبا نباشد ولي واقعاً خوش صدا است چون سازنده روح و انرژي‌ خود را به آن دميده و آن ساز جان گرفته و من هم به شخصه به ساز به عنوان يك موجود زنده نگاه مي‌كنم كه روح دارد.
ـ به غير از قانون چه سازهاي ديگري مي‌سازيد و براي ساخت هرساز چه زماني را صرف مي‌كنيد؟
سنتور، سه‌تار، تنبور كه هكه آن‌ها به شكل هديه بوده و هيچ وقت در بازار عرضه نشده‌اند به دليل اينكه من به جنبه سري كاري و وسيله چوبي ساحته‌شده نگاه نكرده‌ام چون در غير اين صورت حالت معمولي پيدا مي‌كند و بي‌شباهت به ساخت يك كمد و مبل نيست. شايد در طي يك‌سال سه‌ تا چهار ساز بسازم و همه آن‌ها هم به صورت سفارشي هستند و چون به كارم مطمئنم وقت و انرژي و تكنيك‌هايي را هم كه روي اين كار مي‌گذارم، كافي است و خودم هم راضي هستم چون معتقدم براي ساخت هر سازي بايد روي آن دقت و مدت زمان كافي را پياده كرد.
ـ اگر سازندگان ساز خود نوازنده نيز باشند، چه تأثيري در كارشان دارد؟
خيلي تأثير دارد چون به گفته استاد قنبري يك سازنده‌ي ساز خوب بايد نوازنده خوبي هم باشد، ما هميشه استادي مثل مادر داشته‌ايم و عيب‌هاي سازهايي را هم كه ساحته‌ايم به گفته ايشان بر طرف كرده‌ايم و به واسطه مدت زمان طولاني از ابتداي تولد من تا به حال صداي ساز اصيل ايراني در گوشم بوده و من از نظر گوشي، تمام نت‌ها و دستگاه‌ها را مي‌شناسم و ملكه ذهنم شده‌است و از لحاظ كودك كردن ساز هم مشكلي ندارم ولي با اين حال نوازندگي نمي‌كنم.
ـ ما در كشورمان كلاس‌هاي ساخت ساز نداريم، حال اگر اين آموزش شكل بگيرد، آيا به طور صحيح و اصولي پيش مي‌رود و يا خير؟
متأسفانه ما در يك مقطعي قرار گرفته‌ايم كه در ارتباط با موسيقي با مشكلات فرهنگي زيادي درگير هستيم. من خودم به شخصه اين كار را تجربه كرده‌ام و پنج تا شاگرد براي يادگيري و كمك آورده‌بودم ولي متأسفانه هركدام شايد سه ماه بيشتر ادامه ندادند. ترك اين كار دلايلي از جمله سخت‌گيري هاي من بوده و دليل ديگر اينكه اين سوال در ذهن آن‌ها ايجاد مي‌شد كه پس از يادگيري چه تضمين ماليث براي اين قضيه وجود دارد كه خود يك مسئله فرهنگي است.
ـ در رابطه با مشكلات و موانع و سختي‌هاي اين رشته و رفع آن چه راهكارهايي را پيشنهاد مي‌كنيد؟
در اين زمينه ماچندين مشكل را داريم از جهت اينكه ما هنوز ساخت‌ساز را به شيوه سنتي انجام مي‌دهيم و بايد سعي كنيم نتها در مورد ساخت ساز بلكه در همه موارد، تكنولوژي را دخيل كنيم. دوم استفاده به جا از ابزارهاي خوب و ساختن شابلون‌ها و قالب‌ها به طوري كه وقتي سازي را مي‌سازيم شبيه‌ساز قبلي باشد در صورتي كه اين كار را ماشيني نكنيم كه من هم از آن دوري می كنم.


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/06ساعت 18:37  توسط محسن نعمتی  | 

شعر

آدم کامل کسی است که هم عقل دارد هم عاطفه

mohsen
+ نوشته شده در  89/02/06ساعت 18:33  توسط محسن نعمتی  | 

شعرها

روز را خورشید می سازد و روزگارش را ما

در کلبه ی ما سفره ی ارباب و فقیرانه جدا نیست   

در حلقه ی ما جنگ و نزاعی به سر شاه و گدا نیست


کوه کندن فرهاد نه کاری است شگفت        شور شیرین به سر هر که فتد کوه کن است


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/06ساعت 18:32  توسط محسن نعمتی  | 

پیک سحری

آهنگساز : همایون خرم
شاعر : کریم فکور
دستگاه : شور (دشتی)
یک نفس ای پیک سحری
بر سر کویـش کــن گذری
گو که ز حجرش به فغـــانم به فغـــانم

ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقـــت دم نزنم
من نتــــــــوانم نتـــــــــوانم نتــــــــوانم

من غرق گناهم، تو عذر گنــاهی
روزو شبم را، تو چو مهری تو چو ماهی
چه شود گر مرا رهانی ز سیاهی

چون باده به جوشم، در جــوش و خروشم
من سر زلفت به دو عالم نفروشم
روزو شبم را، تو چو مهری تو چو ماهی

یک نفس ای پیک سحری
بر سر کویـش کــن گذری
گو که ز حجرش به فغـــانم به فغـــانم

ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقـــت دم نزنم
من نتــــــــوانم نتـــــــــوانم نتــــــــوانم

همه شب بر ماه و پروین نگرم
مگر آید رخــــسارت در نظرم
چه بگویم، چه بگویم، به که بگویم این راز
غــمـم ایـن بـس، که مرا کــس، نبود دمساز

یک نفس ای پیک سحری
بر سر کویـش کــن گذری
گو که ز هجرش به فغـــانم به فغـــانم

ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقـــت دم نزنم
من نتــــــــوانم نتـــــــــوانم نتــــــــوانم


محسن نعمتی

+ نوشته شده در  89/02/06ساعت 18:29  توسط محسن نعمتی  | 

سنگ خارا

آهنگساز : علی تجویدی
شاعر : معینی کرمانشاهی
دستگاه : شور (دشتی)
جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگيرم
سنـــــــگ خارا را گواه اين دل شيدا بگيرم

مو به مو دارم سخن ها
نـــکته ها از انجمن ها
بشنـــو ای سنگ بيابان
بشنويــد ای باد و باران
با شما همرازم اکنون با شما دمسازم اکنون

جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگيرم
سنـــــــگ خارا را گواه اين دل شيدا بگيرم

مو به مو دارم سخن ها
نـــکته ها از انجمن ها
بشنـــو ای سنگ بيابان
بشنويــد ای باد و باران
با شما همرازم اکنون با شما دمسازم اکنون

شمع خود سوزی چو من
در مــــــــــــــيان انجمن
گاهی اگر آهی کشد دلها بسوزد
گاهی اگر آهی کشد دلها بسوزد

يک چنين آتش به جان
مصلحت باشــــد همان
با عشق خود تنها شود تنها بسوزد
با عشق خود تنها شود تنها بسوزد

من يکـــی مجنون ديگر
در پی ليـــــلای خويشم
عاشق ايـــــن شور حال
عشق بی پروای خويشم

تا به ســــويش ره سپارم
سر ز مــــــستی بر ندارم
من پريشان حال و دلخون
با هـــــمين دنيای خويشم

جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگيرم
سنـــــــگ خارا را گواه اين دل شيدا بگيرم

مو به مو دارم سخن ها
نـــکته ها از انجمن ها
بشنـــو ای سنگ بيابان
بشنويــد ای باد و باران
با شما همرازم اکنون با شما دمسازم اکنون

+ نوشته شده در  89/02/06ساعت 18:27  توسط محسن نعمتی  | 

بس کن ای دل

آهنگساز : مرتضی نی داود
شاعر : پژمان بختیاری
دستگاه : شور (بیات ترک)
بس کـن ای دل، آه و زاری
آه دل خستگان را اثر نیست
آه دل خستگان را اثر نیست

گریه تا کـــــی، ناله تا چند؟
ناله ی عاشقان را اثر نیست
ناله ی عاشقان را اثر نیست

از گذشته، یاد کن یاد
تا نماید خـــاطرم شاد

کز پی شام هجران سحر نیست
کز پی شام هجران سحر نیست

یاد از آن شب که با او
در چمن بـــــر لب جو
بودمان لب بر لب روی بر رو

عــــــشق او در دل من
مهر او در دل او دل او

از جــــهان وارسته
جان به جان پیوسته
لــــب ز گفتن بسته
دل سخن گو

عشق من جاودانی است
ماه مـــــن آسمانی است
این چنین زیبایی در بشر نیست

رشته ها بگسستم
حــلقه ها بشکستم
دل زمهرش بستم
این محبت خوابی بیشتر نیست

با چنین مهر، آن پری رو
حیف کــــــآخر شد جفاجو

حالش از حال پژمان خبر نیست
حالش از حال پژمان خبر نیست
+ نوشته شده در  89/02/06ساعت 18:24  توسط محسن نعمتی  | 

بیداد

+ نوشته شده در  89/02/06ساعت 18:23  توسط محسن نعمتی  |